تبلیغات
یک ویندزوری در تورنتو - سلامی چو بوی خوش آشنایی

     سلام . نیستم ، نبودم ، ببخشید ، انقدر سرم شلوغ بود که یادم نبود چقدر وبلاگمو دوست داشتم ! آدم بی معرفت به من میگن که رفیق نیمه راه وبلاگ طفلکم شدم . 
     دنیای زندگیم کمی تا قسمتی تغییر کرده و در نتیجه خودم هم تغییر کردم . احساس میکنم دوباره متولد شدم و انگار تازه با خود واقعیم روبه رو شدم . انگار تازه کشف کردم " من " کیه و کجاست و از زندگیش چی میخواد و .... البته از مدتی پیش این حسو داشتم ولی خیلی جدی نبود تا همین ماههای اخیر . حالا " من " جدید نشسته و داره مینویسه و شاید به احتمال زیاد بعد از این با نوشته های متفاوتی رو به رو بشین . 
     بخش عظیمی از این احساس برمیگرده به بزرگ شدن بچه ها و این که دیگه انگار خیلی به من نیاز ندارن . انگار حالا دیگه میتونم به خودم فکر کنم . یادمه بچه که بودن مادرشوهرم خدا بیامرز تعجب میکرد که چرا من عادت دارم شبها ، حتی اگر از نیمه شب گذشته ، باید بشینم تمام صفحات روزنامه های همشهری و ایران اون روز رو ورق بزنم و مطالبشو نو مرور کنم و بعد بخوابم . مسئله این نبود که روزنامه خوانی رو خیلی دوست داشته باشم ، مسئله این بود که یک زمانی نیاز داشتم برای خودم ، یک زمانی که به بچه ها فکر نکنم ، به کار خونه فکر نکنم ، به " هیچ چیزی " فکر نکنم و فقط به خودم ، خودِ خودم فکر کنم . اون روزنامه ها منو نجات میداد و این حس رو بهم میداد که این ساعت و این لحظه و این نفس ، الآن مال منه و میتونم خانوم خودم و کنیز خودم باشم . نمیدونم درکم میکنین یا نه . 
    حالا بعد سالها کم و بیش دارم به این حس میرسم که زمان من و انرژی من میتونه مال خودم باشه چون بچه ها از آب و گل درآمدن و  خدائیش دارم از این زمان به نحو احسن استفاده میکنم که بعداً یواش یواش براتون مینویسم چطوری . 
     دختر بزرگه داره از اتاوا برمیگرده . این هفته با کوچیکه میرن ایرلند گردش و هفتۀ دیگه هم برمیگردن خونه . باورتون میشه ایرلند انقدر تماشایی و جذاب باشه که به نظر بیاد یک هفته براش خیلی کمه ؟! من داشتم واسشون برنامۀ سفر میریختم ، این شغل همیشگی منه ، چه الآن ، چه اون زمانی که اینترنتی نبود و باید تلفنی هتل رزرو میکردم و با نقشۀ کاغذی سفر میکردیم . من همیشه قبل از سفر ، نقاط دیدنی و جذابیتهای مقصد رو لیست میکردم ، نقشۀ راههای هر کدومو پیدا میکردم و برنامه میریختم که از روز اول تا آخر هر سفر از کجا به کجا بریم . هتل رزرو میکردم ، اگه خارج از کشور بود ، کلمات و جملات کلیدی زبان کشور مقصد رو هم مینوشتم و ......  هنوز هم این کارو دوست دارم و ازش لذت میبرم . به هر حال در طول این پروسه متوجه شدم که ایرلندو خیلی خیلی دست کم گرفته بودم . 
     در لیست برنامه های ایرلند جذابترینش به نظر من تور تماشای نهنگ و دلفینه ! تعجب کردین ؟ خیلی برام جالب بود و متوجه شدم که این تور توی ایالات شمالی کانادا هم وجود داره ! میدونین هیکلش همچین یه خورده بزرگه ، توی اکواریوم جا نمیشه ، واسه همین کمتر کسی میتونه از نهنگ به عنوان پت خونگی استفاده کنه یا توی باغ وحش و آکواریوم تماشاش کنه ! حالا بچه ها که برن و برگردن واستون عکس میذارم و مینویسم که چطوری بود . 
     دارم فرانسه میخونم ! من سالها پیش به دلیلی شروع کردم به یادگیری ایتالیایی ، نه خیلی زیاد ، در واقع فقط استارت اولیه بود ، هشتاد نود  صفحه از یک کتاب خود آموز خوندم و به سرعت بنزینم تمام شد و رهاش کردم . در طول این سالها هر وقت که فکر میکردم باید یک زبان دوم انتخاب کنم بین ایتالیایی و زبانهای دیگه میموندم و آخرش هم تصمیم نگرفته عقب نشینی میکردم . حالا بالاخره با جدیت تمام به سمت فرانسوی جهیدم و تصمیم دارم به شدت دنبالش کنم . دیگه توی کشوری که فرانسه هم زبان اصلی به حساب میاد و دو زبانه بودن یک پوئن جدی و مثبته ، خیلی مفیده اگر آدم بتونه به فرانسوی هم ارتباط برقرار کنه . آینده نشون میده که این بار هم عقب نشینی میکنم یا میتونم ادامه بدم . 
     پس فردا دارم میرم اتاوا که شادانو ببرم ، بچه ها از اونجا پرواز دارن به ایرلند و در عوض تتمۀ اسبابهای آذینو برگردونم . خوب فعلاً شب شما به خیر ، بعد از مدتها بالاخره یک پست گذاشتم که طلسم بشکنه . پست بعدی در مورد بررسی قولهای داده شده توسط وزرای کابینۀ ترودو و انجام یا عدم انجام اونهاست ، بخشی اش رو ترجمه کردم و بخش بعدی و جمع بندی مطالب تا آخر هفتۀ دیگه تمام میشه که براتون بذارم . 
     
     

برچسب ها: تفریحات،

تاریخ : پنجشنبه 4 شهریور 1395 | 08:23 ق.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.