تبلیغات
یک ویندزوری در تورنتو - اندر احوالات ما در سال جدید


      آخی ، چقدر دلم واسه اینجا تنگ شده بود . به نظرم دو ماه شده نیومدم و دیگه نمیدونم هنوز کسی بهم سر میزنه یانه ! به هر حال برگشتم ، ایشالله بتونم بمونم . 
      بگم چه کارها کردم این مدت ، خوب اسباب کشی داشتیم ، دو مرحله ، یه بار اسبابهای اصلی از خونه و یه بار اونهایی که گذاشته بودیم انبار ! خونه هم بر خلاف قول و امضایی که گرفته بودیم تمیز نبود ، کثیف تحویل گرفتیم و ای خدا ، همزمان با آوردن بارها توی خونه ، مجبور بودیم زیرشون رو تمیز کنیم که بتونیم بذاریمشون زمین ، شستن در و دیوار و پنجره پیشکش حضور مبارک شما . به هر حال انجام شد با روش " وا مصیبتا " و " الهی به امید تو " . 
      یه انباری - Shed  واسه حیاط ساختم با دست مبارک خودم ، از هوم دپو نبشی گرفتم و ببر و دریل کن به دیوار و نرده و ..... بعد براش با برزنت ضد آب رویه دوختم و در گذاشتم و خلاصه حالا یه انباری خوشگل داریم به چه بزرگی . هوا هم که این روزها بهتر شده ، خیال دارم عصری برم برای حیاط سنگ و موزاییک و گلدون بخرم و خوشگلیزاسیون خلاصه . 

     توی خونه هم کارهای زیادی کردم که به قول دخمل بزرگه ، صاحبخونه باید یه چیزی هم دستی به ما بده ، واسه لاندی و موتورخونه و کلی از کمدها و دیوارها طبقه زدم که واقعاً لازم داشتن . لاندری نیمه کاره بود ، یعنی دیوارهاش روسازی نداشت و قشنگ نبود ، اونم درست کردم بیا ببین به چه ماهی ! دستم درست به خدا  ولی این وسط یه دریل تلفات دادم که باید ببرم هوم دپو تعمیرش کنن . خوبه دو تا داشتم وگرنه کارم عقب میفتاد . 
     حالا مونده پرده ها که دوختم ، باید نصبشون کنم ایشالله ولی دیگه کمک میخوام ، چون قد من و نردبام کوچولوی دو پله ای عزیزم سر همدیگه هم به ارتفاع لازم واسه میل پرده نمیرسه ، ببینم ایشالله یه کمک سالااااااار گیر بیارم واسم نصبشون کنه . 
       عید امسال هم عید خوبی بود . یه هفت سین خوشگلکی داشتیم و با هم ذوق کردیم واسش ، اگر چه که تا سال تحویل شد یکی رفت سر کار و یکی دیگه دانشگاه و علی موند و حوضش ، منم رفتم لالا تا ایشالله تمام سال لالا باشم به قدرتی خدا  یه چیزی بگم بخندین . من دو تا سبزه خریدم ولی آخر سر یکی و نصفی داشتم که اونم گذاشتم توی بوفه ! چون به محض اینکه گذاشتیم سر هفت سین ، پیشو خیز برداشت و تا سر بجنبونیم ، نصف یکی شو میل نمود ! ما هم مجبور شدیم جفتشون گذاشتیم توی ویترین بوفه تا سیزده به در .هر بار مهمون اومد ، دو دقیقه در آوردم و دوباره برگردوندم همون تو ! 
       خبر خوش اینکه مامان بانو داره میاد پیشمون ، اصلاً این یه دونه میارزه به تمام ماجراهای من ، بالاخره تونستیم راضیش کنیم یه مدت کوتاهی دل از نیم قرن عشق و عاشقی با آقا بابای ما بکنه و بیاد اینجا . اینکه که عشق این دو تا چه مدلیه واقعاً به زبان نمیگنجه !! باور کنین یا نه ، نفسشون به هم بسته است و مامان خانوم مدام چونه میزنه که بودنش پیش ماها کوتاه و کوتاهتر بشه و زود برگرده پیش بابا . نظرتون چیه من مامانمو گروگان نگه دارم شاید بابا هم بیاد اینجا ؟ 
     این روزها دارم لیست مینویسم که مامانو کجاها ببرم و چطوری سرگرمش کنم که بهش خوش بگذره . هر چی به فکرتون میرسه دریغ نکنین ، واسم بنویسین . نیاگارا که اول لیسته ، باغ وحش و آکواریوم هم خوبه . یه بار هم میبرمش ویندزور عزیزمو بهش نشون بدم . شماها کجا رو پیشنهاد میکنین ؟ اگه رستورانهای خوب متفاوت میشناسین خبرم کنین . جاهایی که مشابهی توی ایران نداشته باشن ، مثلاً Medieval خوبه که نمایش با اسب و ... داره و سیستم پذیرایی و خوراکشون سرگرم کننده است . دنبال رستورانهایی هستم که مثلاً لباس کارکنانش مال همون کشور خودشون باشه ، مثل گارسونهایی با کیمونو توی رستوران ژاپنی شاید . خلاصه شدیداً خریدار گزینه های خوب هستم . 
      آقا من تا به حال از آیکیا خرید نکرده بودم ، هی مردم تعریف میکردن ولی پیش نیومد که برم و امتحان کنم . امسال رفتیم کلی خرید کردیم که واقعاً خوب و ارزون بود ولی هر چی که از خریدهام راضی بودم ، از خود فروشگاه ناراضیم و فقط در صورتی که جداً مجبور باشم حاضرم برگردم دوباره خرید کنم ، چرا ؟ چون از مسیرهای حرکت مشتری و سیستم فضاسازی فروشگاه خیلی بدم اومد . این پلان واسه اونهایی خوبه که وقت دارن هشت ماه واسه یه دونه دستمال سفره توی فروشگاه بچرخن و پادرد هم ندارن ! بابا پدرجد من اومد جلوی چشمم بسکه مسیرش طولانی بود و غیر از یکی دو تا به قول خودشون میانبر ، تو رو مجبور میکنن که واسه هر خریدی تقریباً تمااااااااااام فروشگاه رو یه دور گز کنی و بعد برای پیدا کردن یه خروجی دونه دونه موهای کله تو بکنی  ! من کلاً سه بار رفتم و واسه همه عمرم بسته . ولی جنسهای خیلی خوب و ارزونی داره که ترجیح میدم بشینم توی خونه و آنلاین سفارش بدم . 


      


تاریخ : سه شنبه 22 فروردین 1396 | 09:07 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • خانه سرود