تبلیغات
یک ویندزوری در تورنتو - قرون وسطی در قلب تورنتو . Medieval Times Dinner and Tournament


      سلام ، یه جایی رفتیم که دیدم جالبه شما هم بدونین ، اگه قبلاً میشناختین و رفتین خودتون که بارک الله ، اگه نه ، شاید بد نباشه یه زمانی بذارین و از این برنامه استفاده کنین . 
     پارسال وقتی داشتم توی سایت گروپون ، Groupon دنبال برنامه های جالب خانوادگی توی انتاریو میگشتم به این برنامه برخوردم ولی از اونجایی که توی تورنتو و زیادی دور بود خیلی توجه نکردم اینو داشته باشین تا بعد ، فعلاً از سبد آقا سیاوش براتون بگم  . سبد آقا سیاوش چیه ؟ چندی پیش ما سه تا تصمیم گرفتیم برای مدیریت ! برنامه های تفریحیمون یک فکری بکنیم که دعوامون نشه . اینطوری که یه سبد خوشگل برداشتیم و هر کدوممون اون چیزی و کاری که آرزوشو داشتیم نوشتیم و توی سبد انداختیم و به یاد عمو سیاوش مهد کودک بچه ها که میومد براشون ارگ میزد و شادمانشون میکرد ، اسمش شد سبد آقا سیاوش . هفته ای یک بار به قید قرعه یه کاغذ از سبد آقا سیاوش در میاریم و دو تای دیگه قبول میکنن که به آرزوی صاحب کاغذ عمل کنیم و مثلاً این هفته بریم فلان موزه ، یا فلان نمایشگاه یا فلان پیک نیک . خلاصه یک آدم عاقلی ( من نبودم ) روی کاغذش نوشته بود Medieval times Adventure , Toronto . وقتی کاغذ دراومد من خیلی خوشحال شدم چون قبلاً در موردش خونده بودم . 


     جونم براتون بگه که این جا کجاست . سیرک رفتین تا حالا ؟ رستوران هم که حتماً رفتین ، نمایش هم احیاناً دیدین و از همه مهم تر مسابقات ورزشی که من هرگز نرفته بودم . این مجموعه ای از سیرک و تئاتر و مسابقه و رستورانه که بسیار هیجان انگیز و جذاب اجرا میشه ، اونم به سبک و سیاق قرون وسطی ، یعنی اجرا کنندگان ( هنرپیشه ها و ورزشکارها ) با لباسها و رفتار و گفتار قرون وسطی از همون ابتدا که وارد میشین از شما استقبال میکنن و در میان شما نمایش اجرا میکنن و ... تا انتها و خاطره ای جالب براتون باقی میذارن . 
      به ترتیب براتون تعریف کنم و عکس بذارم . اول که رسیدیم جلوی در ورودی سربازها و مستخدمین با لباسهای قدیمی با عناوین بانوی من و سرورم و ... از مدعوین استقبال و بهشون تعظیم میکردن و یهویی جوگیر شدیم و خوش به حالمون شد . داخل سالن بهمون نفری یک تاج مقوایی دادن به رنگ سفید وسیاه و طلایی که رنگ تیم مسابقه دهندۀ ما بود که نمیدونستیم ماجراش چیه . یک ساعت داخل سالن بودیم که با نمایش شاه و ملکه و اطرافیانشون سرمون گرم شد ، یک شیپورچی ورودشون رو اطلاع داد و فرمانده شوالیه ها به اسم سر لانسلوت !  در رسای اونها سخنرانی کرد و عمر طولانی و .... آرزو کرد . 

     بعد از میان جمعیت کسانی که از قبل بلد بودن و مناسبات خودشون رو اطلاع داده بودن صدا کردن و بهشون به سبک قدیم تبریک گفتن ، مثلاً یک آقای جوونی که تازه شغل پیدا کرده بود و تولدش هم بود صدا کردن و شاه به لقب " سر " مفتخرش کرد و بهش مدال داد . یک زوج بسیار مسن به خاطر پنجاهمین سالگرد عروسیشون و یک کودک برای تولدش همگی به پیشگاه شاه رسیدن و لقبهای مختلف و مدال گرفتن ، بعضیها جلوی جمعیت خجالت میکشیدن و سرخ و سفید میشدن ولی بعضیها خودشون هم در نقش فرو میرفتن و ماجرا جالبتر میشد . این سالن در قسمت ورودی و جدا از زمین اصلی نمایش و مسابقه بود . غرفۀ مشروب و یادگاریهای مختلف هم برای خرید داشت از مجسمۀ اژدها بگیر تا خنجرهای مختلف و سنگهای مثلاً جادویی و خلاصه آیتمهای مربوط به داستانهای اون زمان . 
       بعد یک ساعت که اصلاً نفهمیدیم چطوری گذشت ، سر لانسلوت اومد گفت زمان مسابقه و جشنه ، لطفاً به ترتیب رنگ کلاههاتون به سمت سالن برین ، اول کدوم گروه میخوان برن ؟ این جملۀ کلیدی بود که ما اواخر مسابقه متوجه شدیم ، اینکه در بدو ورود یعنی بعد همین سوال کدوم گروه بیشتر سرو صدا میکنن و از خودشون دفاع میکنن و خلاصه بلندگویی که قورت دادن قویتره ، بعد میگم چرا . انگار بلندگوی گروه ما بدک نبود چون از بین شش گروه ما دومی بودیم که وارد زمین مسابقه شدیم و طبق رنگهامون و نوع بلیطی که خریدیم به سمت نیمکتها هدایت شدیم . ما درست وسط کمر زمین ردیف اول نشسته بودیم . 



     نمایش با سخنرانی سر لانسلوت روی اسب و شرح داستان ازدواج دختر پادشاه با برندۀ مسابقه ادامه پیدا کرد ، داستان البته گره هایی هم داشت مثل ورود فرماندۀ بربرها و اینکه دختر پادشاه رو برای شاه خودشون میخواد . در بین هنرپیشه ها اجرای لانسلوت زنده و جالب و بازی پادشاه و دخترش به شدت " لاله زاری " بود ولی اصل نمایش مربوط به اسبها و سوارکارها بود که خیلی سرگرم کننده بودن .
    خود مسابقه ، شش شوالیه بودن با شنلهای مختلف که تاجهای جمعیت تماشاچی هم همون شش رنگ رو داشت ، شما باید در طول مسابقه شوالیۀ خودتون رو تشویق و شوالیه های دیگه رو " هو " میکردین . این تشویقها در واقع نفر برنده رو انتخاب میکرد. ما به این نتیجه رسیدیم که مدیران برنامه نگاه میکنن که تماشاچیان کدوم رنگ ، بیشترین ابراز احساسات رو دارن و بیشتر از همه فریاد میزنن و اون شوالیه اون شب برنده میشه ! مشخصاً گروه سیاه و سفید که ما جزوشون بودیم بلندگوهای قویتری داشتن :) در نتیجه شوالیۀ ما اول شد . گروه شوالۀ آبی کاملاً لال بودن ، نمیدونم چرا حتی به شوالیۀ خودشون لبخند هم نمیزدن چه برسه به تشویق ولی باور کنین گلوهای ما درد گرفت بسکه داد زدیم . 
    چقدر تمرین دادن یک اسب برای رقصیدن باید سخت باشه . وای خدایا اولین اسبی که با مربی اش وارد سالن شد صدای آه همه دراومد ، به حدی زیبا و خوش اندام بود که دل همه رو برد ، باورتون نمیشه یالهاشو چنان تکون میداد انگار آدمه !


تعظیم دسته جمعی اسبها 


      نمایش قسمتهای مختلفی داشت از حرکات اسبها تا شیرینکاریهای سوارکارها مثلاً پرتاب نیزه به هدف در حال تاختن یا رد کردن نیزه از یک حلقۀ بسیار کوچک ده سانتی و .... یا جنگهای مثلاً تن به تن ، با نیزه و شمشیر و دست خالی که خوب همه نمایشی و سبک بود و پسرهای جوون بیشتر لذت میبردن ، من شخصاً از بخش اسبها و شیرین کاریها خیلی بیشتر خوشم اومد . 


         دیگه چی بگم ؟ آهان غذا ، یکی از ماجراهای جالب این بود که بهتون قاشق و چنگال نمیدن و شما باید به سبک قرون وسطی با دست " مرغ رو به نیییییییش بکشین " :) من اولش خیلی ناراحت بودم و فکر کردم قاشق چنگال با خودم میبرم ، ولی بعد دیدم اولاً غذا خیلی خیس و آبدار نبود و ثانیاً مگه پیتزا و ساندویج رو با دست نمیخوریم ؟ خلاصه همه با یک منو و به صورت همزمان ! پذیرایی شدن . علامت تعجب گذاشتم چون حدود هفصد هشتصد تماشاچی بود و دقیقاً 96 خدمتکار ! یعنی هر ردیف ده دوازده نفره یک خدمتکار داشت که به طور دائم و منظم خوراکیها رو جلوی ما میگذاشت و ظرفهای خالی رو برمیداشت . 


     غذا با سوپ گوجه و نان شروع شد که ظرف سوپ مثل یک فنجون گندۀ فلزی بود و میتونستیم سر بکشیم . بعد مرغ و ذرت و سیب زمینی و بعد دسر شامل قهوه و کیک . همه به ترتیب و داغ و خوشمزه . همونطور که توی عکس معلومه برای هر نفر یک نصفه مرغ برشته گذاشته بودن .


       خوب دیگه اینکه نمایش با پیروزی شوالیۀ ما به انتها رسید و بیرون سالن هم بازار عکس با شوالیه ها و بازیگرها داغ بود .


      مونده اعترافات من : 
      الف - من تا به حال مسابقۀ فوتبال نرفته بودم و همیشه از دور ناظر کل کل قرمز آبی بودم و همیشه به نظرم خنده دار میومد که آدم به خاطر یک تیم کارش به دعوا بکشه ، یا اینکه گلو پاره کنه و .... ولی اعتراف میکنم که گلوم هنوز درد میکنه و درک کردم که چطور آدم در جو یک مسابقه ، شور حسینی ورش میداره و یهویی دیگه زمین و زمان نمیشناسه و خلاصه انقدر هورا کشیدیم و داد زدیم و پرچم تکون دادیم و دست زدیم که شوالیه مون برنده شد :) جالبه ها ، این خیلی فکر خوبیه ، اگر شوالیۀ یک سری طرفدار ساکت و بیصدا بخواد برنده بشه ، کسی تشویقش نمیکنه و برنامه یخ میشه ، ولی شوالیۀ ما که برنده شد همه بلند شدیم و پرچم تکون دادیم و هوااااااااار زدیم آقا ، آخ گلوم :( 
      ب - من کشف کردم که چطور آدمها خونخوار میشن و دستور قتل صادر میکنن ، میگین نه ؟ در طول برنامه به خصوص آخرهاش که کار به جنگ تن به تن رسید من ابداً غصه نمیخوردم که یارو داره از اسب میفته و ممکنه گردنش بشکنه یا دست و پاش در بره یا هر چی ، فقط دلم میخواست شوالیه ام برنده بشه به هر قیمتی ! داستانهایی که از گلادیاتورها میشنویم و میبینیم که آخر سر ، جمعیت فرمان قتل صادر میکنن همین احساسه به خدا ! یعنی آدم در یک جو و اتمسفری غرق میشه و موقعیت واقعی رو از یاد میبره و یهو دیدی میشه چنگیز مغول . من اعتراف میکنم که به صورت شنیع و رذالت باری ، در ثانیه های آخر لیوانمو به میز میکوبیدم و داد میزدم که بکشش ، بکشش ...... !! 
      ج - اینها اعتراف نیست ، توصیه است . به قیمت بلیطش میارزه ، برین حتماً به خصوص به بچه هاتون خوش میگذره . اگه بلیطشو از سایت گروپون بگیرین حدود بیست دلار تخفیف داره . اگه گیاهخوار هستین بگین براتون غذای گیاهی میارن . آیتمهایی که توی فروشگاهشون میفروشن ، بیرون یک دهم قیمت پیدا میکنین . گلاب به روتون ، قبل ورود به سالن بچه ها رو بفرستین دستشویی ، بعدش بلند شدن از وسط ردیف نیمکت یعنی التماس به ده نفر و بلند کردن همه شون . 
     اینم لینک خرید بلیط از گروپون :
     https://www.groupon.com/deals/medieval-times-dinner-tournament-toronto
     خوش بگذره ، جای منو خالی کنین ، خدا رو چه دیدین شاید دوباره هم آقا سیاوش دستورشو بده :) 
      فردا دارم با یه دوست خوب میرم نمایش داستانهای چخوف با بازی یک نفرۀ پارسا پیروزفر . میام براتون تعریف میکنم . 

      


تاریخ : جمعه 10 مهر 1394 | 05:34 ق.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • خانه سرود