تبلیغات
یک ویندزوری در تورنتو - آخ بلاگفا آتیشمون زدی


      سلام . بلاگفا برگشته ، اگر چه مثل جگر زلیخا ولی برگشته به هر حال . از اسفند 92 به بعد غیب شده و کسی نمیتونه نظری بذاره ولی حضور داره ، لنگان لنگان . قطعاً مسئولینش و آقای شیرازی دارن تلاش میکنن عیوب رو رفع کنن ، حالا کی بالاخره مثل روز اول بشه ، نمیدونم . مثل اول که نه ، پستهایی که رفت دیگه رفت . 

     در طول مدتی که خراب بود ، آدمها چند دسته شده بودن . عده ای مثل من ، بلاگفایی صدمه خورده و نالان پی راه حل بودن که وبلاگهاشون زنده و سرپا بمونه . غیر بلاگفائیها انگار نه انگار فقط تماشاچی بودن مثل همیشه و هر روز که تا خودمون زحم نخوریم ، مرگ مال همسایه است به ما چه . عده ای علم برداشته بودن که به بلاگفا وفادار بمونین ، صبر کنین درست میشه  و عده ای خوشبین و امیدوار ، خیره به راه ، که کی درست میشه . 
  
    من جزو دستۀ اولم ، من نمیتونستم و نمیتونم ببینم وبلاگم زخمی بشه ، من واسه تک تک این پستها زمان گذاشته بودم ، همت خرج کرده بودم ، عرق ریخته بودم . پستهای من فقط حرف روزمره و جوک و ... نبود ، من سینه مو سپر میکنم و با بیلبود هشتاد متری میگم وبلاگ من اطلاعات شهری ویندزوره . هر کی بخواد بیاد ویندزور زندگی کنه به چیزی مثل وبلاگ من نیاز داره چون از شیر مرغ تا جون آدمیزاد ویندزور رو از حلقوم سایتها و .... درآوردم ، ترجمه کردم ، جمع آوردی کردم و اینجا نوشتم . اینها با بشکن و اجی مجی لاترجی نوشته نشده ، واسه اینها جون و وقت صرف کردم . چطور میتونم بذارم از بین بره یا با نسخۀ " ای بابا ولش کن " و " حالا مگه چی شده " چشمهامو ببندم ؟ 

    شاید اونی که روزی پنجاه تا اس ام اس عاشقانه و جوک و ... میذاره و اوج همتش اینه که آخرین عکسهای فلان هنرپیشه رو ردیف کنه واسش علی السویه باشه وبلاگش کار کنه یا نه ولی برای من علی السویه نبود و نیست . اگر روزی ببینم میهن بلاگ هم نمیتونه از نوشته های من نگهداری کنه مجبورم از اینجا هم کوچ کنم . 

    آقای شیرازی میگه کار ما رایگان بود و منت سر ملت میذاره ، مگه میهن بلاگ داره از من پول میگیره ؟ مگه یاهو و  جی میل و گوگل با اون عظمتشون از ملت پول میگیرن ؟ مگه پرشن بلاگ و بلاگ اسکای و ورد پرس و .... چه میدونم این همه سِروِر توی دنیا پولیه ؟ همه مجانی و رایگان فضا میدن ، ولی مرد و مردونه واسه تار سبیلی که گذاشتن ارزش قائل میشن . 

    من اطلاعات کامپیوتری ندارم ، رشته ام نبوده ولی خوندن و شنیدن که بلدم ، اونهایی که بلدن این آشهای کامپیوتری با چه سبزیهایی پخته میشه میگن بلاگفا بک آپ جدید از دیتاها نداشته ، در عین حال همون بک آپ قدیمی  هم در یک مکان با اصلی ها نگهداری میکرده در حالی که ظاهراً ملت حتی در دو کشور جدا ذخیره شون میکنن که اگه یکی رفت روی هوا ، اون یکی سر جاش باشه . اگه من با جملات و کلمات غیر علمی میگم شرمنده ام، بضاعت کامپیوتری من از ماجراهایی که خوندم در همین حده . به هر حال مشخصاً برنامه ریزی و مدیریت درستی پشت ماحرا نبوده ، چرائیش ؟ الله اعلم . لابد ایجاد و نگهداری بک آپ هزینه داشته یا سخت بوده یا هر چی . آدم عاقل وقتی این همه چشم دارن تماشاش میکنن و این همه آدم دیتا هاشون رو بهش میسپرن ، امانت داری میکنه و با آبروی خودش بازی نمیکنه مگه اینکه اون چشم ها و نگاه ها براش مهم نباشه . احساس من اینه که نه ، واسه ایشون مهم نبود ، ایشون همون نسخۀ " حالا مگه چی شده ، ای بابا ولش کن " توی جیبش بوده و باورش نمیشده که این عدم مدیریت به فاجعه ای با این عظمت منتهی بشه . 

     توی این مدت ناکامی و غصه و عزا ، میگشتم توی نوشته های مردم ببینم چی میگن ؟ چه حسی دارن ؟ برام خیلی عحیب بود که آدم " عصبانی " مثل من چقدر کمه ! من درک نمیکنم ، یعنی این همه زمان گذاشتن و نوشتن واسه اکثریت این وبلاگرهای نازنین ، یه کار تفننی و باری به هر جهته ؟ باشه باشه ، نباشه ، به درک ؟ ملت یا اعتراضی نداشتن یا اگه داشتن همچین در لفافۀ ناز و نوازش میپیچیدن که به همه چی شبیه بود الا اعتراض . 

     توی انتقال مطالبم به اینجا ، چون دونه دونه و دستی انجام شد ، لاجرم یک دور تمام وبلاگم از اول تا آخر رو دوباره خوانی کردم و دیدم همیشه در اعتراض به بلاگفا بودم ، همیشه مشکل داشتم ولی تحمل کردم چون مشکلات کوچکتر بود و هی گفتم مهم نیست میگذره . گاهی قالبهای جدیدم خود به خود غیب میشد ، گاهی گجت هام ، گاهی چند ساعتی دسترسی از بین میرفت .... این همه سال تحمل کردم تا دیگه با این ماجرا طاقتم طاق شد . جالب اینجاست که گاهی در اعتراضهام ، دوستانی کامنت میذاشتن که : نگو ، ساکت باش ، نمیترسی وبلاگتو ببندن ؟ !!!! همینه که کلاهمون پس معرکه است ، همین این یک جملۀ لعنتی .

     همیشه در کل عمرم به این متهم شدم که نمیتونم ساکت بمونم ، همیشه برای اینکه خواستم کاری بی عیب و نقص انجام بشه حساب پس دادم . یک وقتی شرایط انجام یک کار " کامل " وجود نداره . به عینه میبینی که طرف داره خرخرۀ خودشو میجوه ولی نمیتونه بهتر از این ارائه بده ، خوب باشه ، تو هم باهاش کنار میای و ساکت میمونی . یه  وقتی میبینی میتونسته از این بهتر باشه ، میشد که بی مشکل پیش بره ، میشد که صدمه نخوری ، میشه که کامل باشه و نیست ، اونوقته که اگه ساکت بمونی حماقته ! و اگه زیر بار صدمه بمونی حماقت بزرگتر ! 

     الآن میخوام ببینم رفقا خوشحالن ؟ راضین ؟ از اینکه یک سال و اندی پستهاشون پریده ناراحت نیستن ؟ چی نوشته بودین که انقدر براتون بی ارزش بوده ؟ اونهایی که خودتون بک آپ نداشتین ، طفلکهای من ، چطور به اعتراض من ، اعتراض میکنین ؟ یعنی خودتون دلسوخته نیستین ؟ چقدر راحت !! چقدر آروم !! خوشا به حالتون که زندگیتون در آرامش میگذره ، دنیا رو سیل ببره شما نوک موهاتونو خیس نمیبینین . خدا رو صد هزار بار شکر که چنین دنیای خوش و قشنگی دارین ، الحمدالله . 

     طرف میگه تو که بک آپ داشتی ، تمام وبلاگتو زنده کردی ، دیگه چه مرگته ؟!!! آخ عزیز نازنین من که تو نمیدونی همین سوالت یعنی مرگ ، همین که تو واسه فریادی که نه واسه خودم ، برای شخص خودت کشیدم ممنون نباشی و محکومم کنی یعنی مرگ . متأسفم که نفهمیدی و نمیفهمی که این فریاد رو تو باید میکشیدی که سپردیش به من  ! 

    من نمیدونم بعد از این عملکرد جناب شیرازی و بلاگفا چه خواهد بود ، الهی که درس عبرتی شد برای آینده و سایۀ انشالله مدبرانۀ جناب مدیر ، بالای سر باقی بلاگفائیهایی که میخوان " وفادار " بمونن . من عطای این سفرۀ رایگان! رو به لقاش بخشیدم ، سهم من هم شما، جمیع وفاداران نوش جان بفرمایید . ما غریبه ها زحمت از سر شما و ایشون کم میکنیم که مجلستون خالی از غیر باشه . خداحافظ 

برچسب ها: من شاکیم، من و بلاگفا،

تاریخ : چهارشنبه 3 تیر 1394 | 05:16 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.