تبلیغات
یک ویندزوری در تورنتو


     سلام . گاهی انقدر بین نوشته هام فاصله میفته که دیگه یادم میره چی میخواستم بگم . خیلی سرم شلوغه ، کارهای خودم و رفتن دخملک بزرگم و ...... بعضی وقتها اسم خودم هم یادم میره والله . 
     نگفته بودم قبلاً ،  چون شروع کارم بود و مطمئن نبودم ولی الآن دیگه دارم اطمینان پیدا میکنم بنابراین تعریف میکنم براتون . یک سال و اندی پیش یه کار کوچولو شروع کردم و تاتی تاتی راهبری کردم تا حالا که به نظرم میتونم بهش نام " بیزینس " بدم . یک شرکتی ثبت کردم برای صادرات و واردات ، البته وقتی آدم به عبارت عظیم صادرات/ واردات فکر میکنه تصورش ناخودآگاه کشتی های بزرگ و تریلی های عظیم با بارهای ارزشمند و .... هست که قطعاً ربطی به بیزینس کوچک من نداره ولی آرزو بر جوانانی مثل من عیب نیست ، هست ؟ از کجا معلوم ؟ شاید مدتی دیگه من هم اجناسم رو با کشتی و تریلی جا به جا کنم ، مگه نه ؟ الآن شرکت نازنین تازه پای من داره کار میکنه و سودهایی داره که واقعاً میشه یواش یواش اسم " سود " روی اون گذاشت . به هر حال دارم میدوم ، ببینم به کجا میرسم بعداً براتون تعریف میکنم . فقط به طور خلاصه بگم که اولین سری واردات من با سرمایه گذاری عظییییییییییم دویست و سی دلاری !  لامپ ال ای دی 16 رنگ با ریموت کنترل بود و در مراحل بعد که از سود خودش ، روی خودش سرمایه گذاری کردم و به تدریج پا گرفت. سری اول لامپهام رو  هم در سایتهای پرفروش مثل ای بی و آمازون و ..... فروختم و بعدتر با چند فروشگاه قرارداد بستم که احناس من رو در قبال درصدی سود برای فروش بذارن و بله ، چرا که نه ؟ شرکتم داره کار میکنه و سری جدید اجناس  قراره لوگو و اسم شرکت وارد کننده یعنی بنده رو ، روی جعبه هاشون داشته باشن 
     تعریفی دوم اینکه دارم به بیزینس جانبی هم فکر میکنم ! تعجب نکنین این بیزینس جانبی یک زمانی در ذهنم در مرحلۀ اول بود . خواننده های قدیمی من شاید یادشون باشه که اینجا در مورد یک وبسایت معرکه ای مطلبی نوشته بودم . این وبسایت در مورد خیلی از مشاغل پر طرفدار و سود آور کتابچه ها و ای بوکهایی داره که از سیر تا پیاز راه اندازی هر شغل رو شرح داده یعنی از ابتدا که چه تحقیقاتی کنین و چه اداره ها و سازمانهایی برین تا چطور با کسانی که درخواست شغل میدن مصاحبه کنین و شما یا مشتریانتون چه حقوقی دارین و خلاصه تا انتها که چطور مالیات و بیمۀ کارمندان احتمالی تون رو حساب کنین . من وقتی برای خواننده هام دنبال مطالبی در زمینۀ شغل یابی میگشتم پیداش کردم و خودم اولین طرفدارش بودم . یکی از شغلهایی که معرفی کرده بود نظر منو جلب کرد تا حدی که ای بوکش رو خریدم و دویست صفحه مطلبش رو برای خودم ترجمه و تایپ کردم که حالا با کمک اون دارم دنبال ثبت شرکت بعدی میرم ، میدونم کنجکاو شدین که این یکی در چه زمینه ای هست ولی فعلاً صبر کنین تا مطمئن باشم ، به زودی در مورد هر دو تا براتون کاملتر مینویسم . 
      اخبار داخلی اینکه دخملک دوباره رفته اتاوا ، این بار برای همیشه چون حالا دیگه استخدام دائم وزارت بهداشت شده و شرایط کاری اش خیلی خیلی بهتر از اینجاست . اینه که روی دلم سرپوش گذاشتم که ازم دور باشه . رفتنش به سادگی نبود ، باید دنبال خونه میگشتیم و اسباب کشی میکردیم و .... اگر چه که آپارتمانش مبله است ولی به هر حال اسبابهای شخصی و لوازمی که آپارتمان کم داشت هم بالاخره برای خودش اسباب کشی بود که در دو سه مرحله با یوهال و ماشین خودمون انجام شد . دیگه کاری از من براش بر نمیاد حتی فریزر و کابینتهاش هم پر کردم . گفتنی اینکه وزارت بهداشت توی اتاوا است ولی آپارتمان دخملک توی گتینو ، یعنی کبک ! چون مسکن واقعاً توی گتینو ارزونتره ، این آپارتمانی که گرفتیم اگر اتاوا بود باید دوهزار دلار کرایه میکرد و تورنتو به سه هزار هم میرسید ولی الآن توی گتینو اجاره اش هزار و صده ! بسیار شیک و نو ساز و زیبا ، خیلی برای بچه ام خوشحالم . وقتی این یکی دخملک دانشگاهش تمام بشه ، اگر انشالله بتونه توی اتاوا شغل پیدا کنه ما هم میریم اونجا که دوباره دور هم باشیم . دو تا و نصفی آدم توی کانادا که فقط همدیگه رو داریم ، حالا باید دوری تحمل کنیم تا ببینیم خدا چی برامون خواسته . البته شکر خدا این دوری ، فقط چهار ساعته و میشه به همدیگه سر بزنیم ، طفلی مادرهایی که این سر و اون سر دنیا هستن و دور از بچه هاشون ، یکی اش مامان عزیز دل خودم . 
      مامان بانو اینجا بود البته ، تازه برگشته ایران . خیلی تلاش کردم بهش خوش بگذره که بار اول و آخرش نشه ، ظاهراً که میگه خوب بود همه چی ، نمیدونم خدا از دلش بشنوه ، انشالله که راست میگه و راضی بوده . عملاً که طفلک " هر جا روی آسمان همین رنگ است " استراحتی نداشت و اینجا هم دل مادرانه اش نمیذاشت آرامش داشته باشه و مدام تلاش میکرد یک گوشۀ کارهام رو بگیره و کمک کنه ، صبح زود بیدار میشد و من مو سفید پنجاه و اندی ساله ، بلند میشدم میدیدم جلوتر از من توی آشپزخونه است ! هر کاری میکردم که بشینه و زحمتی نکشه نمیشد ! مادره دیگه ، دلش قرار نداره . به هر حال مامان بانو رو دیدم ولی دلم برای آقای بابا و برادرهای گلم و اهل و عیالشون خیلی تنگه . به بابا میگفتم من مامانو گروگان میگیرم تا تو بیای اینجا ، نشد که بشه ! مامان خانوم با اون عشق مثال زدنی نیم قرنی ، مگه میتونست از بابا دور بمونه ؟ هر روز مرغهای عشق باید چند بار هم حرف میزدن تازه جدا از چت 24 ساعتۀ تلگرامی !  خدا سایۀ جفتشونو از سر قبیلۀ ما کم نکنه الهی که محتاجیم به وجودشون . 
    راستی وقتی مامان اینجا بود بردمش که مدل زندگی آمیش ها و منونایت ها رو ببینه . واقعاً روز خوشی بود که بهتون توصیه میکنم تجربه اش کنین . ما اول رفتیم سنت جیکوب که در فاصلۀ حدود یک و نیم ساعتی غرب تورنتو و نزدیک به استرتفورد هستش . یک بازار محلی معروف داره که بیشتر محصولات خودشون رو میفروشن و کلی هم ما خرید کردیم از سوسیس و کالباسهای محلی بگیرین تا سبزی و صیفی . پیشاپیش بگم که مردم محلی دوست ندارن ازشون عکس و فیلم گرفته بشه و این عکسهایی که میذارم از گوگل برداشتم . 




     
     از همون بازار یک تور گردشی دو ساعته هست که با کالسکه اسبی شما رو میبرن توی مزارع محلی و لیدر تور براتون در مورد سبک زندگی و آداب و رسوم و .... مردم منطقه توضیح میده . 


    مثلاً از مطالب بسیار جالب میشه به روش تولید شربت افرا اشاره کرد که هم مراحل تهیه اش رو دیدیم و هم مقداری شربت و شیرینی و ... خریدیم . زندگی این مردم خیلی با زندگی شهری و ... متفاوته و اصولاً فرهنگشون که از خیلی نظرها از شدت تفاوت باعث شوک ما میشه ، مثلاً اینکه در چهارده سالگی تحصیل رو تمام شده میدونن !! حتی آموزگارهاشون محلی و با همون تحصیلات حد کلاس هشتم هستن و عقیده دارن بیشتر از این نیاز نداریم !! یا اینکه معتقد به پزشکی مدرت نیستن و ..... به هر حال تور جالبی بود اگر چه در بعضی جهات باعث غم آدم میشد که چرا گروههایی هنوز به صورت عهد " هجر " زندگی میکنن و بچه هاشون رو هم در همون سطح زندگی نگه میدارن . توی فروشگاه محلی که شربت افرا و محصولات و صنایع دستی خودشون رو میفروختن ، دختر جوانی همراه مادرش کار میکرد . من رسماً در نگاه این دختر غم و حسرت میدیدم ، به نظرم اومد که نگاهش به توریستهایی مثل ما ، نگاه به زندگی بهتری هست که نداره و نمیتونه داشته باشه . شاید هم نه ، شاید از دید اون ما گناهکارهایی بودیم که دستورات خداوند مبنی بر زندگی سالم و دور از هیاهوی تمدن شهری رو ندید گرفتیم و ...... کسانی که تلفن خونه رو " اگر داشته باشن " در فاصلۀ سی متری خونه توی حیاط میذارن که فقط و فقط برای مبادا استفاده کنن ! نمیتونن دلیل وجودی داشتن موبایل رو توی دستهای توریستها درک کنن . بگذریم از کسانی که موبایل براشون اسباب بازیه و ابزار گذران وقت . این قضیه رو لیدر تور میگفت که اینها تلفن ندارن ، اگر داشته باشن توی حیاط میذارن که فقط وقتی محتاجن و  کار خیلی لازمی دارن برن توی حیاط استفاده کنن . 
    به هر حال سفر جالبی بود که شاید بعداً براش یه پست کامل و مفصل بذارم . نمیدونم دیگه قول جلو جلو نمیدم . خوش باشین و از تابستونتون لذت ببرین . 


برچسب ها: تفریحات، مهاجرت و زندگی ما،  

تاریخ : یکشنبه 25 تیر 1396 | 07:53 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات

Amin_Picture_1_June_3_2015_3


         سلام ، تصمیم این که میخوای خونه عوض کنی یک چیزه و انجامش یک چیز دیگه . به خصوص در شهر و مکان و منطقه ای که شناخت کامل ازش نداری یا شناخت از آدمهاش نداری . اگر به من بگن توی تهران یا کرج ، کجای شهر با چه قیمتی میتونیم فلان مدل خونه پیدا کنیم به راحتی جواب میدم و میتونم حتی در مورد فرهنگ یا سطح بهداشت و تحصیل منطقۀ مورد صحبت هم نظر بدم ولی اینجا توی کشور غریب و شهر غریب ( برای من ویندزوری ) خوب طبیعتاً پیدا کردن خونه ای که هم با وضع جیب من هم خونی داشته باشه و هم انتظارات روحی ، فرهنگی ، فیزیکی و  .... ما رو برآورده کنه برامون سخت بود. ما کسی رو میخواستیم که با درک این مسائل به ما خونه نشون بده و کمکمون کنه جا به جا بشیم . 
     یک مشاور نازنین به نام خانم راترفورد تلاش کرد برای ما جایی پیدا کنه ولی متأسفانه در اون زمان من با بلندپروازی انتظار خونه ای داشتم که خیلی نزدیکتر به دانشگاه دخترم باشه و با اینکه میدونستم در داون تاون تورنتو همیشه قیمتها بالاتره ، باز هم فکر میکردم اگه بگردیم بالاخره جایی پیدا میکنیم . این خانم بندۀ خدا بعد مدتی خسته و تسلیم شد و گفت نمیتونم بیشتر از این کمکت کنم و هر جایی که به ذهنم میرسید و توی لیستهام داشتم نشونت دادم و بهتره دیگه خودت به جای گشتن در بین آگهی ها به دفاتر هر مجتمع یا شهرک و .... زنگ بزنی و ببینی جایی دارن یا نه  . 
      مدتی بعد دوباره شروع به جستجو کردم و به پیشنهاد ایشون ، خودم با زنگ زدن به مجتمع ها و .... دنبال خونه بودم و در این تلاش ، آپارتمانی در یک مجتمع پیدا کردم که به نظرم بد نیومد . در دیدار از آپارتمان با مشاور مسکن صاحبخانه به نام آقای " امین پورشاتم " روبه رو شدیم که پیشنهاد کرد اگر نتونستیم این آپارتمان رو بگیریم به ما خانه های دیگری رو نشون بده . یک آقای متین و موقر با صورت و صوتی مهربان . بعد از مدتی جستجو بالاخره یک تاون هاوس زیبا در یک منطقۀ خیلی خوب برای ما پیدا کرد که خوشبختانه بسیار نزدیک به یکی از ایستگاههای اصلی مترو و خیلی بزرگتر از خانۀ قبلی بود و زیاد هم با جیب مبارک ما پدرکشتگی نداشت. 
     میخوام اینجا با معرفی این آقا دین خودم رو ادا کنم که با دلسوزی و احساس مسئولیت کامل برخورد کردو به شدت مراقب بود که ما در این معامله و قرارداد صدمه ای نخوریم . زیباتر این که بعد از جابه جایی هم مارو تنها نذاشت و دائماً با پیگیری و ارتباط با صاحبخانه و ... حمایتمون کرد . من هرگز در عمرم هیچ بنگاه و سازمانی ندیده بودم که در این مورد یعنی جستجوی منزل و .... " خدمات پس از فروش " هم ارائه بده ! شما وقتی یک خانه ای اجاره میکنین یا میخرین یا هر چی ، بعد بستن قرارداد دیگه کار اون بنگاه هم تمام میشه و هرکسی به دنبال کار خودش میره ولی این آقا هنوز که هنوزه ، با تلفن و حضوری تمام مسائل و مشکلات احتمالی و نیازهای ما و ارتباطات ما با صاحبخانه رو نظارت و همراهی میکنه و من از این احساس که تنها نیستیم و کسی هست که در صورت بروز مشکل ،  به قول معروف بهش پناه ببریم ، واقعاً از ته دل راضیم .
    در عین حال ایشون بعد از اتمام کار به ما یک کارت هدیۀ خرید داد که خیلی شوکه شدم چون دیگه واقعاً انتظار این یکی رو نداشتم ! 
     خوشحالم که اینجا میتونم از صمیم قلب از آقای پورشاتم تشکر کنم که این خونۀ قشنگ رو برامون پیدا کرد و این احساس آرامش رو امنیت رو به ما داد و هنوز هم پیگیر مسائل ماست . 
     من مشخصات و تلفن این آقا رو میذارم که هر وقت احتیاج داشتین بتونین با اطمینان و اعتماد کامل با ایشون تماس بگیرین و حتم داشته باشین که آدم درستی رو برای کار انتخاب کردین  . 

Amin Purshottam
امین پورشاتم
تلفن و اس ام اس / 8358-937-416
amin.purshottam@century21.ca
aminpurshottam.myhomehq.biz
www.YourRealtorToronto.com


تاریخ : پنجشنبه 14 اردیبهشت 1396 | 06:35 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات


      آخی ، چقدر دلم واسه اینجا تنگ شده بود . به نظرم دو ماه شده نیومدم و دیگه نمیدونم هنوز کسی بهم سر میزنه یانه ! به هر حال برگشتم ، ایشالله بتونم بمونم . 
      بگم چه کارها کردم این مدت ، خوب اسباب کشی داشتیم ، دو مرحله ، یه بار اسبابهای اصلی از خونه و یه بار اونهایی که گذاشته بودیم انبار ! خونه هم بر خلاف قول و امضایی که گرفته بودیم تمیز نبود ، کثیف تحویل گرفتیم و ای خدا ، همزمان با آوردن بارها توی خونه ، مجبور بودیم زیرشون رو تمیز کنیم که بتونیم بذاریمشون زمین ، شستن در و دیوار و پنجره پیشکش حضور مبارک شما . به هر حال انجام شد با روش " وا مصیبتا " و " الهی به امید تو " . 
      یه انباری - Shed  واسه حیاط ساختم با دست مبارک خودم ، از هوم دپو نبشی گرفتم و ببر و دریل کن به دیوار و نرده و ..... بعد براش با برزنت ضد آب رویه دوختم و در گذاشتم و خلاصه حالا یه انباری خوشگل داریم به چه بزرگی . هوا هم که این روزها بهتر شده ، خیال دارم عصری برم برای حیاط سنگ و موزاییک و گلدون بخرم و خوشگلیزاسیون خلاصه . 

     توی خونه هم کارهای زیادی کردم که به قول دخمل بزرگه ، صاحبخونه باید یه چیزی هم دستی به ما بده ، واسه لاندی و موتورخونه و کلی از کمدها و دیوارها طبقه زدم که واقعاً لازم داشتن . لاندری نیمه کاره بود ، یعنی دیوارهاش روسازی نداشت و قشنگ نبود ، اونم درست کردم بیا ببین به چه ماهی ! دستم درست به خدا  ولی این وسط یه دریل تلفات دادم که باید ببرم هوم دپو تعمیرش کنن . خوبه دو تا داشتم وگرنه کارم عقب میفتاد . 
     حالا مونده پرده ها که دوختم ، باید نصبشون کنم ایشالله ولی دیگه کمک میخوام ، چون قد من و نردبام کوچولوی دو پله ای عزیزم سر همدیگه هم به ارتفاع لازم واسه میل پرده نمیرسه ، ببینم ایشالله یه کمک سالااااااار گیر بیارم واسم نصبشون کنه . 
       عید امسال هم عید خوبی بود . یه هفت سین خوشگلکی داشتیم و با هم ذوق کردیم واسش ، اگر چه که تا سال تحویل شد یکی رفت سر کار و یکی دیگه دانشگاه و علی موند و حوضش ، منم رفتم لالا تا ایشالله تمام سال لالا باشم به قدرتی خدا  یه چیزی بگم بخندین . من دو تا سبزه خریدم ولی آخر سر یکی و نصفی داشتم که اونم گذاشتم توی بوفه ! چون به محض اینکه گذاشتیم سر هفت سین ، پیشو خیز برداشت و تا سر بجنبونیم ، نصف یکی شو میل نمود ! ما هم مجبور شدیم جفتشون گذاشتیم توی ویترین بوفه تا سیزده به در .هر بار مهمون اومد ، دو دقیقه در آوردم و دوباره برگردوندم همون تو ! 
       خبر خوش اینکه مامان بانو داره میاد پیشمون ، اصلاً این یه دونه میارزه به تمام ماجراهای من ، بالاخره تونستیم راضیش کنیم یه مدت کوتاهی دل از نیم قرن عشق و عاشقی با آقا بابای ما بکنه و بیاد اینجا . اینکه که عشق این دو تا چه مدلیه واقعاً به زبان نمیگنجه !! باور کنین یا نه ، نفسشون به هم بسته است و مامان خانوم مدام چونه میزنه که بودنش پیش ماها کوتاه و کوتاهتر بشه و زود برگرده پیش بابا . نظرتون چیه من مامانمو گروگان نگه دارم شاید بابا هم بیاد اینجا ؟ 
     این روزها دارم لیست مینویسم که مامانو کجاها ببرم و چطوری سرگرمش کنم که بهش خوش بگذره . هر چی به فکرتون میرسه دریغ نکنین ، واسم بنویسین . نیاگارا که اول لیسته ، باغ وحش و آکواریوم هم خوبه . یه بار هم میبرمش ویندزور عزیزمو بهش نشون بدم . شماها کجا رو پیشنهاد میکنین ؟ اگه رستورانهای خوب متفاوت میشناسین خبرم کنین . جاهایی که مشابهی توی ایران نداشته باشن ، مثلاً Medieval خوبه که نمایش با اسب و ... داره و سیستم پذیرایی و خوراکشون سرگرم کننده است . دنبال رستورانهایی هستم که مثلاً لباس کارکنانش مال همون کشور خودشون باشه ، مثل گارسونهایی با کیمونو توی رستوران ژاپنی شاید . خلاصه شدیداً خریدار گزینه های خوب هستم . 
      آقا من تا به حال از آیکیا خرید نکرده بودم ، هی مردم تعریف میکردن ولی پیش نیومد که برم و امتحان کنم . امسال رفتیم کلی خرید کردیم که واقعاً خوب و ارزون بود ولی هر چی که از خریدهام راضی بودم ، از خود فروشگاه ناراضیم و فقط در صورتی که جداً مجبور باشم حاضرم برگردم دوباره خرید کنم ، چرا ؟ چون از مسیرهای حرکت مشتری و سیستم فضاسازی فروشگاه خیلی بدم اومد . این پلان واسه اونهایی خوبه که وقت دارن هشت ماه واسه یه دونه دستمال سفره توی فروشگاه بچرخن و پادرد هم ندارن ! بابا پدرجد من اومد جلوی چشمم بسکه مسیرش طولانی بود و غیر از یکی دو تا به قول خودشون میانبر ، تو رو مجبور میکنن که واسه هر خریدی تقریباً تمااااااااااام فروشگاه رو یه دور گز کنی و بعد برای پیدا کردن یه خروجی دونه دونه موهای کله تو بکنی  ! من کلاً سه بار رفتم و واسه همه عمرم بسته . ولی جنسهای خیلی خوب و ارزونی داره که ترجیح میدم بشینم توی خونه و آنلاین سفارش بدم . 


      


تاریخ : سه شنبه 22 فروردین 1396 | 10:07 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات


    خاک سرده ، بعد یه مدت یاد میگیری آروم باشی ، بهش فکر نکنی یا اگه فکر کردی یاد خوشیهاش بیفتی ، لباسهایی که خریدی ، نه اونهایی که سوخت و با خودش زندگی آدمها رو سوزوند ، نه ماهیهایی که با لباس آتش نشانی ، بی آب ، اون زیر ، زیر خروارها خاک ، نفس نفس زدن تا ...... 
    خاک سرده ، یادمون میره ، باور کنی یا نه ، خیلی زود یادمون میره . مگه قبلیها یادمون نرفت ؟! 
    خاک سرده ، گریه میکنیم ، به سر و صورت میکوبیم ، مینویسیم ، میخونیم ، جوهر قلمها تموم میشه ، انگشتها از تایپ خسته میشه ، ماجراهای بعدی میاد ، قبلی سرد میشه ، خاک میشه ، پودر میشه ، یادمون میره . 
    یادمون میره از چی دلخور بودیم ، شاکی بودیم ، یادمون میره آدمهایی که روی سقف ماشین آتش نشانی داشتن فیلم میگرفتن و اونهایی که انگار مهمونی ، دسته جمعی واسه عکاس لبخند زدن ، یادمون میره راه ماشین امدادو بستیم ، یادمون میره اونایی که جای خرید لوازم پیشرفتۀ آتش نشانی ، کرور کرور اختلاس کردن و خوردن و رفتن .    
     خاک سرده ، نه هنوز گرمه ، هنوز داغه ، صبر کن ولی ، سرد میشه به زودی ، بعد یادت میره ، یادمون میره . 
    یادمون میره اشکهای پدری که پسرش زیر همون خاک بود و ضجۀ آتش نشانی که رفیقش جلوی چشمش زیر آوار غیب شد و ما با بیرحمی گفتیم مرد که گریه نمیکنه ! 
    باور کن یادمون میره ، حتی همین الآن ذهنمون مه گرفته که هنوز چند تایی اون زیر هستن و تا دیروز هی به هم سفارش میکردیم دعا کن ، دعا کن ، یادمون نیست ساعتهای اول مدام کلیک کلیک ، کانالهای خبرو زیر و رو میکردیم ببینم چه خبر ! خبر نویسها هم یادشون رفته بنویسن ، از دل برود هر آنچه ..... از دیدمون رفته . 
    خاک سرده ، به خصوص وقتی آوار پونزده طبقه باشه ، صبر کن ، یادمون میره . 

برچسب ها: دل نوشته، اخبار،  

تاریخ : سه شنبه 5 بهمن 1395 | 07:31 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات
دوستان بلاگفایی ، رفقای همیشگی پیوندهای وبلاگم ، نویسندگان عزیز بهارانه ، زنانه تر از هر زنی ، جاده ها ، پردیس موعود ، حریرستان ، پیاده روی روی مین ، ناگفته های گفتنی دو مهاجر و دیگران ، نمیشه براتون نظر گذاشت ، مینویسه : ثبت متن تبلیغاتی امکان پذیر نیست !!! امتحان کردم حتی فقط یک کلمه نوشتم سلام ، بازم ثبت نمیکرد ، گفتم که از خواننده هاتون دلخور نشین ، پشت خط موندن بنده خداها . 

برچسب ها: من و بلاگفا، اخبار،  

تاریخ : سه شنبه 5 بهمن 1395 | 06:20 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات

     حالم خیلی بده ، نمیتونم بنویسم ، تسلیت میگم به همۀ اونهایی که عزیزی رو در فاجعۀ ساختمان پلاسکو از دست دادن . دارم عکسها و فیلمها رو نگاه میکنم و اشک امانم نمیده ، خدایا چرا ما انقدر بدبختیم ؟ کجای یک کشور متمدن و پیشرفته چنین اتفاقاتی میفته ؟! چرا هر چی سنگه مال پای لنگه ؟ بسته ، تو رو به عظمتت ، دیگه بسته . 


تاریخ : پنجشنبه 30 دی 1395 | 08:52 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات


     سلام به همه ، امروز میخوام یک مشاور مالی ایرانی بهتون معرفی کنم که خودم از تخصص ایشون خیلی بهره بردم . برای بعضی مسائل مالی احتیاج به راهنمایی و کمک داشتم ، به کمک یک دوست با این خانم آشنا شدم و باید بگم که در یک کلام ایشون سرفصل جدیدی در زندگی من باز کرد که بعداً سر فرصت براتون تعریف میکنم . من توصیۀ جدی میکنم که اگر نیازی به مشاورۀ مالی در هر زمینه ای داشتین حتماً تماس بگیرین که بهترین و منصفانه ترین پکیج های بیمه و وام و حسابهای بانکی و کمک های دولتی و ..... رو بهتون معرفی میکنن . 
      من خودم کلی اطلاعات از این خانم گرفتم و برای ثبت بیمۀ کمکی در زمینه های مختلف هم اقدام کردم. ایشون با محبت تمام برای من وقت طولانی ای گذاشتن و تا وقتی مطمئن نشدن که کاملاً همه چیز رو برام توضیح دادن کار رو قطع نکردن و بالاخره پکیج هایی که لازم داشتم برام پیدا و اقدام کردن . رفتار و اخلاق دوستانۀ ایشون هم خیلی به دلم نشست . 
      این خانم یک کانال تلگرامی هم برای ساکنین تورنتو راه اندازی کردن به نام " سیر تا پیاز تورنتو " که اونم معرکه و پر از اطلاعات واقعاً مورد نیاز و مفیده . مثلاً اطلاعات کامل و مقایسه بین خرید و لیزینگ یک اتوموبیل در کانادا با تمام جزئیات و محاسبات مالی این قضیه . عالیه نه ؟ 

شهرزاد ربانی 

مشاور مالی و بروکر
نورت یورک - تورنتو 

  • زمینۀ کاری : 
  • انواع وام منزل با بانکها و موسسات مختلف / Mortgage
  • انواع بیمه : عمر،درمانی ،مسافرتی،بیماریهای خاص، حمایت در دوران پیری و ...
  • ورشکستگی
  • انواع سرمایه گذاری
  • وامهای تحصیلی
  • ایجاد حساب مخصوص برای معلولین دهنی و جسمی 
  • انواع مشاوره های مالی و همراهی تا بانکها و موسسات 

تلفن تماس : 6472030405

کانال تلگرام : @SharzadRabbani
کانال " سیر تا پیاز تورنتو " : https://t.me/sir_ta_piaze_toronto

     انشالله اگر نیازی داشتین با خانم ربانی تماس بگیرین و دیگه از همه نظر خیالتون راحت باشه .
     

برچسب ها: اخبار،  

تاریخ : دوشنبه 27 دی 1395 | 12:04 ق.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات



سال 2017 به همه مبارک 

امیدوارم امسال برای همۀ مردم دنیا اعم از مسیحی و مسلمان و دیگران ، سالی خوش و پر از سلامتی و شادمانی و موفقیت باشه .




تاریخ : شنبه 11 دی 1395 | 11:13 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات


Image and video hosting by TinyPic


با شرکت در مسابقه ی اینترنتی ساز و آواز آناهید استعداد خود را در زمینه ی موسیقی به نمایش بگذارید و برنده ی این رقابت باشید 
  • برای برنده ی هر دوره ، یک قطعه تنظیم ، اجرا و اهدا خواهد شد 
  • هر ساله برای برندگان منتخب ، اعم از نوازندگان و خوانندگان پاپ یا سنتی اجرای زنده و به برنده ی منتخب آن سال یک آوا موزیک به رسم یادبود تقدیم میگردد
  • لازم به ذکر است که فعلاً از شرکت کنندگان عزیز ، هیچ کونه وجهی بابت شرکت در مسابقه دریافت نمیگردد
  • با نظر سنجی مردم ، 30 نفر برتر انتخاب و از میان منتخبین ، هیئت ژوری ، برنده ی نهایی را معرفی مینماید
  • از آنجایی که محدودیتی برای فایل های ارسالی وجود ندارد ، شما میتوانید با ضبط و ارسال قطعات متنوع شانس برنده شدن خود را افزایش دهید 
شرایط شرکت در این رقابت : 
     ارسال یک فایل تصویری بدون ادیت و ضبط زنده ، فایلهایی که ضبط استودیویی و یا تدوین شده باشند به هیچ عنوان در مسابقه شرکت داده نخواهند شد ، توجه داشته باشید که فایل ها را به صورت jpg نفرستید 

برای شرکت در مسابقه اجرای خود را به  این لینک ارسال کنید : 
borzoo5۱@

برای دنبال کردن شرکت کنندگان و رأی دهی در تلگرام به آدرس زیر مراجعه کنید :
anahidmusic1

پی نوشت : همون احساسی که سر استیج و رأی دهی داشتم ، یعنی همون احساس التهاب و هیجان رو در این مسابقه دارم و خوشحالم که دارم دنبالش میکنم . اصولاً این که کسانی بیان آدمهای با استعداد رو شناسایی کنن و در ادامۀ راه بهشون کمک کنن کار قشنگیه . رقابتها رو دنبال کنین و لذت ببرین . 



تاریخ : پنجشنبه 2 دی 1395 | 07:19 ق.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات
    سلام . بخش چهارم از وبسایت ترودو سنج رو براتون ترجمه کردم . این بخش به زیرگروههای پناهندگان ، دانشجویان و کارکنان ، حمایت و الحاق خانوادگی تقسیم میشه . در کل دوازده برنامه بوده که چهار تای اونها کاملاً انجام شده ، یکی تغییر کرده ، یکی در درست انجامه و باقی هنوز به صورت جدی شروع نشدن . 
    AID
    آنچه هنوز شروع نشده ( 1 )

 اصل قول : کمک و حمایت از گروههای آسیب پذیر و کم درآمد مهاجر با تمرکز بر مادران ، نوزادان و  بهداشت کودکان 

  FAMILY REUNIFICATION

    آنچه هنوز شروع نشده  ( 3 ) 

  • اصل قول : تخصیص دو برابر بودجه به منظور تقلیل زمان انتظار برای  ویزای خویشاوندی و الحاق خانوادگی از طریق اسپانسر شیپی والدین و والدین بزرگ که در حال حاضر چهار سال طول میکشه 
  • اصل قول : تخصیص امتیاز اضافی به سیستم " ورود سریع / Express Entry " و تنظیم دوبارۀ سن فرزندان وابسته از 19 سال به 22 سال 
  • اصل قول : اعطای اقامت دائم سریع به همسران تازه وارد به جای انتظار دو ساله 

   آنچه انجام شده  ( 1 ) 

  • اصل قول : ارتقا فوری تعداد درخواست والدین و والدین بزرگ به 10،000 در سال 
 
REFUGEES

    آنچه هنوز شروع نشده ( 1 ) 

  • اصل قول : تعیین افراد با تخصص مناسب ! به سازمان مهاجرت و پناهندگی کانادا ( subject-matter expertise نمیدونم این عبارت ترجمه اش درسته یانه ، ولی یه خورده بی انصافی به نظر میاد ،نه ؟ )

    آنچه انجام شده ( 3 ) 

  • اصل قول : اهداء کمک صد میلیون دلاری به کمیسیون عالی پناهندگان سازمان ملل . وزیر توسعۀ بین المللی مری کلود بیبا اعلام کرده که این کمک برای استقرار پناهندگان سوری اعطا شده که البته معترضین میگن وقتی کانادا چندین هزار پناهندۀ سوری رو میپذیره ، بودجه اش هم باید دست خودش بمونه که خرج اینها کنه و نباید به سازمان ملل بده . 
  • اصل قول : اعطای حق تجدید نظر درخواست پناهندگی برای تابعین برخی کشورها ( مذاکرات نه چندان دوستانۀ پوتین و ترودو در مورد پناهندگان اکراینی به دنبال جنگ جدایی طلبانۀ اکراین از روسیه در رابطه با همین موضوعه ) 
  • اصل قول : بازگردانی طرج بهداشتی - درمانی کشوری برای پناهندگان و متقاضیان پناهندگی به صورت محدود و موقت 

    آنچه رد شده یا تغییر کرده ( 1 ) 

  • اصل قول : قبول 25000 پناهندۀ سوری تا آخر 2015 . مجبور شدن این قول رو بشکنن و تعداد پناهنده ها رو تقسیم به زمان کنن چون متوجه شدن که قول بزرگیه و قابل انجام نیست . به هر حال تا آخر 2015 ، ده هزار نفر قبول کردن و باقی اش امسال که حدود ماه مارچ این رقم کامل شد .

STUDENTS AND WORKERS 

    در دست انجام ( 1 ) 

  • اصل قول : قبول مدت زمانی که دانشجویان یا دارندگان حق اقامت برای تحصیل یا کار در کانادا بودن برای درخواست تابعیت .

    آنچه هنوز شروع نشده  ( 1 ) 

  • اصل قول : سهولت جا به جایی پول از راه دور ( overseas ) 

برچسب ها: اخبار،  

تاریخ : جمعه 26 آذر 1395 | 11:16 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات



     ترامپ ؟ !! من شوکه شدم ، فکرشم نمیکردم . کلینتون ظاهراً گزینۀ بهتری بود ، سابقۀ سیاسی داشت ، سابقۀ کار دولتی سنگین داشت ، حرفهای " جدی تری " میزد و ...... ترامپ با اون افکار تند و ترسناک ؟! ترامپِ مرگ بر دیگران و مرگ بر هر چی LGBT و ..... ؟! 
      من نه دید سیاسی دارم و نه دنبال سیاست هستم . البته دلم میخواد آگاه باشم و دوست ندارم از ماجراها دور بمونم ولی معمولاً نه داخل میشم و نه اظهار نظر میکنم . منتها چون این بار قضیه خیلی عجیب و بزرگ به نظرم اومد دلم خواست احساس خودمو بنویسم . 
     داشتم فکر میکردم چطور ملت آمریکا ترامپ رو انتخاب کردن ، البته رقابت خیلی نزدیک و تنگاتنگ بود ، ولی من انتظار داشتم که ترامپ با درصد بالایی ببازه . چند عامل به نظرم رسید که فکر میکنم بزرگترینهاش برمیگرده به نژادپرستی خاص آمریکایی و سوابق اقتصادی خوب ترامپ و جرائم اثبات شده و نشدۀ کلینتونها چه اخلاقی و چه سیاسی . 
     ترامپ خیلی حرف میزنه ، گاهی هم حرفهای " بد " به زبون میاره ولی دنیا همینه ، مردها همو میشناسن و به حرفهای بد هم عادت دارن و این به قول خودشون big deal نیست ، جوکه ، شوخیه و فرهنگ غربی کم و بیش با تفکر " ولش کن بابا ، همه میگن " از کنارش رد میشه و به جز این نتونستن جرم واضح قانونی  از ترامپ پیدا کنن در حالی که قضیۀ بیل کلینتون و کارمندش کاملاً محرز بود و هیلاری هم با ماجرای ایمیل هاش حسابی ذهن مردم رو خراب کرد و با اینکه پیش بینی میشد مجموعۀ زن بودن هیلاری و حرفهای غیر اخلاقی ترامپ ، به ضرر ترامپ تمام بشه و هیلاری تمام رأیهای زنان رو جمع کنه اینطور نشد . 


    در عین حال ترامپ سابقۀ اقتصادی پر باری داره ، یک بیزینس من موفق با کارنامۀ قابل قبول حتی در دوران رکود و کتابهایی در زمینۀ اقتصاد ، این یک زنگولۀ شادمان در ذهن آمریکائیها به صدا در میاره که رشد اقتصادی و در نتیجه درآمدهای بهتر در راهه  . این که رئیس جمهوری بیاد که دید اقتصادی بهتر داره خیلی خوشمزه تره و احساس آرامش میده به جامعه ای که یک دورۀ رکود طی کرده و تازه یواش یواش داره سر بلند میکنه و ...... 
     یک مورد مهم دیگه به نظر من جامعۀ " غیر مهاجر پذیر " آمریکاست . نمیشه منکر شد که در مقایسه با کانادا ، همۀ کشورهای دیگه در مهاجر پذیری کمرنگ به چشم میان ، اینو به یقین میگم چون اکثر بستگان و دوستان خودم که در آمریکا هستن این حس رو دارن ، خوب حالا این ملت مخالف مهاجز به خصوص مهاجر مسلمان ، یهویی ببینن کسی میاد که سوپرمن وار جلوی ورود هر چی مسلمان و مکزیکی و ...  میگیره ، کور از خدا چی میخواد ؟ مشخصه که چنین آدمی براشون یک قهرمان ملی نمودار میشه و بهش رأی میدن . البته به شخصه دعا میکنم ترامپ از وعده هایی که داده به کشیدن دیوار بسنده کنه وگرنه ایشون وعدۀ استفاده از بمب اتم هم داده ! 
     وقتی اکثریت غالب کودک و نوجوان یک ملت در زمینۀ سیاه و سفید آمریکایی باش یا بمیر رشد میکنن و تفکرشون با استفادۀ مجاز از اسلحه پالایش میشه ، نتیجه اش نسلی هست که از هر غیر آمریکایی بدش میاد و حاضره به راحتی به کسی که فرمان مرگشون رو صادر میکنه رأی بده . لطفاً نیایین بگین آمریکائیها اینطور نیستن ، نتیجۀ انتخابات نشون داده که لااقل کمی بیشتر از نیم جمعیت طرفدار این تفکر هستن .
         

 
    خدا به داد ایرانیهای آمریکا برسه ، به خصوص محجبه ها . من آدم خودخواهی هستم ، اعتراف میکنم نگران دیگرانی مثل مکزیکی ها و مسلمونهای کشورهای دیگه نیستم ولی نگران هموطنهای مقیم آمریکا هستم ، احساس میکنم یک موجی راه میفته که همه رو درگیر میکنه . یادمه بعد جریان یازده سپتامبر ، خیلی از ایرانیها ، بچه های خودشونو توی خونه نگه میداشتن و تا مدتی نمیذاشتن برن مدرسه ، چون از عکس العمل مردم به ایرانیها نگران بودن . کسانی رو میشناسم که از ترس در محل کار خودشونو به مشتریها ترک معرفی میکردن نه ایرانی .     
     یک تفاوت بگیم تصویری هم بین اوباما و امثالش با ترامپ و امثالش هست . مثالی میزنم ، دو تا بچه هستن که پدر یکی یک آدم تحصیلکردۀ ساکت و آرام و منطقی و .... و پدر یکی دیگه کسی مثل آرنولد با عضلات کلفت و ..... در چشم بچه ها کدوم پدر قوی تره ؟  احساس میکنم اوباما در سکوت و آرامش ، هشت سال جامعۀ آمریکایی رو سرپرستی کرد و موفق هم بود ولی مردم یک بابای آرنولد میخواستن که بازو بگیره و رجز بخونه و شاخ و شونه بکشه و باباهای دیگران رو کله پا کنه ،ترامپ همچین آدمیه و رویای آمریکایی ابرقدرت جهان بودن رو دوباره در ذهن ملت پررنگ کرده و به قول برشت ، بدبخت مردمی که به قهرمان نیاز دارن . 
      
     
    یکی میگفت دو حالت بیشتر نداره ، یا ترامپ پشت پرده با دولتهایی مثل ایران زد و بند میکنه و کاری بهشون نداره یا تلفن قرمز و ..... خدا به خیر کنه . 
پی نوشت : برای رفع شبهۀ احتمالی باید بگم که من طرفدار کلینتون هم نیستم . به نظر من این بار انتخابات ریاست جمهوری آمریکا انتخاب بین دو " بد " بود . از دید من ایرانی ، کلینتون هم افکار جنگ طلبانه و ترسناک داره و اعتقاداتش برای من کابوس حمله به ایران میسازه و نگرانم میکنه . این پست معناش طرفداری از کلینتون و رد ترامپ نیست ولی فکر میکردم چون بین این دو نفر، در کفۀ ترازو کلینتون مخالف خوانیهای کمتری داشت ، با نجات محیط زیست و LGBT ها و زنها و مهاجران و .... دعوایی نداشت به احتمال زیاد مردم اونو انتخاب میکنن در نتیجه انتخاب ترامپ برام تعجب آوره و در هر دو حالت ، چه کلینتون و چه ترامپ ، نگران وضعیت ایران در چهار سال آینده هستم . 

برچسب ها: اخبار، مقایسه،  

تاریخ : چهارشنبه 19 آبان 1395 | 06:00 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات


    بچه که بودم فکر میکردم دوستی یعنی زنگ تفریح با یه نفر بری بوفۀ مدرسه آب نبات سوتی و آلو بخری و توی حیاط بشینین بین خوردن یا سوت زدن چرتکه بندازین یا بری دخترهای محله رو جمع کنی که دسته جمعی کش بازی و لی لی کنین  . 
     سالها گذشت و یاد گرفتم که میشه برای دوست حرف زد و حرفشو شنید ، میشه ازش نظر پرسید ، میشه بهش اعتماد کرد و رازهای مگو توی دلش پس انداز کرد . 
    و باز بعدها فهمیدم دوست اونه که شاید دو ساعت در سکوت کنار هم بشینین و لازم نباشه واقعاً حرفی بزنی . همین که کنار هم هستین خوبه ، همین که هست خوبه . مهم نیست توی دو تا شهر جدا باشیم یا همسایۀ دیوار به دیوار . مهم نیست که گاهی یه ماه فقط دو تا اس ام اس رد و بدل میکنی ، مهم اینه که هست ، همیشه هست ، هر وقت که بخوای . 
     زندگی بهت یاد میده اطرافیانت رو الک کنی ، نخاله ها رو دور بریزی و درشتهاشو واسه خودت نگه داری . از این الک ، چند تا رفیق خوب گیرم اومده که با دنیا عوض نمیکنم . 
     با یکی از خیلی درشتهای الکم رفتم یه جایی انگار بهشت ، ترکیب صخره و آب و ماسه و جنگل . هزار جزیره ، بهاره بانو دوستت دارم عزیز . 
     


         

برچسب ها: دل نوشته،  

تاریخ : چهارشنبه 5 آبان 1395 | 10:45 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات
تعداد کل صفحات : 30 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • خانه سرود