تبلیغات
یک ویندزوری در تورنتو - قرص خواب آور

     سلام ، من که بنزینم کاملاً تمام شده ، انشالله شماها باکتون کاملاً پر و خودتون سرحال و شادمان باشین . ما به شدت مشغول جعبه بازی هستیم ، اگه از یه چیز اسباب کشی بدم بیاد همین جعبه بازیه . حالا شکر خدا بچه ها بزرگن و خودشون ماشالله یه ستون کار هستن ، کوچیک که بودن ، واسه جعبه بازی اسباب کشی ، من بودم و خودم و خودم ! آخه یه دردی که دارم ، جعبه بستن دیگرانم قبول ندارم ، باید خودم ببندم و خودم باز کنم . ولی دیگه فرمایش شناسنامه و کودتای زانو و .... بالاخره مجبور شدم بپذیرم که لااقل دخترها وارد این بازی هیجان انگیز ! بشن . فعلاً که نصف بیشتر خونه توی جعبه است ، البته هنوز دو سه هفته تا اسباب کشی مونده ولی کار لحظۀ نود منطقی نیست ، اینه که ما پیشواز رفتیم . 
      هوا هم که داره خنک میشه شکر خدا ، من نمیدونم چرا ترموستات بدنم از کار افتاده ، معلوم نیست کی سردمه ، کی گرممه ! خودم سرگیجه گرفتم به خدا . امروز بچه ها میگن ژاکتها رو بیاریم بپوشیم ، من زیر پنکۀ آشپزخونه داشتم خفه میشدم  ! معنی داره ؟! 
       تصمیم گرفتم وقتی رفتیم تورنتو یه کار والنتیر شروع کنم سرم گرم شه ، دیگه فاصله تا سفر امسالم به ایران کمه و نمیشه به کار جدی فکر کنم . وقتی بهش دقیق میشم میبینم من به خاطر سفرهای هر ساله ام ، هرگز نتونستم به کار تمام وقت فکر کنم ، همیشه کار پارت تایم داشتم که ساعتها و روزهاش انعطاف پذیر باشه . ولی واقعاً هیچ جوری نمیتونم از خیر این نعمت سالی یک بار بگذرم به خصوص که امسال عروسی برادر ته تغاریه گل گلابمه ، مگه میشه نرم ؟  
       میدونین ساعت چنده ؟ پنج صبح ! الآن مدتیه که خوابم کم بود و کمتر هم شد . ساعت یک و نیم رفتم خوابیدم ، ساعت چهار و نیم بیدار شدم ، دیگه خوابم نبرد . انقدر فکرم مشغول مسائل مختلفه که نمیذاره بخوابم . مثلاً یکی اینکه خونۀ تورنتو آپارتمانه و من ناراحتم که چقدر لوازم باید کنار بذاریم چون جا نداریم . اول تصمیم داشتم که لوازم اضافی رو بفروشم ولی بعد دیدم ما بعد مدتی میخوایم دوباره خونه بخریم ، بعد چکار کنم ؟ برم دوباره لوازم منزل بخرم ؟! دارم فکر میکنم یه انباری اجاره کنیم که مدتی ما رو از نگرانی دربیاره تا ببینیم چی میشه . ما ایرانیا نه تنها استاد تیر و تخته زیاد کردنیم ، تازه اینجا به خاطر حیاط ، کلی لوازم " حیاطی " هم خریدیم ، چمن زن و برف روب برقی و .... . کجا جا بدم اینها رو ؟! گشتیم دیدیم موسساتی هستن که انباری کرایه میدن ، البته قیمتهاشون هم بالاست ، از ماهی صد و بیست بگیر تا دویست دلار ولی دیگه چاره ای نیست ، تا من باشم هر چی چشمم میبینه ، دلم نخواد . 
       به نظرم خوابم گرفته الهی شکر ، فکر کنم روش خوبی باشه ، هر وقت بیخوابی به سرم زد میام میشینم به نوشتن ، مثل قرص خواب آور عمل میکنه . آقا شب به خیر ، ببخشین صبح شما بخیر ، ساعت شش و نیم ، میرم لالا . خداحافظ .   
         


تاریخ : چهارشنبه 4 شهریور 1394 | 01:27 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.