سلام . نیستم ، نبودم ، ببخشید ، انقدر سرم شلوغ بود که یادم نبود چقدر وبلاگمو دوست داشتم ! آدم بی معرفت به من میگن که رفیق نیمه راه وبلاگ طفلکم شدم . 
     دنیای زندگیم کمی تا قسمتی تغییر کرده و در نتیجه خودم هم تغییر کردم . احساس میکنم دوباره متولد شدم و انگار تازه با خود واقعیم روبه رو شدم . انگار تازه کشف کردم " من " کیه و کجاست و از زندگیش چی میخواد و .... البته از مدتی پیش این حسو داشتم ولی خیلی جدی نبود تا همین ماههای اخیر . حالا " من " جدید نشسته و داره مینویسه و شاید به احتمال زیاد بعد از این با نوشته های متفاوتی رو به رو بشین . 
     بخش عظیمی از این احساس برمیگرده به بزرگ شدن بچه ها و این که دیگه انگار خیلی به من نیاز ندارن . انگار حالا دیگه میتونم به خودم فکر کنم . یادمه بچه که بودن مادرشوهرم خدا بیامرز تعجب میکرد که چرا من عادت دارم شبها ، حتی اگر از نیمه شب گذشته ، باید بشینم تمام صفحات روزنامه های همشهری و ایران اون روز رو ورق بزنم و مطالبشو نو مرور کنم و بعد بخوابم . مسئله این نبود که روزنامه خوانی رو خیلی دوست داشته باشم ، مسئله این بود که یک زمانی نیاز داشتم برای خودم ، یک زمانی که به بچه ها فکر نکنم ، به کار خونه فکر نکنم ، به " هیچ چیزی " فکر نکنم و فقط به خودم ، خودِ خودم فکر کنم . اون روزنامه ها منو نجات میداد و این حس رو بهم میداد که این ساعت و این لحظه و این نفس ، الآن مال منه و میتونم خانوم خودم و کنیز خودم باشم . نمیدونم درکم میکنین یا نه . 
    حالا بعد سالها کم و بیش دارم به این حس میرسم که زمان من و انرژی من میتونه مال خودم باشه چون بچه ها از آب و گل درآمدن و  خدائیش دارم از این زمان به نحو احسن استفاده میکنم که بعداً یواش یواش براتون مینویسم چطوری . 
     دختر بزرگه داره از اتاوا برمیگرده . این هفته با کوچیکه میرن ایرلند گردش و هفتۀ دیگه هم برمیگردن خونه . باورتون میشه ایرلند انقدر تماشایی و جذاب باشه که به نظر بیاد یک هفته براش خیلی کمه ؟! من داشتم واسشون برنامۀ سفر میریختم ، این شغل همیشگی منه ، چه الآن ، چه اون زمانی که اینترنتی نبود و باید تلفنی هتل رزرو میکردم و با نقشۀ کاغذی سفر میکردیم . من همیشه قبل از سفر ، نقاط دیدنی و جذابیتهای مقصد رو لیست میکردم ، نقشۀ راههای هر کدومو پیدا میکردم و برنامه میریختم که از روز اول تا آخر هر سفر از کجا به کجا بریم . هتل رزرو میکردم ، اگه خارج از کشور بود ، کلمات و جملات کلیدی زبان کشور مقصد رو هم مینوشتم و ......  هنوز هم این کارو دوست دارم و ازش لذت میبرم . به هر حال در طول این پروسه متوجه شدم که ایرلندو خیلی خیلی دست کم گرفته بودم . 
     در لیست برنامه های ایرلند جذابترینش به نظر من تور تماشای نهنگ و دلفینه ! تعجب کردین ؟ خیلی برام جالب بود و متوجه شدم که این تور توی ایالات شمالی کانادا هم وجود داره ! میدونین هیکلش همچین یه خورده بزرگه ، توی اکواریوم جا نمیشه ، واسه همین کمتر کسی میتونه از نهنگ به عنوان پت خونگی استفاده کنه یا توی باغ وحش و آکواریوم تماشاش کنه ! حالا بچه ها که برن و برگردن واستون عکس میذارم و مینویسم که چطوری بود . 
     دارم فرانسه میخونم ! من سالها پیش به دلیلی شروع کردم به یادگیری ایتالیایی ، نه خیلی زیاد ، در واقع فقط استارت اولیه بود ، هشتاد نود  صفحه از یک کتاب خود آموز خوندم و به سرعت بنزینم تمام شد و رهاش کردم . در طول این سالها هر وقت که فکر میکردم باید یک زبان دوم انتخاب کنم بین ایتالیایی و زبانهای دیگه میموندم و آخرش هم تصمیم نگرفته عقب نشینی میکردم . حالا بالاخره با جدیت تمام به سمت فرانسوی جهیدم و تصمیم دارم به شدت دنبالش کنم . دیگه توی کشوری که فرانسه هم زبان اصلی به حساب میاد و دو زبانه بودن یک پوئن جدی و مثبته ، خیلی مفیده اگر آدم بتونه به فرانسوی هم ارتباط برقرار کنه . آینده نشون میده که این بار هم عقب نشینی میکنم یا میتونم ادامه بدم . 
     پس فردا دارم میرم اتاوا که شادانو ببرم ، بچه ها از اونجا پرواز دارن به ایرلند و در عوض تتمۀ اسبابهای آذینو برگردونم . خوب فعلاً شب شما به خیر ، بعد از مدتها بالاخره یک پست گذاشتم که طلسم بشکنه . پست بعدی در مورد بررسی قولهای داده شده توسط وزرای کابینۀ ترودو و انجام یا عدم انجام اونهاست ، بخشی اش رو ترجمه کردم و بخش بعدی و جمع بندی مطالب تا آخر هفتۀ دیگه تمام میشه که براتون بذارم . 
     
     

برچسب ها: تفریحات،  

تاریخ : پنجشنبه 4 شهریور 1395 | 09:23 ق.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات


در تمام فیلم هایم ، خواسته ام این است که تصویری مهربان تر و صمیمی تر از انسانیت و کشورم را به نمایش بگذارم .

بعضی هنرمندها ، بی بدیل از دنیا کوچ میکنند و این دیگر نهایت درد است وقتی دو بار عزادار میشوی ، باری برای مرگ یک انسان و دیگر بار برای پایانی بر خلق هر آنچه که قلب و روح تو را لبریز و شادمان و سربلند میکرد . 
خدایش بیامرزد . 

برچسب ها: اخبار،  

تاریخ : چهارشنبه 16 تیر 1395 | 03:02 ق.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات

این مطلب ، بخش دوم پست قبلی بود که به پیشنهاد دوستان برای اینکه بهتر دیده بشه به یک پست جدید مستقل تبدیل شد 


   سلام ، میونه تون با شنا چطوره ؟ اینجا لیست استخرهای شهرداری تورنتو رو پیدا میکنین با تمام ورزشهای تابستان و بالاخص شنا . برای همۀ ورزشها کلاس آزاد هست ، کلاس با مربی و آموزش و برای سنین مختلف و مثلاً حتی برای مذهبیها  استخر زنانه هم وجود داره . روی این عنوان کلیک کنین تا به صفحۀ شهرداری باز بشه . در ستون سمت راست لیست استخرها رو پیدا میکنین که از روی آدرس و دایرکشن میتونین نزدیکترین به خودتون رو شناسایی کنین . 

برنامه های شنا و استخرهای شهرداری ، تابستان 2016

     ساعات ورزشهای آزاد یا Drop in معمولاً مجانی و برای کلاسهای غیر آزاد با هزینه است که رقمش بسیار پایینه . مثلاً ساعت شنای Leisure( آزاد) در تمام استخرهای این لیست مجانی و شنای Lane که یک خط در اختیار شما و چند نفر دیگه است ، یا شنای Aqua که با مربیه و .... ثبت نامی و با هزینه است . برای مثال شنای Lane جلسۀ دو ساعته تا 24 سال 1.5 دلار و بالای 24 ، 3.5 دلاره که اگر پیش خرید به صورت کارت پانچ یا ماهیانه و چند ماهه باشه ارزانتر هم میشه ، کارت سه ماهۀ Lane که به صورت نامحدود هر زمانی و هر چقدر بخواین میتونین از وضعیت Lane استفاده کنین نزدیک 70 دلاره که یعنی انگار مفت . 


     استخرها تمیز ، منظم و به روز و بزرگه . ما در یکی از اینها ثبت نام و امتحان کردیم که واقعاً خوب بود ، اگر چه که برای من ایرانی عجیبه ملت اجازه دارن بدون کلاه بیان استخر یا اینکه قبل از ورود به آب ، حوضچۀ کلر وجود نداره ، در نتیجه با اینکه دمپایی پام بود ولی احساس میکردم کف پام کثیف شده  !! ولی غیر از این دو مورد باقی ماجرا به نظرم بی مشکل و بسیار عالی بود فقط اگر رفتین یادتون باشه با خودتون قفل برای لاکر ببرین . 

    مراکز ورزشی و استخرها شکر خدا تعدادشون به نسبت جمعیت انقدر زیاد و داخل آب انقدر خلوته که Leisure هم وارد بشین میتونین یک خط پیدا کنین برای شنا که البته فقط در مسیر عرض استخر و کوتاهه ، اگر خط شنای بلندتر دوست دارین کارت سه ماهۀ Lane  بگیرین به نفعتونه . 
   ناجیان استخر به نظر من خیلی با تعهد و مسئولیت کار میکنن . من به دلیل اینکه مدتها شنا نکرده بودم اولین روز و اولین دقایق ناگهانی کمرم گرفت و احساس درد کردم . وقتی شنامو قطع کردم تا کمرم آروم بشه و داشتم در جهت های مختلف نرمش میکردم که اسپاسمشو آزاد کنم ، ناجی اومد طرفم و با نگرانی پرسید خانوم حالتون خوبه !! گفتم آره بابا ، نگران نباش، عوارض عرض بدن و کهنسالیه :) کلی توصیه و راهنمایی کرد که از چه حرکاتی استفاده کنم که زودتر درد آروم بشه و پیشنهاد داد که جلسۀ بعدی اول باهاش صحبت کنم که بگه پیش از شنا چه نرمشهایی بکنم بعد وارد آب بشم که به مشکل نخورم و رفت ، در حین دور شدن هم گفت من دارم نگات میکنم اگه وسط آب ناراحت شدی علامت بده بهم . 
     داشتم فکر میکردم چطوره که اینجا انقدر تعداد استخرها زیاده ، با اینکه شهر کنار آب و ساحله و معمولاً مدارس همگی استخر دارن و دانشگاهها و خلاصه چرا نیاز به استخر انقدر زیاده ، بعد متوجه شدم مسئله نیاز نیست ، مسئله همون محاسبۀ همیشگیه ، کانادا پدر پولداریه که تعداد بچه هاش کمه ، برای همین میتونه به همه خیلی خوب رسیدگی کنه ، جمعیت کم ، درآمد زیاد ، سیستم مالیاتی صحیح ، مدیریت سالم و .... همه باعث میشه امکانات دولتی از قبیل بهداشتی- درمانی و آموزشی و تفریحی و ... برای همه فراهم باشه ، البته غیر از دانشگاه دولتی که واقعاً از کشوری مثل کانادا بعیده نداشته باشه ! حالا باز یه عده میان میگن داری از کانادا تعریف میکنی ! آره جای تعریف هم داره ، دستشون درد نکنه که برای مردمشون تلاش میکنن ، ممکنه دو تا خلاف هم توی دولت پیدا بشه ولی به نسبت یکی از بهترین کشورهای دنیاست و برای همینه که نه من ، آمار جهانی میگه مردمش از رضایتمند ترین مردم دنیا هستن ، چرا که نه ! 
     بگذریم ، خلاصه اینکه از سایتی که توی مطلب قبلی گفتم برای ماجراهای ورزشی تفریحی تابستون استفاده کنین و این استخرهای شهرداری هم فراموش نکنین . برین خوش باشین و از تابستونتون لذت ببرین . 


برچسب ها: تفریحات، اخبار،  

تاریخ : شنبه 5 تیر 1395 | 07:04 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات

     سلام . از Mud Hero یا " قهرمان گِل " چیزی شنیدین ؟ با دیدن عکسها شاید مثل من یاد عکسهای فیلمهای چریکی و کماندویی بیفتین ، تقریباً هم همچین چیزیه ولی طبعاً خیلی سبک تر و تفریحی تر . ملت ثبت نام میکنن ، باید از مراحل مختلف سختی رد بشن و به خط پایان مسابقه برسن . مهم نیست که کی اوله و کی دوم ، این مسابقه سکوی قهرمانی نداره ، مهم اینه که فقط بتونن به خط پایان برسن . مسابقۀ اتاوا چهارم و پنجم ژوئن برگزار شد که امسال باز هم در چندین محل اجرا میشه . 
     در طول مسابقه باید از موانع و مراحل مختلف مثل راه رفتن در چاله های پر از گل ، بالا رفتن از سکوهای شیب دار ، رد شدن از زیر توری کم ارتفاع در گِل ، سقوط از سرسره ! در استخر گل آلود . ..... بگذرن تا به مرحلۀ آخر که عبور از مسیری شبیه باتلاقه برسن ، یکی میگفت خیلیها در این قسمت آخر کفشهاشون جا مونده بود ! 
از این صفحه میتونین تمام ماجراهای تفریحی ورزشی کانادا رو پیدا کنین . کلی ماجرا برای تورنتو در پیش داریم ،  25 اوت هم یک رقابت ماد هیرو در شمال شهر برگزار میشه ، هنوز وقت ثبت نام دارین . برای ویندزور طفلکی چیزی ندارن ولی 5 اوت فکر کنم توی لندن یک فستیوال " کف " برگزار میشه 

     لیست چند هزارتایی عکسهای ماجراهای قبلی هم توی همین سایت پیدا میکنین که بسیار تماشائیه  . 

 این عکسها مربوط به سالها و شهرهای مختلفه .





اول تا مچ پا میری توی گِل و بعد تا فرق سر!! یه خانم باردار هم هست ، دیدین ؟ 





دارم فکر میکنم این کت و شلوار وقتی گلی بشه ، وزنش چقدره !!!! 








     
    چطور بود ؟ یکی میگفت ای وااااااااای گِلی میشیم ، گفتم عزیز اصل اینه که گلی بشی ، وگرنه که اسمش قهرمان گِل نبود ! 


برچسب ها: اخبار، مقایسه، مناسبات و جشنها، تفریحات،  

تاریخ : یکشنبه 30 خرداد 1395 | 08:09 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات
     از آتش سوزی آلبرتا نوشتم ولی در مورد آتش سوزی عرصه های جنگلی پاسارگاد دلم نمیاد بنویسم ، یعنی در مورد خیلی از مسائلی که در ایران رخ میده همین احساسو دارم . نمیدونم واقعاً ما امکانات نداریم ، آدم نداریم ، پول نداریم ، چی نداریم که کارهامون روی حساب و کتاب نیست و معمولاً کلاهمون پس معرکه است . این همه جوکهایی که میسازن و میشنویم واقعیته و تلخه ولی زندگی ما داره روی همین بستر جلو میره ، بستر طنز تلخ و دردناک !
     حرفهایی که در مورد عملیات مختلف امداد رسانی از ارگانهای مختلف خوندم و شنیدم همه متناقضه ، همه گردن هم میندازن ، همه به کمکهای خودشون مینازن که معلوم نیست حقیقت داره یا نه چون همه همدیگه رو انکار هم میکنن . یکی میگه 40 فروند بالگرد فرستادم ، اون یکی میگه فقط یکی اومد ، یکی میگه هواپیما توی راهه ، اون یکی میگه نیومده و ..... چیزی که مشخصه و نفی نشده ، همت و تلاش نیروهای مردمی همیشه در صحنه است . انسانهای واقعی مهربانی که همیشه دستشون به خیر و برکته . خدا قوت .

    

      با هم خبرهای مختلف رو مرور کنیم :
     روز اول نه از نیروهای امداد خبری بوده و نه بالگرد و نه هواپیمای آب پاش ، آتش هم به دلیل پوشش گیاهی مناسب و قابل اشتعال و گرمای منطقه مدام پیشروی میکرده . صحبت مسئولین در مورد تخمین میزان آتش سوزی از روی خاکستر به جا مونده ، بین 900 هکتار تا 2500 هکتار بالا و پایین داره .  در نهایت یک بالگرد اومد ولی فقط ظرفیت جابه جایی دو نفر رو داشت و نمیتونست در مهار آتش کمک کنه .
     شب تا صبح درختان وحیوانات سوختن و فنا شدن و آتش هم پیشروی کرد . از صبح زود روز دوم ، نیروهای مردمی و بسیج با هر چه که داشتن ، وارد کارزار شدن . یک بالگرد هم رسید ، با کمک هلال احمر و ارتش و سپاه آتش خاموش شد ولی قبل از اینکه خوشحالی مردم پایدار بشه ، از جایی از زیر خاکستر شعله گرفت و دوباره سر بلند کرد .
     تنها هواپیمای آبپاشی که آمد دو بار عملیات انجام داد ولی ارتفاع انقدر زیاد بود که موفقیتی حاصل نشد ، بالگردهای مرکز هم به منطقه نرسیدن و گروههای مردمی با خستگی هنوز به کار ادامه میدادن .
     سرهنگ قاسم سبز علی به ایلنا گفته که چهل فروند بالگرد وزارت دفاع و نیروهای ما در منطقه حضور دارن ولی خبری در شبکه های اجتماعی پخش شد که  تنها بالگرد امدادی به دلیل پایان ساعت کاری به زمین نشست !! فرماندۀ یگان حفاظت از جنگلها و مراتع در توضیح این خبر گفت : ما برای استفاده از بالگردهای هلال احمر مشکلی نداشتیم ولی این بالگردها توانایی پرواز ساعات محدودی دارن در غیر اینصورت با خطر مواجه میشن و در هر حال ساعاتی بیشتر از توانشون هم پرواز داشتن .


     متأسفانه در آخرین ساعات روز دوم خبر رسیدن آتش به زیستگاه خرس قهوه ای در تنگه بلاغی و گسترش درپارک حافظت شدۀ بمو هم به گوش رسیده .
     روز سوم صدای انتقاد به مدیرت نادرست و اقدام دیرهنگام شدت گرفت . مدیر کل مدیریت بحران استانداری فارس از دیر رسیدن نیروهای امدادی و بالگرد و تجهیزات انتقاد کرد و گفت سال گذشته مدیریت بحران کشور ، یک بودجۀ هشت میلیاردی برای دو سال به وزارت دفاع پرداخت کرده ولی این وزارتخانه با 24 ساعت تأخیر هنوز به تعهدات خودش عمل نکرده .
    روز چهارم هنوز خبری از هواپیمای آب پاش اصلی نبود در حالی که وعدۀ پرواز یک هواپیمای 300 تنی از تهران سر زبانها بود ولی با گذشت ساعتها هنوز به شیراز نرسیده بود !
    حمزه ولوی مدیر کل محیط زیست استان فارس روز پنج شنبه با اظهار نگرانی در گسترش حریق در منطقۀ تنگۀ بلاغی گفت از دیروز فقط یک فروند بالگرد در منطقه حضور داشته که تنها امکان انتقال نیرو داشته و نه آب پاشی که با این بالگرد آب و کنسرو به نیروهای امدادی و مردم رسانده شده .


     به گفتۀ رئیس سازمان امداد و نجات هلال اهمر برای مهار آتش 8 ساعت عملیات هوایی انجام شده ، برای جابه جایی 6 تن تجهیزات و اقلام امدادی و 15 نفر نیرو. او گفت برای مهار آتش علاوه بر به کارگیری نیروهای عملیاتی و یک فروند بالگرد هلال احمر از دو دستگاه آمبولانس و چهار خودروی عملیاتی هم استفاده شده .
    روستای چاه بید ، کوههای خرسی و تنگه بلاغی از مناطق آسیب دیده هستن ولی فرماندۀ یگان حفاظت سازمان جنگلها و مراتع گفت بنای پاسارگاد در این آتش سوزی خسارتی ندیده .
    روز آخر تنها یک بالگرد هلال احمر ، دو بالگرد هوانیروز و یک بالگرد ناجا در منطقه حضور داشتن !
     بالاخره بعد از 50 ساعت آتش مهار شد ولی دلشوره ها سر جای خودش هست که نکنه از ذغالهای باقیمانده و زیر خاکستر دوباره جایی شعله ور بشه  .

منابع :
http://tabnak.ir/fa/news/596389
http://www.mehrnews.com/news/3681522
http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/66173
http://alef.ir/vdccpxq1i2bqeo8.ala2.html?360952

 


برچسب ها: اخبار، مقایسه، من شاکیم،  

تاریخ : شنبه 22 خرداد 1395 | 09:48 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات


     سلام . هوا داره گرم میشه و AC ماشین ظاهراً خرابه ! فاجعه از این بزرگتر ؟ البته این ماجرا پارسال شروع شد ولی آخرهای تابستون بود و منم کوتاهی کردم نبردم تعمیرگاه . زمستون هم که استفاده نکردیم و الآن خلاصه با گرم شدن هوا ، یادم اومد باید ببرمش تعمیر . مشکلش اینه که ظاهراً همزمان با روشن شدن AC زیر پا پر از آب میشه !!  خلاصه امروز صبح زود رفتم گذاشتم Canadian Tire . گفتن ممکنه خرابی از AC نباشه ، شاید مسیر تخلیۀ آب یه جایی بسته است و باید ماشین بمونه که کف و زیر پا کامل باز بشه و بگردن ببینن کجای مسیر آب مشکل داره . حالا ببینیم چقدر توی گلوش گیر کرده و باید هزینه کنیم . به هر حال خوشبختانه تعمیرگاه نزدیک خونه است و پیاده برگشتم . 
    سر راه رفتم تیمی برای خودم قهوه گرفتم نشستم یه کوچولو همونجا قهوه مو مزه مزه کردم و از پشت پنجره بیرونو نگاه کردم ، ذوق گنجشکها واسه هوای خوب امروز و گلهایی که تازه جلوی تیمی کاشته بودن و .... منظرۀ لطیف و قشنگی بود . یه دسته روزنامۀ خبری امروز هم سر طاقچه بود که Metro به نظرم جالب اومد و یه مقاله داشت که تصمیم گرفتم بیام خونه واستون در موردش بنویسم . از این برنامۀ Climate Change یا اسم طرحش ، Positive Development in Climate Action که انتاریو داره چیزی شنیدین ؟ به قول Metro لابد شنیدین ولی کی حوصله داره 58 صفحه ماجراشو بخونه ! به هر حال این روزنامه کل این داکیومنت 58 صفحه ای رو در چند پاراگراف اصلی خلاصه کرده بود که مینویسم براتون ، شاید همونطوز که واسه من جالب بود برای شماها هم باشه . 


    اصلیت این برنامه اینه که دولت انتاریو به رهبری کتلین واین ، تصمیم داره همگام با برنامۀ بین المللی ، در عرض 5 سال تا انتهای 2020 ، با مصرف 8.3 بیلیون دلار در تغییر شرایط محیطی و اقلیمی به سمت " سبز " شدن فعالیت کنه . 

نخست وزیر انتاریو : Cathleen Wynne
    
     این برنامه شامل بخشهای زیادی مثل صنعت اتومبیل سازی ، راه سازی ، ساختمان سازی و .... هستش که طبیعتاً همه هم به همدیگه وابسته  هستن ، اینطوری که :
  • با اختصاص آوانسهای مالی به دارندگان ماشینهای بنزینی ، تشویقشون کنن که ماشین خودشونو با الکتریکی عوض کنن . 
  • سازمانهای مرتبط در قیمت قبض آب و برق به دارندگان ماشینهای الکتریکی تخفیف بدن به صورتی که شارژ ماشین تقریباً مجانی در میاد  . 
  • ایستگاههای شارژ اتومبیل در تمام مسیرها درون شهری و بیرون شهری ساخته بشه . 
  • در بخش ساخت و ساز ، در ساختمانها تغییراتی بدن که جایی برای شارژ ماشینهای ساکنین داشته باشه . 
  • برای تولید انواع انرژی در سازه ها  از روشهای غیر فسیلی استفاده کنن . 
  • کارخانه های اتومبیل سازی در ساخت ماشینهای الکتریکی و آبی یا تغییر ماشینهای فعلی فعالیت کنن . 
و خیلی کارهای دیگه که همه جذاب به نظر میاد ، انشالله انجام بشه . این خبر هم کامل در موردش توضیح داده : 

http://www.cbc.ca/news/canada/toronto/wynne-climate-change-1.3621658

      دیدین هوا چه خوب شده ؟ البته خصلت متغیر بودن هوای کانادایی سر جای خودش هست و تغییرات دما در طول شبانه روز گاهی به بیست درجه هم میرسه ولی در کل الهی شکر فعلاً بهاریه . 
       چندی پیش یه فروشگاهی پیدا کردم که به نظرم خیلی عالی اومد به اسم Al Premium . این فروشگاه در اصل مال چشم بادومیهاست و پر از خوراکیها و مواد غذایی چشم بادومی ولی در کل محصولات تمام آسیا رو میفروشه . از مواد غذایی چینی بگیر تا عربی یعنی شرق دووووور و نزدیک و ما که میانه هستیم به قول اینها . من هم مواد ایرانی توش پیدا کردم و هم کلی چیزهای عجیب و هیجان انگیز کشورهای دیگه . خلاصه واسه کسانی که مثل من  دوست دارن چیزهای جدید رو امتحان کنن و در آشپزی تابع کلیشه نیستن این فروشگاه معجزۀ بزرگیه ، آدم یه بار میره به اندازۀ شش برابر آشپرخونه اش خرید میکنه ( بعله ، صادقانه اعتراف میکنم بار اول چنان شور حسینی برم داشت که نمیتونستم چیزهایی که خریدم توی کابینتهام جا بدم  ) دفعات بعد به جای چرخ خرید ، سبد برداشتم که حواسم به اندازۀ کابینتهام باشه  
     اگه خواستین برین ، آدرسش  شمارۀ 1970 اگلینتون هستش .  غذاهای آماده ( بیرون بر ) هم دارن که در واقع Street food خودشونه و بعضیهاش خیلی خوشمزه است . کباب غازو امتحان کنین ، قیمتهاش هم معقول و خوبه ، مثلاً سوشی ، هجده تکه شش دلار ! خیلی خوبه، نه ؟ جای منو خالی کنین . 




پی نوشت : عصر از تعمیرگاه زنگ زدن که بیا ببرش ، ما نمیتونیم درست کنیم ، AC خرابه ولی مربوط به خود کمپانیه و باید ببری اونجا !! گفتم ما اینو ویندزور خریدیم ، گفت بگرد شعبه شو پیدا کن ! اینم از بساط ماشین . ببینم میتونم شعبۀ ایشونو گیر بیارم فردا صبح ببرم یا نه ؟ شانسه ما داریم ؟ !! 

       


برچسب ها: اخبار،  

تاریخ : پنجشنبه 20 خرداد 1395 | 07:22 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات


      سلام دوستان ، چندی پیش خبر تشکیل گروه تلگرامی ایرانیان ویندزور رو بهتون دادم ، چنین گروههایی برای اطلاع رسانی و آگاهی هم وطنان و هم زبانانی که عازم کانادا هستن بسیار مفید و کارآمده . من درخواست جدی دارم از کسانی که بضاعت اطلاعاتی دارن ، اونهایی که میتونین لطفاً بیایین در این گروه عضو بشین و قدمی هر چند کوچک در حد جواب دادن یک سوال برای هم وطنان خودتون بردارین و اونهایی که پرسشی دارین ، قدمتون سر چشم ، افرادی برای حمایت از شما اینجا منتظر نشستن .
     خود من چندین سال پیش که عازم کانادا بودیم تمام اینترنتو زیر و رو کردم ، در اون زمان هیچ سایتی که در مورد ویندزور اطلاعات مهاجرتی کافی داشته باشه نبود و کسی رو هم در کانادا نداشتیم که ازمون حمایت کنه و بهمون اطلاعات برسونه . واقعاً زندگی ما به روش آزمون و خطا پیش رفت و صدمات زیادی هم خوردیم تا تونستیم روی پا بایسیتیم . همین جرقه ای شد که این وبلاگو راه اندازی کنم و به نفرات بعد از خودم اطلاعات برسونم . خیلی از عزیزترین دوستانم ، در واقع خوانندۀ وبلاگم بودن که بعد عزیمت به ویندزور ، نزدیکتر هم شدیم . یادتون بیاد روزهایی که در به در دنبال کسی بودین که دستتونو بگیره و اینجا راه و چاهو نشونتون بده . حالا این فرصت فراهم شده که شما حامی نفرات بعدی باشین . 
این آدرس ، کپی ، پیست  و یاعلی ، کارما نصیبتون بشه الهی 




برچسب ها: اخبار،  

تاریخ : جمعه 14 خرداد 1395 | 06:16 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات


     سلام . 
    آتش سوزی آلبرتا ....... همین بسته دیگه ، نه ؟ عجب فاجعه ای شده ، همۀ ما کسانی رو در آلبرتا میشناسیم و داریم که نگرانشون باشیم ، بیچاره مردم ، چندین هزار نفر بی خانمان و آواره شدن تا به حال . نوشته بود 90000 نفر از منطقه تخلیه شدن که خدا میدونه منازل چند نفرشون هنوز سالم باشه . 
     فیلمی در یوتیوب دیدم که صف ماشینهای در حال حرکت با سرعت خیلی کم از فاصلۀ چند متری دیوار آتش رد میشدن . داشتم فکر میکردم خدایا در دل اینها چی میگذره ؟ لابد ترس از اینکه آتش به باک ماشین برسه ، ترس از اینکه بچه ام روی صندلی عقب از گرما تلف نشه ، ترس از اینکه کجا برم ، به کی پناه ببرم ؟ واهمۀ خوف آور اینکه وقتی بنزین ماشین تمام شد چه کنم ؟ این مردم با تمام آنچه که میتونستن حمل کنن سوار ماشین شدن و راه افتادن ، هر چه عزیز و ارزشمند بوده و در اتوموبیل جا میشده و نه بیشتر ، این تمام مایحتاج اونهاست که تا مدتی تأمینشون کنه و تا کی ؟ کی این فاجعه تمام میشه ؟ مثل یک کابوس طولانی هنوز ادامه داره و مدام گسترده تر هم میشه . 
     عظمتش انقدر بوده که خاکستر به اروپا ، گرین لند هم رسیده !! باورتون میشه ؟ یک Fire Ecologist ( متخصص آتش - بوم شناسی ؟) اعلام کرد که نشست خاکستر و بقایای آتش روی یخهای منطقۀ گرین لند باعث تسریع در آب شدن اونها میشه و اکوسیستم منطقه رو تغییر میده .

    آخرین اخبار در مورد آتش سوزی / 25 می  :  این صفحه شامل اخبار و اطلاعات به شدت ضروری از قبیل مالی و درمانی ، حمل و نقل ، تلفنهای لازم و .... هست که مدام هم " به روز " میشه . من بخش کوچکی اش رو منتقل کردم ، اطلاعات خیلی بیشتری داره .  

  • شرایط آتش در مناطق شمالی آلبرتا  از " بالا " به " شدید " تغییر کرده .
  • آتش در منطقۀ فورت مک موری کماکان خارج از کنترل قرار داره . تخمین زده شده که 566.188 هکتار ، شامل 4600 هکتار از ساسکاچوان هم درگیر آتش بشه .
  • مجموعاً 15 منطقه در حال سوختن هست که فقط فورت مک موری خارج از کنترله . 
  • آتش نشانها در حال جمع آوری و تقلیل احسام قابل اشتعال  در مناطقی هستند که آتش کنترل شده . امروز هیچکدام این عملیات روی ترافیک در حال حرکت منطقه  تأثیر نمیگذاره . 
  • در حال حاضر ، 2054 آتش نشان ؛ 88 بالگرد ، 256 قطعه ماشین آلات سنگین و 25 تانکر هوایی در حال مبارزه با آتش هستن .
  • تیمهای آتش نشانی از سراسر دنیا در این تلاش شرکت دارن : ( نفهمیدم تیم یا نفر ؟ چند خط اخر به نظر زیادی کم میان اگر " نفر " باشن !)
  • 280 آتش نشان از آفریقای جنوبی 
  • 200 آتش نشان از آمریکا
  • 85 آتش نشان از انتاریو
  • 44 آتش نشان از کبک 
  • 22 آتش نشان از نیو برانزویک
  • 30 آتش نشان از مناطق شمالی 
  • 6 آتش نشان از ساسکاچوان 
  • 3 آتش نشان از نیو فاندلند
  • 8 آتش نشان از پارکهای کانادا
  • 3 آتش نشان از نوا اسکوشیا 
  • مناطق فورت مک موری ، Anzac, Gregoire Lake Estate, مناطق قبیله های بومی فورت مک موری و فورت مک کی ، همچنان در انتظار دستور تخلیۀ احتمالی باقی میمونن . 
  • ATCO یک نقشۀ دسترسی به امکانات برق و گاز برای شهرداری منطقۀ Wood Buffalo منتشر کرده .
  • در قسمت جنوبی فورت مک موری و منطقۀ Lac La Biche دیگر ممنوعیت آتش و قوانین OHV  وجود نداره .
  • منع آتش و کمپینگ و OHV هنوز در منطقۀ جنگلی فورت مک موری در قسمت شمالی آلبرتا باقی میمونه . 
  • افراد با نیاز مالی ضروری و فوری میتونن با شمارۀ تلفن 24 ساعتۀ مرکز حمایت مالی اورژانسی : 9992-644-866-1 تماس بگیرن .
  • تخلیه شدگان واجدشرایط هم برای فعال کردن کارت دبیت ، میتونن در طول ساعات کاری با مراکز کار در Grande Prairie, Lac La Biche, ادمونتون ، Red Deer ، کلگری , Medicine Hat و Lethbridge تماس بگیرن . 
   در طول این ماجرا ، سیل کمکهای مردمی و دولت بود که به آلبرتا سرازیر شده و میشه . دولت اعلام کرد هرچقدر مردم کمک کنن ، همونقدر هم ما اضافه میکنیم . جذابیت ماجرا اینجاست که حتی پناهنده های سوری هم در حال کمک هستن با این تفکر زیبا که : کانادائیها به ما پناه دادن ، حالا نوبت ماست که به اونها کمک کنیم ، چرا ؟ چون نه تنها  مردم عادی ، نه تنها خود مسلمین و مساجد ، حتی کلیساهای مختلف هم به پناهنده های مسلمان کمک کردن و ببینین چه جلوه ای داره در دید یک پناهندۀ مظلوم که از در وارد بشه و از کسانی کمک بگیره که انتظارش رو نداشته . من اگر نیازی داشته باشم ، دو تا در جلوم باشه ، یکی مسجد و یکی کلیسا ،طبعاً به مسجد پناه میبرم چون انتظار ندارم از کلیسا کمکی بگیرم و وقتی ببینم در کلیسا هم با محبت به روی من بازه ، چقدر متعجب و شادمان میشم ؟ یاد فیلم از کرخه تا راین افتادم . 
 چند سال پیش نوشته بودم که اینجا خیرات خیلی معمول و مرسومه ، یکی از دوستان یاد آوری کرد که شاید به دلیل بازگشت مالیاتی باشه ولی من عقیده داشتم و دارم که این قضیه مثل ما ایرانیها ، در خون کانادائیها هم هست . ما خودمون همیشه در حال خیر کردنیم ، خواب بد میبینیم ، یه پولی کنار میذاریم بدیم به فقیر ، کسی مریضه ، یه چیزی خیر میکنیم ، سفره ای نذر میکنیم و .... آرزویی داریم ، قبولی دانشگاه ، یه ازدواج خوب ، .... بازم خیر و نذر و خلاصه این توی فرهنگ ماست که برای رسیدن به آرزوها و رد کردن مشکلات دست به جیب و به قولی با خدا وارد معامله بشیم . 
    اینجا هم همین قضیه است ولی به نظرم که بدون دلایل ما ، یعنی طرف همینطوری ، نه برای رسیدن به دانشگاه یا رفع بیماری ، چیزی خیرات میکنه . وقتی توی موسسۀ آلزایمر کار میکردم یکی از بخشهای روزمره و دائمی کار ، دریافت و ثبت و محاسبۀ خیرات مردم بود که واقعاً رقم خیلی بالایی هم داشت . یادمه یک بار خانمی از طرف خودش و دوستانش در یک مهمانی حدود دوهزار دلار جمع کرده بود که داخل یک کیسه برای ما آورد . دل به دریا زدم و ازش پرسیدم به چه دلیل این کارو کردین ، ما توی فرهنگمون مثلاً برای شفای یک بیمار چنین کاری میکنیم ، میشه بدونم دلیل شما چی بوده ؟ گفت هیچی ، همینطوری چون پدر یکی از ما با آلزایمر فوت کرده بود و یادمون بود که خودش و خانواده اش چه زجری کشیدن ، تصمیم گرفتیم به موسسۀ شما کمک کنیم . درسته که این نوع خیرات که ثبت میشه در اظهارنامۀ مالیاتی این افراد پوئن مثبتی به حساب میاد که بازگشت بهتری براشون داره ولی همین باعث شده که در فرهنگ و اخلاقشون هم جا بیفته که باید خیرات کنن . 
    من هر چقدر و هر بار در مورد اخلاق کانادایی صحبت میکنم باز هم مخالفینی پیدا میشن که اعتراض کنن ولی من عقیدۀ خودمو دارم که واقعاً کانادائیها مهربانن ، این فرهنگ عمومی کاناداست ، ربطی به کشورهای اصلی مهاجرین نداره . هر مهاجر جدیدی هم که میاد جذب و حل در این فرهنگ میشه . بعله هستن کسانی که انقدر زمینۀ منفی دارن که جو عمومی هم نمیتونه تغییرشون بده ولی اکثریت در این اتمسفر فرو میرن و یاد میگیرن که " دهنده " باشن و مهربان و مهاجر پذیر و ..... 
     در حال حاضر جدا از سایتها و مراکزی که مستقیماً کمکها رو جمع آوری میکنن ، و غیر از مراکز مذهبی که همیشه سردمدار این نوع کمکها هستن و خیلی جاهای دیگه که لابد من نمیشناسم ، هر جا هم که خرید میکنیم ، زمان پرداخت قیمت اجناس از ما درخواست کمک به آلبرتا رو میکنن که آدم اگر واقعاً " آدم" باشه، به هیچ عنوان دلش نمیاد رد بکنه . بماند که دوستی داریم که حتی برای " گرد کردن " تا یک دلار هم همیشه غر میزنه ! به هر حال خوب و بد همه جا پیدا میشه . 
    به عنوان اتمام این موضوع بگم , وال استریت ژورنال نوشته بود که  این فاجعه جدا از اینکه باعث رکود اقتصادی منطقه میشه و تأثیر جدی روی بودجۀ امسال کانادا میذاره ، روی قیمت نفت جهانی هم تأثیر خودشو گذاشته . این آتش سوزی تولید یک و نیم میلیون بشکه نفت آلبرتا در روز رو متوقف کرد و بعد از اینکه علی النعیمی ، وزیر نفت عربستان تغییر کرد قیمت نفت هم افزایش پیدا کرد . بر اساس آمار آی اچ اس ، این آتش سوزی  تولید نفت ماسه ای کانادا رو به شدت کاهش داد ، البته آتش سوزی صدمه ای به تجهیزات و دستگاههای تولیدی نزده ولی تخلیۀ منطقه باعث تقلیل سنگین پرسنل بخشهای تولیدات و حمل و نقل شده و جاده های ترانزیت نفت هم امنیت لازم رو ندارن بنابراین فعلاً تولید از یک و نیم میلیون بشکه به نزدیک 900 هزار رسیده . 
   همگی دعا کنیم زودتر این فاجعه تمام بشه و مردم بینوا به منازل و مناطق خودشون برگردن و  تا اون زمان هر طور که میتونیم بهشون کمک کنیم . نشون بدیم که دورگۀ ایرانی - کانادایی چه معجونی از محبت از آب درمیاد . 

پی نوشت : امروز چهاردهم ژوئن توی اخبار خوندم که بالاخره آتش از پیش روی افتاده ! شکر خدا ، شاید انشالله داره خاموش میشه . ترسناکه ، الآن نزدیک یک ماهه که داره میسوزه !! خدا میدونه در آخرین محاسبات ، میزان هزینه ای که برای دولت و ملت به جا گذاشته چقدر باشه ! طفلک مردمی که زندگیهاشونو این وسط از دست دادن و خدا رو صد هزار بار شکر که تلفات نداشته . 


برچسب ها: اخبار، مقایسه،  

تاریخ : پنجشنبه 6 خرداد 1395 | 09:15 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات



     سلام. نمیدونم شما چه حالی هستین ولی من که خیلی خوشحالم . آقای فرهادی ، شهاب حسینی عزیز و گرامی، خدا قوت ، دستتون درد نکنه که دل یک ملتی رو شاد کردین . بردن جوایز اول یک جشنواره به این عظمت و با این درجۀ اهمیت کار هر کسی نیست . کسب نخل طلای بهترین هنرپیشۀ مرد و بهترین فیلمنامه رو به همۀ هموطنانم تبریک میگم . 
   


     این جایزه فقط متعلق به این دو هنرمند نیست ، متعلق به همۀ مردم ایرانه و همه در سربلندی و افتخارش سهیم هستیم . در عین حال نمیشه گفت که درخشش این فیلم فقط به خاطر هنرپیشۀ مرد و فیلمنامه بوده ، به نظر من حتی مسئول تدارکات که هر روز نهار سر صحنه میبرده هم در کسب این جوایز نقش داشته ، این یک کار تیمی زیبا و خارق العاده بوده و تمام تیم در این جوایز سهیم هستن . 



    بعضی هنرمندها هستن که از اولین لحظه ای که کارهاشونو میبینی به دلت میفته که اینها لایق بالاترین تقدیرها هستن و مدام منتظری که کی و کجا صحت حرفت ثابت بشه . شهاب حسینی یکی از اونهاست که همیشه چنین حسی در من ایجاد میکنه . وقتی توی فیلم جدایی داشت از زور استیصال خودشو میزد بغض گلومو گرفت و از دست کسانی که در سالن سینما خنده شون گرفته بود متعجب شدم که چطور اوج زیبایی این لحظه رو درک نمیکنن . به خصوص در مورد این قطعۀ فیلم قضیه اینجاست که به خاطر قوانین مذهبی کشور ، در خیلی از صحنه ها ، چیزهایی میبینیم که باعث تعجب میشه ولی دیگه پذیرفتیم و عادت کردیم ، مثلاً اینکه زنی با روسری بخوابه یا کوچکترین تماس بدنی با شوهرش نداشته باشه ، در چنین صحنه هایی هنر میخواد که اون بازیگر بتونه بدون ایجاد حس تعجب و نا مأنوس بودن ، صحنه رو در بیاره . فیلم جدایی ، صحنۀ عصبانیت شهاب حسینی از همسرش ، احتمالاً میبایستی دست به روی زنش بلند کنه که نمیتونسته ولی انقدر ماهرانه خودش رو میزنه که آدم میپذیره که بله ، همین درسته  . خیلی از هنرمندان و هنرپیشه های سینمای ایران در حد سینمای جهان و یا حتی بالاتر هستن و امیدوارم همه شون به جوایز و افتخاراتی که حقشونه برسن . 
     از لباسهای ترانه علیدوستی هم خیلی خوشم اومد ، این هم از چالشهاییه که زنان سینمای ایران باهاش روبه رو هستن که در جشنواره های جهانی چی بپوشن که نه سیخ بسوزه و نه کباب ، هم زیبا باشه ، هم پوشیده و هم طبق مد . به نظرم طراح لباسهای ترانه علیدوستی خوب از پس قضیه براومده بود . 





     در ادامۀ خوندن تبریکات صمیمانه و زیبای بعضی از هنرمندان دیگۀ کشور به این عزیزان خالی از لطف نیست : 

احمد ایراندوست :

پارسال بود ساعت پنج صبح سر کار ساکن طبقه وسط که اولین تجربه کارگردانیش بود بهش گفتم لیاقتت اسکاره خندید گفت کو تا اسکار ...امشب وقتی جایزه رو تو دستاش دیدم ذوق کردم چون سر اونکار واقعا شایستگیش رو نشون داد مبارکت باشه داداش دلمون رو شاد کردی .

اشکان خطیبی :

تبریك به اصغر فرهادى بزرگ و.تبریك به شهاب عزیزم...سرت سلامت،تنت سالم و دلت خوش كه دل یك ملت رو شاد كردى .

الیکا عبدالرزاقی:

 تبریك تبریك تبریك تبریك تبریك به اصغر فرهادى و شهاب حسینى تبریك به خودم تبریك به شما تبریك به همه ى مردم ایران واى كه چقدر خوشحالم و بهشون افتخار میكنم .

بهاره رهنما : 

تبریك به مرد دوست داشتنی سینمای ایران ، نخل طلا برازنده هنر و تلاش سالیان توست ، به پریچهر جان همسر شهاب هم تبریك میگم برای یك ارتیست خوب بودن باید همراه خوبی داشت ، به اقای فرهادی عزیز هم برای نخل طلای فیلمنامه تبریك بسیار میگم و امیدوارم قصه های خوب سالیان سال برای به تصویر كشیدن و ثبت لحظات زندگی ایرانی داشته باشن و همین طور خانم پریسا بخت آور همسرشون كه سال هاست بعد دایره زنگی فیلم نساختند و كنار ایشون شانه به شانه همراهی كردند ، به ترانه علیدوستی كه بی شك پارتنر خوبی برای حس های شهاب بوده و به همه عوامل فیلم تبریك میگم و به مردم ایران كه یك بار دیگه طعم كمیاب در دنیا تشویق شدن رو كه لیاقتش رو دارن چشیدند .

پریناز ایزدیار : 

تبریك فراوان به خالق ماندگارترین هاى سینماى ایران كه یك بار دیگر لبهایمان را به لبخندى جانانه باز كرد و شادباش به شهاب حسینى عزیز كه لایق بهترینهاست ، بى شك امشب میلیونها ایرانى اشك شوق ریختند و ایستاده به افتخار شما دست زدند .

حبیب رضایی :

افرین برادر...شهاب خوش یمن اسمان ما بودی حالا ستاره ای ثابت ،بر مدار هنر این مرزبوم شدی...

حسین مهری :

امشب فیلم فروشنده فرهادى با كسب نخل طلاى كن در دو رشته فیلمنامه و بازیگرى یكبار دیگه ملت ایران رو سربلند كرد تا همه با دلهاى صاف و از سر غرور فروشنده باشیم .

سام قریبیان :

تبریك صمیمانه به بازیگر و فیلمساز محبوب ایرانی.... ما به شما افتخار میكنیم ؛ نه فقط به خاطر بردن جایزه كن بلكه بخاطر شاد كردن دل مردم ایران زمین.

 





تاریخ : دوشنبه 3 خرداد 1395 | 09:20 ق.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات

     سلام . آقا امروز رفته بودیم یه جای هیجان انگیز ! قبلاً در موردش ننوشتم چون مطمئن نبودم که ازش خوشم میاد یا نه ، ولی حالا با کمال میل براتون تعریف میکنم . اسمش اینه :


     نمیدونم چقدر با این عبارت آشنایی دارین ، خوب این اسم یک گروه رقص و هنرهای نمایشی بسیار معروف چینی هستش که مرکزشون در نیویورکه ولی در سراسر دنیا میگردن و برنامه اجرا میکنن البته غیر از خود چین که بعداً میگم چرا .
      از اونجایی که به عنوان یه ایرانی عادت کرده بودم که جنس چینی یعنی ارزون و بی کیفیت ، احساسم روی همۀ آیتم های چین منجمله برنامه های نمایشی هم کم و بیش همین بود تا وقتی اومدم کانادا و دیدم تمام جنسهای خوب مارک Made in China دارن ! و دیدم که به دلیل پایین بودن دستمزد تولید ، خیلی از شرکتها و تولیدکننده های کانادایی ، ساخت جنس خودشون رو به چینیها محول میکنن و مثلاً اگر چه که روی جنس نوشته ساخت چین ولی میتونه جنس اصل مثلاً H&M باشه . ولی هنوز روی هنر چینی حس خاصی نداشتم ، به نظرم میومد که هنرشون هم از نوع کمونیستی و ساده و خشن و خشک باشه . البته میتونم بگم از وقتی فیلم The Last Mao Dancer رو دیدم نظرم کمی تا قسمتی :) آفتابی شد . به هر حال دخمل بلیط این برنامه رو از چند ماه پیش خریده بود و من در کمال بی میلی منتظر روز اجرا بودم تا به خودم بگم دیدی پولمون هدر رفت ؟ ولی تک تک سلولهام امروز میگفت یکی از بهترین بلیطهای عمرمون رو خریدیم ! 
     

    عکسی که میبینین از دو سه سال پیش توی ویندزور روی در یک فروشگاه دیده بودم و همیشه فکر میکردم ژاپنی باشه ، نه چینی ؟ تازه فکر میکردم حتماً فتوشاپ شده و یک بدن نمیتونه انقدر انعطاف داشته باشه و این حرکت نمیتونه انقدر لطیف و زیبا باشه ولی واقعاً بود ! حالا مجسم کنین مثلاً چهل تا رقصنده همین حرکت رو اجرا کنن ! ای واااااای ، ای واااااای ! انقدر رویایی و شاعرانه بود که نفس آدم بند میومد . روی این عکس کلیک کنین تا آنونس نمایش 2016 رو ببینین . 
    

    این رقصها ، مخلوطی از باله ، ژیمناستیک و رقص کلاسیک چینه و فکر میکنم یکی از بزرگترین بُرد های نمایش، در رقصهای با آستین یا نوارهای بلند بود ، دامنها و آستینها ، بادبزنها و نوارهایی که در دستشون میگرفتن چنان سبک و لطیف بود که با کمترین حرکتی مواج میشد و چشم رو نوازش میکرد . این پوستر امسال و یکی از رقصهای کلاسیک چینی به نام Water Sleeves یا آستینهای آبی و به نظر من یکی از لطیف ترین رقصهای دنیاست در حینی که با خاطر پرشهای بسیار بلند و حرکات سختی که اجرا میکنن ، خیلی هم قوی به نظر میاد . 
     نمایش شامل اجرای اپرای چینی و قطعات تک نوازی با پیانو و سازی شبیه به کمانچۀ ما با صدایی کمی بم تر به نام Erhu هم بود . ارکستر هم به صورت زنده قطعات رقص و اپرا رو همراهی میکردن که حدود 45 نفر بودن ، بعضی سازها چینی و بعضی غربی بود . 

    در کل نمایش سه ساعته ، تنها قسمتی رو که زیاد دوست نداشتم آواز سوپرانوی چینی بود که یک خانمی اجرا کرد ، ترجمه اش هم پشت سرش روی پرده مینوشت ولی احساس کردم شاید با فرهنگ موسیقایی ایرانی و غربی که گوش ما بهش عادت داره فرق میکرد . به نظرم گاهی خارج میخوند . بعداً که از دخترها پرسیدم اونها هم همین احساس رو داشتن . جایی که دلمون میخواست اوج و فرود نداشت و متفاوت با انتظار ما بود . بعید میدونم توی نمایشی به این جذابیت کسی رو بیارن که خیلی ماهر نباشه و نتونه نت درست رو بگیره . احتمال اینکه نوع دیگری از موسیقی باشه که ما باهاش غریبه هستیم بیشتر بود . شناختی از موسیقی چینی ندارم و نمیتونم اظهار نظر کنم . 
   به هر حال تجربۀ بسیار جالب و جذابی بود و من توصیه میکنم اگر میتونین بلیطش رو تهیه کنین و ازش لذت ببرین . هنوز توی می سی ساگا و همیلتون اجرا دارن . 


   این که چرا توی خود چین نمیتونن برنامه بذارن به مخالفت دولت با مبدأ اینها یعنی فالون دافا برمیگرده . حالا این چیه ؟ به گفتۀ ویکی پدیا این یک مکتب جدیده که از سال 1992 در چین پایه گذاری شد و بر مبنای سه اصل حقیقت و بردباری و نیک خواهی میگرده و هدف نهایی اش پالایش جسم و تزکیۀ روحه  . دولت کمونیستی چین در ابتدای اعلام وجود این مکتب باهاش مشکلی نداشته ولی وقتی طرفدارانش به شدت زیاد شدن ، دولت احساس خطر و ممنوع اعلامش کرد . 
     هنرهای نمایشی شن یون هم توسط همین گروه برای احیای تمدن و فرهنگ کهن و چند هزارسالۀ چینی که توسط دولت کمونیست در حال نابودی بود تأسیس شد و به دلیل حمایت از فالون دافا اجازۀ اجرا در خود چین رو ندارن . امروز هم در اعلام برنامه ها ، یکی در میون ، تعریفی هم از فالون دافا میکردن . داشتم فکر میکردم لابد بین جمعیت جاسوسهایی از دولت چین نشستن که بعداً برن طرفداران بینوای چینی این نمایش رو گزارش بدن ! 
     ولی جذابیت و زیبایی قطعات نمایش انقدر زیاد بود که ماجراهای سیاسی پشت پرده اش مدام از ذهنم فرار میکرد . به هر حال چند هزار سال فرهنگ و هنر پشتش نشسته ، شوخی نیست . 
    امسال دختر شایستۀ کانادا ، آناستازیا لین ، یک ژورنالیست و فعال اجتماعی چینی الاصل و طرفدار این مکتب و نویسندۀ مطالبی بر علیۀ دولت فعلی چین بود که به همین دلیل دولت چین بهش اجازۀ ورود برای مسابقات بین المللی رو نداد ! 


     محل اجرای نمایش هم سالن سونی بود توی داون تاون . اگر به هر دلیل بلیط این سالن رو گرفتین یادتون باشه در صورتی که توی پارکینگ پشت ساختمون جا پیدا نکردین ، شمارۀ 45 خیابون Bay که خیلی نزدیک به سالنه ، یک پارکینگ عمومی ( پارکینگ سبز )  خوب داره که ساعتی 6 دلاره . البته اطرافش چند تا پارکینگ عمومی هست که این یکی نزدیکتره .

     کلاً هر جایی توی داون تاون کاری دارین ، اگر فکر میکنین ممکنه به مشکل پارکینگ بربخورین ، از خود سایت پارکینگ سبز برای پیدا کردن نزدیکترین پارکینگ استفاده کنین .
خوش باشید 


   

برچسب ها: اخبار، تفریحات،  

تاریخ : دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 | 05:38 ق.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات

     سلااااااااام ! احوال شما ؟ ما که بد نیستیم ، انشالله شماها هم خوب باشین . امروز با دخمل بزرگه رفتیم بازار یورک دل ، هم دلی از عزای گردش مادرانه - دخملانه درآوردیم و هم یه خورده دست کردیم جیب مبارک و به خودمون رسیدیم و کمد بهاری رو نونوار کردیم ، نهار هم رفتیم رستوران ژاپنی ، علاوۀ بر سوشی سلمون که عشق منه ، این بار یه غذای هیجان انگیز جدید هم امتحان کردیم Takoyaki، یه چیزی میشه گفت کوفتۀ اختاپوس! به نظر من خوشمزه بود ، اگر چه اختاپوسش انگار یه خورده آدامسی و سفت بود ولی نمیدونم چون بار اول بود اختاپوس میخوردم ، شاید قراره همیشه اینطوری باشه گوشتش ، شاید هم اینجا وسط دل کوفته بود و خوب نپخته بود ، به هر حال جالب بود ، خوشمان آمد ! جای شما خالی .


     داشتم امروز خبرهای یاهو رو میخوندم ، ببینم میونۀ شماها با Netflix چطوره ؟ ما که خیلی رفیقیم . من که هر جای خونه باشم و هر کاری کنم این لپ تاپ بنده خدا هم روشنه و یه چیزی از Netflix در حال پخش . یه خبر نت فلیکسی بدم ، البته خبر چندان جدیدی نیست ، از مدتی پیش بوده ولی دو روز پیش جدی تر شد ، اینکه سخنگوی نت فلیکس اعلام کرد که دیگه دارن حساب اونهایی که دارن از وی پی ان استفاده میکنن حتماً میبندن . 
     واسه اونهایی که این سایت رو نمیشناسن توضیح بدم که نت فلیکس یک مجموعۀ عظیم از فیلم و شو و .... داره که با عضویت و پرداخت حق ماهیانه میتونین به صورت نامحدود ازشون استفاده کنین و حق عضویتش هم خیلی کمه ، ما ماهی 9 دلار و اندی میدیم و در حال حاضر میتونیم از تماشای 4000 فیلم و شو لذت ببریم که مدام هم بهش اضافه میشه . 


     اما مشکل و قضیۀ وی پی ان چیه این وسط ؟ اینکه نت فلیکس به صورت ناحیه ای عضویت قبول میکنه یعنی ما نت فلیکس کانادا رو داریم ، اونی که توی آمریکاست نت فلیکس آمریکا رو داره و نت فلیکس آمریکا به جای 4000 ، با 7000 برنامه از مشتریاش دل میبره ! خوب ظاهراً طبیعیه که بعضیا خارج از آمریکا هم دلشون بخواد از نت فلیکس آمریکا استفاده کنن ، اما مسئله اینجاست که من واقعاً نمیدونم مگه آدم چقدر میتونه فیلم تماشا کنه ؟ منی که الآن خانه دار هستم و لپ تاپم مدام روشنه و .... هرگز نمیتونم تمام 4000 فیلم این سایت رو تماشا کنم ، بگو نه ، همه اش هم دوست ندارم ، 1000 تاش ، نه ؟ بازم کمتر ، به هر حال وقت نمیشه بابا! تازه هر روز بلااستثنا فیلم جدید هم اضافه میکنن ،به زور اگه دو سه تا فیلم در روز پخش بشه که بتونم در حین کار حواسمو بهش بدم ، این ملت چونۀ چی میزنن من نمیدونم ! به هر حال واسه اینکه بتونن اون 3000 فیلم اضافه رو داشته باشن با استفاده از وی پی ان وانمود میکنن که توی آمریکا هستن . سخنگوی نت فلیکس پریروز اعلام کرد تا به حال فقط هشدار دادیم ، دیگه واقعاً تصمیم داریم عضویت این عده رو لغو و برنامه هاشونو قطع کنیم . 
    خبر بعدی جالب این که قراره روی اسکناسهای بیست دلاری آمریکا عکس Harriet Tubman رو به جای عکس  Andrew Jackson چاپ کنن . من در مورد هریت تابمن قبلاً یک پست نوشته بودم . این خانم یکی از قهرمانان ملی به حساب میاد چون با زحمات با ارزش خودش و از طریق سازمان سری " راه آهن زیرزمینی " تونست جان هزاران بردۀ آمریکایی رو نجات بده و به صورت مخفیانه اونها رو از آمریکا به ایالات شمالی و در نهایت به کانادا منتقل کنه .

روی عکس کلیک کنین که به پست توضیح منتقل بشه .

      یک خبر خیلی جالب و باب دل من در مورد خانواده ای که برای شیطنت و سر و صدای بچه هاشون توی کوچه ، برگۀ هشدار دریافت کردن ! جالبه ، یک پسر شش ساله و دو تا دوقلوی هشت ساله چنان سر و صدایی توی این شهر بریتیش کلمبیا راه انداختن که همسایه ها شکایت به شهرداری بردن و شهرداری بعد از دو بار صحبت و تذکر که نتیجه نداد ، مجبور شد برگۀ اخطار براشون بفرسته . البته مادر این خانواده به برگه اعتراض داشت و میگفت همسایه ها زیادی شلوغش کردن و حتی دروغ گفتن . همسایه ها گفته بودن که بچه ها در حین بازی با اسکیت و روروئک آلودگی صوتی! ایجاد کرده بودن ، مادره میگه بچه های من اصلاً اسکیت برد ندارن ! و من ترجیح میدم بچه هام برن تو کوچه و از هوای بهاری لذت ببرن تا بشینن توی خونه پای ای پد و تبلت و ... به هر حال این چهارمین اخطار در مورد سرو صدای بچه در طول شش سال گذشته است که دو بار هم به جریمۀ مالی ختم شده ! برای خوندن اصل خبر روی عکس کلیک کنین . 


خوب خوش باشین الهی ، بهاری باشین الهی ، جاهای خوب ، جای ما رو هم خالی کنین . 
 

برچسب ها: اخبار، تفریحات،  

تاریخ : پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 | 08:59 ق.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات

  سلام خبر تشکیل یک گروه ایرانی جدید به دستم رسید که دیدم خیلی مهم و مفیده ، حتماً شرکت کنید ، به نفع هر دو دنیا تونه . هم خودتون خیر میبینین و هم به دیگران خیر میرسونین . اصل خبر رو براتون کپی کردم ، طبق معمول ، دعا به جون سازندگانش یادتون نره . 

    با سلام ،
گروه " ایرانیان وینزور" با مقدمۀ زیر پذیرای ایرانیان و فارسی زبانان ساکن وینزور میباشد. 
امیدوارم تندرستی و شادکامی همراهتون باشه .
گروه " ایرانیان وینزور " برای ارتباط سریعتر بین ایرانیان وینزور درست شده است . هدف اصلی این گروه کمک به یافتن سریعتر پاسخ برای مسائل روزمرۀ ایرانیان و فارسی زبانان ساکن وینزور و همچنین کمک به بهبود زندگی اعضا در کانادا و خصوصاً وینزور ، به دور از تفاوت های اعتقادی و سیاسی خواهد بود . 
همۀ ما سختی هایی رو به خاطر عدم اطلاع و یا نداشتن راهنما به خصوص در اوایل ورودمون به کانادا متحمل شده ایم . قطعاً طرج تجربه های تک تک ما میتونه مانع تکرار همون تجربه ها برای بقیه باشه . لطفاً تجربیات خود را در اختیار دیگران بگذارید تا در وقت و هزینۀ دیگر هموطنان صرفه جویی بشه . 
 این گروه را به خصوص به عزیزانی که تازه تشریف آورده اند و یا میخواهند به وینزور بیایند معرفی کنید تا بتونند با کمک قدیمی ترها با خیال راحت تر استقرار پیدا کنند . 
جهت دوام گروه و همدلی بیشتر لطفاً موارد زیر را مد نظر داشته باشیم :
- مسائل سیاسی و اعتقادی را در گروه های دیگر دنبال کنیم .
- لطفاً جوک ، عکس ، شعر و ویدئوهای غیر مرتبط با موضوع گروه رو در گروههای دیگر به اشتراک بگذاریم . 
- در این گروه صرفاً تجربیات زندگی در وینزور و کانادا طرح بشه تا مورد استفادۀ ساکنین فعلی وینزور باشه .
- طرح سوال از طرف عزیزان تازه وارد میتونه به غنای گروه کمک کنه ، لطفاً از طرح سوال خجالت نکشید . 
- تجربه های ناب قدیمیترها هم قطعاً مورد استفادۀ همه خواهد بود .
- اخبار مرتبط با قوانین کانادا ، نظیر تابعیت ، اقامت و انواع ویزا ، همچنین امور مربوط به دعوتنامه برای افراد فامیل هم برای همۀ هموطنان و خصوصاً تازه واردین مفید خواهد بود . 

برای پیوستن به گروه " ایرانیان وینزور " در تلگرام روی لینک زیر کلیک کنید .



      خوب انشالله عید بهتون خوش گذشته ، ما که امسال هنوز درکی از عید نداشتیم چون دخترها به شدت درگیر درس و امتحان بودن . برای ما عید تازه پونزدهم آوریل شروع میشه که بچه ها به قول معروف سرشون سبک شده باشه . هوا هم در همین راستا در همکاری کامل با ما ، تازه داره بهاری میشه ، دیدین چند روزی یخ بندون داشتیم و زمستون برگشته بود ؟ شکر خدا دیشب رفته بودم دنبال کوچیکه دیدم زمین نفس کشیده و برف و یخ آب شده و انگاری آره ، میشه گفت تازه داره بهار میشه . 

     


برچسب ها: اخبار، موسسات کمک به مهاجرین،  

تاریخ : پنجشنبه 19 فروردین 1395 | 09:20 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات
تعداد کل صفحات : 26 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • خانه سرود