تبلیغات
یک ویندزوری در تورنتو - آموزشگاه موسیقی آناهید

 

     سلام . اول یه خرده غرغر کنم ؟ حالم اصلاً خوب نبود ، یه کمی گرفتار بیمارستان و این حرفها شدم ولی الآن بهترم . ممنون از دوستهای گلم که دونه دونه حالمو پرسیدن و از همه شون متشکرم . این پست محصول دو سه هفته ، تکه تکه نوشتنه که حالا جمع و جورش کردم براتون میذارم . ببخشین که مطلب جدید و اخبار نداره ولی از هیچی بهتره . 

      قبل از هر چیز یه آموزشگاه موسیقی توی کرج معرفی کنم که ملت خیلی ازش تعریف میکنن . دو تا از بستگانم بچه هاشون اونجا تعلیم میگیرن که به شدت راضین هم از قیمتها و هم از روشهای تدریس و خلاصه از دست ندین .

    یادتونه مدتی پیش در مورد یک خواننده و آهنگساز و نوازنده به نام برزو اسماعیلی براتون نوشته بودم . خوب ایشون هم توی همین آموزشگاه تدریس میکنن . 

      اینم آخرین آهنگشون که بیرون اومده و میتونین از اینجا گوش بدین  . خواننده و آهنگساز این کار خود این هنرمنده و شعرش از آقای محمود صانع و تنظیم از آقای دانیال شهرتی به نام " یکی هست "  :

https://www.youtube.com/watch?v=Al6PMPQtugY&feature=youtube_gdata

از اینجا هم میتونین دانلود کنین :

 http://mahtabmusic.ir/?p=1312

آدرس وب گاه رسمی ایشون هم اینه :

گیتار و زندگی 

اینم مشخصات آموزشگاه :

آموزشگاه موسیقی آناهید

کرج - شهرک بعثت - انتهای بلوار حافظ - ساختمان آریا

تلفن : 09393530343

تلفکس : 36705237

تدریس آواز ، ساز ( زهی ، ضربی ،....) ، ارف 

     خیلی سال پیش به نظرم دوازده سیزده ساله بودم پدرم  کلاس موسیقی ثبت نامم کرد . استاد من ، مرحوم حسین ملک بود که از شانس روزگار اون زمان در کرج درس میداد و من افتخار شاگردی ایشون رو داشتم . دو سال درس گرفتم که به زمان انقلاب رسیدیم و کلاس ما به اسم " مطربخانه " تعطیل شد . استاد باقی کلاسها رو باغ خودش منتقل کرد و مدتی هم با رفتن به باغ از نعمت وجود ایشون بهره بردیم ولی بازم نتونستیم ادامه بدیم و کلاسها به کل تعطیل شد .

     چند سالی واسه دل خودم دلی دلی تمرین میکردم ولی نه جدی ، تا اینکه زمان دیپلم ، دوباره و این بار یه جایی توی تهران ثبت نام کردم و باز چند ماهی رفتم و بعد کنکور و دانشگاه و خلاصه دیگه پشتم باد خورد و ادامه ندادم . سنتور طفلکی گوشۀ خونه افتاد ، گاهی زدم ، گاهی نزدم ، ازدواج کردم ، بچه دار شدم و دیگه کم و بیش یادم رفت سنتوری هم داشتم . اینجا که اومدم واقعاً گاهی دلم میخواست با خودم آورده بودمش . نمیدونم چرا ، شاید برای اینه که اینجا آدم بیشتر هوای وطن و آیتمهاش رو میکنه و بیشتر دلتنگشون میشه ، منجمله موسیقی اش .

      کاش میشد سنتورم بال در میاورد و میومد اینجا ، هر بار که میرم تهران هی با خودم قرار میذارم که این دفعه میارمش ولی باز زمان برگشت انقدر بار دارم که واسه اون بینوا دستی ندارم . برادرهام موسیقی رو جدی گرفتن و ماشالله هر دو هم معرکه میزنن ولی من به ثابت قدمی اونها نبودم . به هر حال اینم ماجرای من و سنتورم و این که چرا دلم میخواست بچه هام یه سازی یاد بگیرن . البته طبیعتاً مثل همۀ پدر و مادرها ، روی پیشونیمون نوشته هر کاری خودمون نتونستیم ، بچه هامون باااااااااید انجام بدن . بینوا بچه ها اگر اون کارو دوست نداشته باشن . ولی ظاهراً بچه های این نسل و این دوره و زمونه همه عشق موسیقی دارن و نیاز به هیچ تبلیغی از طرف والدین نیست . من کمتر خانواده ای میبینم که بچه هاشون سازی رو بلد نباشن یا در حال گذروندن کلاسی نباشن . 

     خوب دلم میخواست آدرس این کلاسو بذارم که اونهایی که کرج زندگی میکنن بتونن از این کلاس بهره ببرن . من در اولین فرصت اطلاعات بیشتر این کلاس رو از بستگانم میپرسم و براتون مینویسم . ملتی که سنتور یاد میگیرین جای منو خالی کنین . 

      بریم اصطلاحات کانادایی ؟ 

      راستی خیلی ها سوال میکنن که این اصطلاحات رو از کجا میارم و مگه توی انگلیسی نیست که میگم کانادایی و .... ؟ برای دوستانی که میپرسن یه توضیحی اینجا بدم ، زبان انگلیسی درست مثل فارسی خودمون لهجه های مختلف داره و انگلیسی کشورهایی غیر از خود انگلستان با لهجه های متفاوت از انلگیسی اصلی تلفظ میشه . توی هر کشوری هم باز استانهای مختلف لهجه های مختلف دارن . اینه که همونطور که ما به راحتی متوجه میشیم چه کسی گیلکه یا ترکه یا ..... ، انگلیسی زبانها هم به سرعت تشخصی میدن که طرف مال کالیفرنیاست یا ایرلند یا فلان استان استرالیا .

     کانادا هم لهجۀ خودش رو در انگلیسی داره که من شخصاً به نظرم میاد لهجۀ انتاریو به شدت شبیه لهجۀ میشیگان و اوهایو و نیویورک باشه که البته من نه تجربه دارم و نه حرفم سندیت داره به خصوص که انگلیسی ام هم در حد یک مهاجر شش ساله است بنابراین معلوم نیست درست بگم ، فقط حس میکنم وقتی مثلاً یک میشیگانی صحبت میکنه دقیقاً میفهمم چی میگه برعکس وقتی یک استرالیایی یا آفریقای جنوبی یا ایرلندی حرف میزنه که گاهی واقعاً فهم صحبتهاشون برام سخته . طبیعی هم هست چون انتاریو و شهر ما با این چند استان هم مرزه . 

     باز هم درست مثل استانهای ایران ، هر شهری حتی اگر فارسی هم حرف بزنن باز بعضی کلمات خاص دارن که وارد فارسی تهران هم میشه . مثلاً کلمۀ جغله که توی فارسی تهرانی به عنوان متلک و اشاره به کوچک و کم سن بودن طرف به کار برده میشه در زبان گیلکی واقعاً یعنی کودک و کوچک . پس این یک اصطلاح گیلکیه که وارد زبان فارسی تهرانی شده . توی انگلیسی کانادایی هم خیلی کلمات هستن که شاید از زبان مهاجران مختلف وارد زبان " کانادایی " شدن و دیگه جزئی از اصطلاحات کانادایی به حساب میان و در زبان انگلیسی کانادایی کاربرد دارن  . 

    این که این کلمات رو از کجا پیدا میکنم . یه سرچ کوچولو توی گوگل هزاران صفحه براتون باز میکنه . من اول کلماتم رو از توی گوگل در میارم ، بعد با دوستان کانادایی که دارم مرور میکنم که آیا واقعاً دارن استفاده میکنن یا نه . بعضیهاشو خودشون هم نشنیدن ! مثلاً یه کلمه ای بود برای هشدار به کار میرفت که حالا یادم نیست چی بود ، هیچکدوم از دوستهام نشنیده بودن . اینه که اول چک میکنم که واقعاً در محاوره زیاد به کار برده میشه یا نه و بعد براتون مینویسم . هم توی یوتیوب میتونین پیدا کنین و هم توی خود نت و سایتهای مختلف . به هر حال امیدوارم واستون مفید باشه ، خودم که خیلی ذوق دارم و دائم تلاش میکنم توی حرفهام استفاده کنم . اینطوری آدم بیشتر احساس خودی بودن با مردم میکنه . 

      حالا بریم سراغ کلمات امروز : 

      Doughnut holes = اشاره به شیرینی تیم بیتز که تیم هورتونز میفروشه :)

 

    این عبارت یک شوخی و ضرب المثل  بامزه در مورد کانادائیهاست . تا حالا دونات درست کردین ؟ وقتی قالب میزنین چی میشه ؟ یک دایرۀ کوچیک از وسطش در میاد . اون دایرۀ کوچیک که حاصل سوراخ کردن دایرۀ دوناته ، بعداً میشه اون شیرینیهای متنوع کروی و بامزۀ تیم بیتز :) ضرب المثلش هم اینه :      Canadians eat doughnut holes . این شوخی معمولاً در اجراهای کمدی که تفاوت بین کانادائیها و آمریکائیها رو به طنز میگیرن گفته میشه . 

     Waste not, Want not = منظور اینکه حروم نکن که بعدها نیاز پیدا نکنی یعنی همون اصراف نکن خودمون

    Wet blanket = اشاره به آدمی که شور و شوق رو در دیگران از بین میبره ، مثل پتوی خیس که آتش رو خاموش میکنه . یعنی همون که میگیم طرف همه اش آیه یأس میخونه . 

    Canadian = نوعی از آبجو که اسم کاملش Molson Canadian هستش . یارو میگه میخوام یه دونه Canadian بخورم ، بلند نشو فرار کنی ، تو رو نمیگه بنده خدا :) 

    Down south = اشاره به آمریکا که توی نقشه در جهت جنوب کاناداست .

    خیلی خوشحالم که این کلمات واسه همه جالب شده . کاش همۀ دوستان توی شهرهایی که هستن همین کارو بکنن . 

       چندی پیش با بچه ها رفتیم یه رستوران ژاپنی توی خیابون تکامسه ، کلاً من و بچه ها غذاهای چینی و ژاپنی خیلی دوست داریم . آذین بانو دعوتمون کرد و چقدر خوش گذشت و چقدر غذاهاش خوشمزه بود . اسم رستوران و آدرسش اینه : 

Tenka Sushi Japanese Restaurant

پلاک 6415 خیابون تکامسه ، به سمت شرق ، بعد از جفرسون

تلفن 5199480888

      من سینی بهاره انتخاب کردم که شامل سوشی سلمون ، سوشی میگو ، برنج و خورش گوشت با سوس تریاکی ( که این خورش واقعاً لذیذه)  ، سوپ پیازچه ، بقچۀ برشتۀ گیاهی ( مثل پیراشکیهای خودمون ) با سوی سوس ، چند قطعه انواع سوخاری که هم میگو داشت ، هم کدو و هم سیب زمینی شیرین و در کل خیلی زیاد بود و من به زور تمامش کردم و تصمیم گرفتم بار بعد دیگه سینی کامل انتخاب نکنم . البته این سینیها واقعاً جذاب تهیه میشن و آدم هوس میکنه سفارش بده ولی من نمیدونم لابد ژاپنیها پرخور تر از ایرانیا هستن ! 

این عکس تزئینیه ، از رستوران خودمون عکسی پیدا نکردم .

     پذیرایی خیلی خوب و مهربانانه و " تخصصی " بود . خیلی بامزه یه دختر خانوم ژاپنی میومد با یه کتری گلدار خیلی خوشگل ، سر هر میز میپرسید بازم چایی میخوایم یا نه :) من همینجا وصیت میکنم هرگز هیچ جا به هیچ عنوان چایی برنج سفارش ندین ! البته من و شادان چایی نگرفتیم ولی آذین چایی برنج سفارش داد که به شدت پشیمون شد . منم که لیوانشو بو کردم خوشم نیومد ، یه بوی بدی میداد ، مثل مرداب و آب مونده :( ولی خود مشتریهای چشم بادومی تند و تند لیوانشونو پر میکردن .

     بستنیهاشون هم معرکه است . من چند وقت پیش توی رستوران " هوی " نزدیک دانشگاه بستنی " چای سبز " سفارش دادم که غش کردم انقدر عالی و خاص بود . اینجا بستنی وانیل و قهوه گرفتم که اونم خوبه ولی چای سبز یه چیز دیگه است . من نمیدونم به نظرم انگار بوی روغن کرمانشاهی میده ، یه جوری انگار خیلی اصیله و منو یاد غذاهای مجلسی خیلی قدیمی میندازه ، بوی کرۀ محلی و روغن محلی و از این چیزها که با عطر چای سبز مخلوط باشه . خلاصه واقعاً خوشمزه است . به هر حال هرچی از غذاهای تایلندی بدم میاد ، عوضش عاشق سفرۀ ژاپنی هستم . 

      فیزیک یادتونه ؟ قانون بقای ماده و انرژی ؟ این که ماده و انرژی از شکلی به شکل دیگه تبدیل میشن ولی هرگز از بین نمیرن ؟ حالا حکایت این صندوق پستی ماهاست و قانون بقای روزنامه :) روزنامه از شکلی به شکل دیگه تبدیل میشه ولی هرگز از بین نمیره . حالا بیا هزار بار یادداشت بذار ، حضوری بگو ، التماس کن ، دعوا کن که بابا نمیخوام واسم تبلیغات و فلایر و ... بیاری . دو روز نفس میکشی روز سوم بازم صندوق پستت میخواد بترکه .

      راستی نامۀ دعوت به امتحان آذین هم اومد و ده روز دیگه باید بره برای تست سیتی زنی :)

      دیگه چی ؟ فردا به خدا ، قول میدم فردا بیام باقی اون بروشور هشدارهای زمستونی رو ترجمه کنم براتون . شب شما بخیر :)

چهاردهم فوریۀ 2015

     


برچسب ها: کلمات کانادایی، اخبار، تفریحات، هنر و هنرمندان،  

تاریخ : شنبه 25 بهمن 1393 | 02:36 ق.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • خانه سرود