تبلیغات
یک ویندزوری در تورنتو



     ترامپ ؟ !! من شوکه شدم ، فکرشم نمیکردم . کلینتون ظاهراً گزینۀ بهتری بود ، سابقۀ سیاسی داشت ، سابقۀ کار دولتی سنگین داشت ، حرفهای " جدی تری " میزد و ...... ترامپ با اون افکار تند و ترسناک ؟! ترامپِ مرگ بر دیگران و مرگ بر هر چی LGBT و ..... ؟! 
      من نه دید سیاسی دارم و نه دنبال سیاست هستم . البته دلم میخواد آگاه باشم و دوست ندارم از ماجراها دور بمونم ولی معمولاً نه داخل میشم و نه اظهار نظر میکنم . منتها چون این بار قضیه خیلی عجیب و بزرگ به نظرم اومد دلم خواست احساس خودمو بنویسم . 
     داشتم فکر میکردم چطور ملت آمریکا ترامپ رو انتخاب کردن ، البته رقابت خیلی نزدیک و تنگاتنگ بود ، ولی من انتظار داشتم که ترامپ با درصد بالایی ببازه . چند عامل به نظرم رسید که فکر میکنم بزرگترینهاش برمیگرده به نژادپرستی خاص آمریکایی و سوابق اقتصادی خوب ترامپ و جرائم اثبات شده و نشدۀ کلینتونها چه اخلاقی و چه سیاسی . 
     ترامپ خیلی حرف میزنه ، گاهی هم حرفهای " بد " به زبون میاره ولی دنیا همینه ، مردها همو میشناسن و به حرفهای بد هم عادت دارن و این به قول خودشون big deal نیست ، جوکه ، شوخیه و فرهنگ غربی کم و بیش با تفکر " ولش کن بابا ، همه میگن " از کنارش رد میشه و به جز این نتونستن جرم واضح قانونی  از ترامپ پیدا کنن در حالی که قضیۀ بیل کلینتون و کارمندش کاملاً محرز بود و هیلاری هم با ماجرای ایمیل هاش حسابی ذهن مردم رو خراب کرد و با اینکه پیش بینی میشد مجموعۀ زن بودن هیلاری و حرفهای غیر اخلاقی ترامپ ، به ضرر ترامپ تمام بشه و هیلاری تمام رأیهای زنان رو جمع کنه اینطور نشد . 


    در عین حال ترامپ سابقۀ اقتصادی پر باری داره ، یک بیزینس من موفق با کارنامۀ قابل قبول حتی در دوران رکود و کتابهایی در زمینۀ اقتصاد ، این یک زنگولۀ شادمان در ذهن آمریکائیها به صدا در میاره که رشد اقتصادی و در نتیجه درآمدهای بهتر در راهه  . این که رئیس جمهوری بیاد که دید اقتصادی بهتر داره خیلی خوشمزه تره و احساس آرامش میده به جامعه ای که یک دورۀ رکود طی کرده و تازه یواش یواش داره سر بلند میکنه و ...... 
     یک مورد مهم دیگه به نظر من جامعۀ " غیر مهاجر پذیر " آمریکاست . نمیشه منکر شد که در مقایسه با کانادا ، همۀ کشورهای دیگه در مهاجر پذیری کمرنگ به چشم میان ، اینو به یقین میگم چون اکثر بستگان و دوستان خودم که در آمریکا هستن این حس رو دارن ، خوب حالا این ملت مخالف مهاجز به خصوص مهاجر مسلمان ، یهویی ببینن کسی میاد که سوپرمن وار جلوی ورود هر چی مسلمان و مکزیکی و ...  میگیره ، کور از خدا چی میخواد ؟ مشخصه که چنین آدمی براشون یک قهرمان ملی نمودار میشه و بهش رأی میدن . البته به شخصه دعا میکنم ترامپ از وعده هایی که داده به کشیدن دیوار بسنده کنه وگرنه ایشون وعدۀ استفاده از بمب اتم هم داده ! 
     وقتی اکثریت غالب کودک و نوجوان یک ملت در زمینۀ سیاه و سفید آمریکایی باش یا بمیر رشد میکنن و تفکرشون با استفادۀ مجاز از اسلحه پالایش میشه ، نتیجه اش نسلی هست که از هر غیر آمریکایی بدش میاد و حاضره به راحتی به کسی که فرمان مرگشون رو صادر میکنه رأی بده . لطفاً نیایین بگین آمریکائیها اینطور نیستن ، نتیجۀ انتخابات نشون داده که لااقل کمی بیشتر از نیم جمعیت طرفدار این تفکر هستن .
         

 
    خدا به داد ایرانیهای آمریکا برسه ، به خصوص محجبه ها . من آدم خودخواهی هستم ، اعتراف میکنم نگران دیگرانی مثل مکزیکی ها و مسلمونهای کشورهای دیگه نیستم ولی نگران هموطنهای مقیم آمریکا هستم ، احساس میکنم یک موجی راه میفته که همه رو درگیر میکنه . یادمه بعد جریان یازده سپتامبر ، خیلی از ایرانیها ، بچه های خودشونو توی خونه نگه میداشتن و تا مدتی نمیذاشتن برن مدرسه ، چون از عکس العمل مردم به ایرانیها نگران بودن . کسانی رو میشناسم که از ترس در محل کار خودشونو به مشتریها ترک معرفی میکردن نه ایرانی .     
     یک تفاوت بگیم تصویری هم بین اوباما و امثالش با ترامپ و امثالش هست . مثالی میزنم ، دو تا بچه هستن که پدر یکی یک آدم تحصیلکردۀ ساکت و آرام و منطقی و .... و پدر یکی دیگه کسی مثل آرنولد با عضلات کلفت و ..... در چشم بچه ها کدوم پدر قوی تره ؟  احساس میکنم اوباما در سکوت و آرامش ، هشت سال جامعۀ آمریکایی رو سرپرستی کرد و موفق هم بود ولی مردم یک بابای آرنولد میخواستن که بازو بگیره و رجز بخونه و شاخ و شونه بکشه و باباهای دیگران رو کله پا کنه ،ترامپ همچین آدمیه و رویای آمریکایی ابرقدرت جهان بودن رو دوباره در ذهن ملت پررنگ کرده و به قول برشت ، بدبخت مردمی که به قهرمان نیاز دارن . 
      
     
    یکی میگفت دو حالت بیشتر نداره ، یا ترامپ پشت پرده با دولتهایی مثل ایران زد و بند میکنه و کاری بهشون نداره یا تلفن قرمز و ..... خدا به خیر کنه . 
پی نوشت : برای رفع شبهۀ احتمالی باید بگم که من طرفدار کلینتون هم نیستم . به نظر من این بار انتخابات ریاست جمهوری آمریکا انتخاب بین دو " بد " بود . از دید من ایرانی ، کلینتون هم افکار جنگ طلبانه و ترسناک داره و اعتقاداتش برای من کابوس حمله به ایران میسازه و نگرانم میکنه . این پست معناش طرفداری از کلینتون و رد ترامپ نیست ولی فکر میکردم چون بین این دو نفر، در کفۀ ترازو کلینتون مخالف خوانیهای کمتری داشت ، با نجات محیط زیست و LGBT ها و زنها و مهاجران و .... دعوایی نداشت به احتمال زیاد مردم اونو انتخاب میکنن در نتیجه انتخاب ترامپ برام تعجب آوره و در هر دو حالت ، چه کلینتون و چه ترامپ ، نگران وضعیت ایران در چهار سال آینده هستم . 

برچسب ها: اخبار، مقایسه،  

تاریخ : چهارشنبه 19 آبان 1395 | 05:00 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات


    بچه که بودم فکر میکردم دوستی یعنی زنگ تفریح با یه نفر بری بوفۀ مدرسه آب نبات سوتی و آلو بخری و توی حیاط بشینین بین خوردن یا سوت زدن چرتکه بندازین یا بری دخترهای محله رو جمع کنی که دسته جمعی کش بازی و لی لی کنین  . 
     سالها گذشت و یاد گرفتم که میشه برای دوست حرف زد و حرفشو شنید ، میشه ازش نظر پرسید ، میشه بهش اعتماد کرد و رازهای مگو توی دلش پس انداز کرد . 
    و باز بعدها فهمیدم دوست اونه که شاید دو ساعت در سکوت کنار هم بشینین و لازم نباشه واقعاً حرفی بزنی . همین که کنار هم هستین خوبه ، همین که هست خوبه . مهم نیست توی دو تا شهر جدا باشیم یا همسایۀ دیوار به دیوار . مهم نیست که گاهی یه ماه فقط دو تا اس ام اس رد و بدل میکنی ، مهم اینه که هست ، همیشه هست ، هر وقت که بخوای . 
     زندگی بهت یاد میده اطرافیانت رو الک کنی ، نخاله ها رو دور بریزی و درشتهاشو واسه خودت نگه داری . از این الک ، چند تا رفیق خوب گیرم اومده که با دنیا عوض نمیکنم . 
     با یکی از خیلی درشتهای الکم رفتم یه جایی انگار بهشت ، ترکیب صخره و آب و ماسه و جنگل . هزار جزیره ، بهاره بانو دوستت دارم عزیز . 
     


         

برچسب ها: دل نوشته،  

تاریخ : چهارشنبه 5 آبان 1395 | 09:45 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات



    سلام ، بیایین یه آنتراکت بذاریم مابین ترجمۀ مطالب  " ترودو سنج "  و در مورد یکی از موضوعهای مهم فعلی صحبت کنیم   .  احتمالاً خبر دارین که مریم منصف ، وزیر نهادهای دمکراتیک دولت ترودو ، این روزها یکی از جنجالی ترین وزرای کاناداست . این خانم سی و دو ساله که به عنوان جوانترین عضو کابینۀ ترودو معرفی شده ، تا چندی پیش به عنوان یک افغانستانی معرفی میشد ولی فعلاً به دلیل تولد در مشهد ، بعضیها شک دارن که شاید دارای تابعیت ایران باشه  .
    این خانم به تازگی از مادرش شنیده که در ایران به دنیا آمده و نه در افغانستان ، منصف در گفتگو با CTV گفته که به شدت از پنهانکاری مادرش در این جریان ناراحته که هرگز نفهمیده متولد ایرانه ، شرح داده که بعد از نا امن شدن هرات در افغانستان ، پدر و مادرش به ایران پناه میبرن ، بعد که پدرش از دنیا میره ، مادر و این بچه ها بین افغانستان و ایران در رفت و آمد بودن ولی هرگز احساس امنیت و استقرار دائمی در ایران نداشتن چون پناهندگان افغانستانی به عنوان یک  ایرانی پذیرفته نمیشدن و حقوق کامل یک شهروند رو نداشتن . بنابراین زمانی که این خانم یازده ساله بوده بالاخره میتونن به کانادا مهاجرت کنن و به عنوان پناهنده اقامت بگیرن . این خانم بعد از شنیدن ماجرای تولدش در ایران از مادرش به شدت شوکه شده و عصبانی از اینکه سالها از این موضوع بی خبر بوده و اضافه کرده که مادرش رو درک میکنه چون مادر هنوز خودش و دخترهاش رو افغانستانی میدونه بنابراین به نظرش نمیومده که این موضوع که منصف در ایران به دنیا اومده انقدر مهم باشه و چیزی از افغانستانی بودن دخترهاش کم کنه . 
     خود من ریشۀ گیلک دارم . والدین بزرگم اهل گیلان بودن که به تهران مهاجرت کردن . پدر و مادرم هر دو متولد تهران هستن و خودم هم ولی من خودمو از نژاد گیلک میدونم چون اگر چه که دو نسل ما در تهران به دنیا اومدن ولی رگ و ریشه و خون گیلک داریم . همیشه با برادرهام بحث دارم که بالاخره کجایی هستیم ، اونها میگن تهرانی یا حتی کرجی چون بزرگ شدۀ کرج هستیم ولی من عقیده دارم که ما سه تا هنوز گیلک به حساب میاییم . بنابراین به نظر من هم مریم منصف اگر چه زادۀ مشهد و بزرگ شدۀ کانادا باشه ولی باز هم افغانستانی به حساب میاد ، به خصوص چون تا جایی که خبر دارم تابعیت ایرانی از مادر به بچه میرسه ( اشتباهه ، پی  نوشت رو بخونین ) و ایران به کسی که مادرش خارجی باشه  تابعیت نمیده حتی اگر طرف توی ایران به دنیا اومده باشه ، به هر حال چون نظر بنده ملاک نیست ، ملت میگن ایشون ایرانیه ، باشه ، بریم سراغ باقی ماجرا . 
    ولی جدا از احساس قلبی ، مگه میشه آدم ندونه یا نشنوه که از نظر قانونی و فیزیکی کجا به دنیا اومده ؟ کدوم شماها  که دارین این متن رو میخونین ، نمیدونین کجا به دنیا اومدین ؟ یعنی در کل عمر خودتون ، نبوده مدرک یا سندی که از شما محل تولد بخواد و هرگز در هیچ اداره ای ، دفتری ، جایی ، سوالی در مورد محل تولدتون نشنیدین که مجبور به جواب باشین و .... میدونین ، خیلی برام عجیبه ! نمیدونم البته سفر به کانادا در یازده سالگی منصف اتفاق افتاده و میشه گفت لابد بچه بوده و در جریان سوال و جوابهایی که با مادرش میشده نبوده ولی چرا مادر این خانم به تمام سوالات اداری جواب دروغ داده یا پنهان کرده ؟ احتمالاً اگر میگفته که بچه ها ایرانی هستن ، بهشون ویزای پناهندگی کانادا نمیدادن . کانادا بیست سال پیش به دلیل اینکه اینها پناهندۀ افغانستانی و فراری از یک کشور جنگزده بودن بهشون کلید ورود داده و شاید اگر قضیۀ ایرانی بودن بچه ها باز میشده موفق به دریافت پناهندگی کانادا نمیشدن و دقیقاً به همین دلیل الآن مریم منصف باید جوابگو باشه ، جوابگوی دلایل و چرایی ترس و نگرانی مادری که برای بچه هاش دنبال مکان بهتری برای زندگی بوده . مادر منصف هم یک مادر بوده مثل همۀ ما ، تمام تلاشش رو کرده که بچه هاش رو از فاجعۀ افغانستان و وضعیت سخت زندگی مهاجرین در ایران نجات بده ولی نمیدونسته که این سکوت به ضرر دختر وزیرش تمام میشه و حالا ایشون باید در نشستها و دادگاههای مختلف از خودش دفاع کنه .
    به نوشتۀ گاردین ، اسکینر ، رقیب انتخاباتی منصف میگفت  در زمان انتخابات ، شایعاتی در این مورد وجود داشت و نامه هایی به دستش رسید که اهمیت نداده ولی حالا میبینن واقعیت داشته . 
    در همین خبر از قول نمایندۀ محافظه کار تونی کلمنت گفته شده که این خانم باید از خودش در مورد این قضیه دفاع کنه و جزئیات لازم رو شرح بده تا مطمئن باشیم که در روند اعطای شهروندی کانادا به ایشون ، قوانین تابعیت نقض نشده . 
   مشکل بزرگ اصلی اینجاست که اگر منصف تابعیت کانادا رو از طریق استشهاد نادرست به دست آورده باشه ، نه تنها وزارت ، که حتی شهروندی خودش رو از دست میده و از کانادا اخراج میشه . 
    خوب ، حالا یک مشکل جدید هم وجود داره که هم وزن مشکل قبلیه ، اینکه مشخص شده دو سال پیش ، سال 2014 و یک سال قبل از انتصاب به سمت وزارت ، این خانم سفری به ایران داشته که همین سفر هم حالا براش دردسرساز شده ، چون ملت اعتراض کردن که تو در اوج قطع روابط و مشکلات بین ایران و کانادا ،  چطور به ایران رفتی  و اصولاً چرا ؟  ایشون هم گفته میخواستم به افغانستان برم ولی به دلیل شرایط سخت امنیتی موفق نشدم و تصمیم گرفتم به ایران برم تا در مورد کمک به مهاجرین افغانستانی فعالیت کنم . حالا سوال اصلی معترضین اینه که ایشون آیا تابعیت ایرانی داره و با پاسپورت ایرانی تونسته وارد بشه یا به دلایلی به راحتی بهش ویزا دادن یا .... به هر حال هر دلیلی ایشون رو به عنوان یک وزیر کانادایی زیر سوال میبره . 
     معترضین میگن ایشون باید در مورد سفر خودش به ایران شفاف سازی کنه و بگه که در طول سفر چه کاری کرده و آیا با مقامات سیاسی ایران ملاقات داشته و .... در عین حال سوال دارن که با توجه به اینکه ایران در آمریکای شمالی سفارت خانه نداره و دولت ایران در سال 2014 محدودیتهای وسیعی در مورد سفر کاناداییها به ایران داشته ، ایشون ویزاش رو از کدوم کشور و با چه دلایلی گرفته ؟ و با توجه به همین موارد عقیده دارن که منصف پاسپورت و تابعیت ایرانی داره . ولی علی رغم همۀ این اعتراضات منصف هنوز جوابی به سوالات معترضین در مورد ویزا نداده . 
    حالا قضیه اینجاست که من به نظرم تمام این ماجرا ، آگراندیسمان و بزرگنمایی میاد . البته این که دقیقاً  دلیل سفر ایشون و فعالیتهاش چی بوده نه میدونم و نه اینجا موضوع ماست و انشالله که مثبت و بی خطر بوده ، من در مورد چگونگی سفر صحبت میکنم . خودم ده ها نفر کانادایی میشناسم که تونستن به راحتی به عنوان توریست ویزا بگیرن و سفر کنن . کار ترسناکی نیست ، عین همینجا یک دعوتنامه میخواد و بک گراند سالم . این خانم هم لابد از دوستی ، فامیلی ، کسی دعوتنامه داشته و تونسته ویزا بگیره . توی رسانه های مختلف نوشتن آی آقا ایران به کسی ویزا نمیده ، ایران سخت میگیره ، ایران فلان و ایران بهمان ....... ولی خودمون میدونیم که اونقدرها هم سخت نیست . حالا این که ایشون قصدش از این سفر چی بوده نمیدونم ، با توجه به این که فعالیتهای بشردوستانه و اجتماعی داشته  بنابراین خیلی هم عجیب نیست که برای کمک به مهاجرین افغانستانی و فعالیت و همکاری در این زمینه به ایران سفر کنه . ولی به هر حال همیشه هستن آدمهایی که یک چراغ آلارم قرمز بالای سر کشورهایی مثل ما میبینن و دائم تنشون از ترس میلرزه که اون بمب کذایی توی کدوم جیبمون پنهان شده . وای به اینکه که طرف توی کابینه هم باشه دیگه چراغش خیلی خیلی قرمزه .    
   به هر حال من از کل این واقعه احساس تأسف میکنم . ما داریم توی کشوری زندگی میکنیم که به قول خودشون رنگارنگه و تنها کشوری در دنیا که اهمیتی به محل تولد شما نمیده و مهم نیست کجایی بودین ، مهمه که الآن کجایی هستین . چه اهمیتی داره که منصف کجا به دنیا اومده ؟ الآن اینجاست ، کانادائیه و وزیره و داره برای کانادا و مردمش فعالیت میکنه و همین مهمه ، نیست ؟ اگر فعالیتهاش مثبته ، خوب بذارین بمونه ، چکار دارین که توی مدارکش نوشته یا ننوشته که محل تولد کجاست . ببینین توی بیست سالی که در کانادا بوده چطور زندگی کرده و چه فعالیتهایی داشته و آیا آدم مثبت و مفیدی بوده یا نه ؟ 
   

پی نوشت : دوست عزیزم اشتباه منو تصحیح کرد که اینجا میذارم . 

http://pelak5.org/taxonomy/term/135

چگونگی انتقال تابعیت به فرزند طبق قانون ایران :


پدر ایرانی+مادر ایرانی+خاک ایران= تابعیت ایران می‌گیرد

پدر ایرانی+مادر ایرانی+خارج از ایران= تابعیت ایران می‌گیرد

پدر غیر ایرانی+مادر ایرانی+داخل ایران= تابعیت ایران نمی‌گیرد

پدر غیر ایرانی+مادر ایرانی+خارج از ایران= تابعیت ایران نمی‌گیرد.

پدر غیرایرانی متولد ایران+مادر غیرایرانی+تولد در خاک ایران= تابعیت ایرانی می‌گیرد.

پدر غیرایرانی+مادر غیرایرانی متولد ایران+تولد در خاک ایران= تابعیت ایرانی می‌گیرد.


برچسب ها: اخبار،  

تاریخ : دوشنبه 3 آبان 1395 | 05:57 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات

   
     سلام ، نمیدونم این مطالب برای چند درصد خواننده ها مهم و جالب باشه . من برای دل خودم و نیاز اطلاعاتی خودم ترجمه میکنم و فکر میکنم همیشه لازمه در مورد جامعه ای که داریم توش زندگی میکنیم بیشتر بدونیم و اینجا مینویسم تا اونهایی که مثل من فکر میکنن استفاده کنن . 
    بعضی از خواننده ها اعتراض دارن که این مطالب خسته کننده است و خواستار این هستن که قطع بشه و آمارگر وبلاگم کاهش 15 درصدی ورود رو نشون میده ، در عین حال که کاهش 8 درصدی حضور و ماندگاری در وبلاگ هم دارم که طبیعتاً از اینکه متاع من مورد قبول صد در صد نیست خوشحال نیستم ولی چون خودم اینها رو لازم میبینم به نوشتنشون ادامه میدم و حتم دارم که این دسته از خواننده های عزیزم میتونن چیزهایی که دوست دارن در نوشته های وبلاگر های دیگه پیدا کنن اگر چه که هیچ وبلاگری دوست نداره خواننده از دست بده ولی فعلاً تصمیم دارم این سری ترجمه ها رو ادامه بدم کما اینکه در ویندزور هم اخبار و اطلاعات روز رو ثبت میکردم ، اینجا هم دارم همین کارو میکنم و دوستش دارم . 
    در عین حال موضوعی هست که دلم میخواد بازش کنم ، قطعاً سراغ دارین بی نهایت وبلاگهای مهاجرتی که بعد از چند سال بسته میشن ، چرا ؟ به دلیلش فکر کردین ؟ من براتون میگم که یکی از دلایل اصلی اش روی غلطک افتادن زندگی اون  مهاجره . 
    کسی که مهاجرت میکنه چند سال اول زندگی متلاطم و پر فراز و نشیبی رو طی میکنه با سختیها و مشکلاتی که از در و دیوار به سرش میبارن ، چه فیزیکی و چه روحی ، امواج کوچک و بزرگی رو از سر میگذرونه تا زندگیش به روال عادی روزمره برسه . خیلیها مثل من تصمیم میگیرن برای کمک به دیگران با استفاده از تجربیات خودشون  اطلاع رسانی کنن تا در این تلاطم راحت تر کمر راست کنن . 
    ولی بعد از مدتی تجربۀ جدیدی وجود نداره ، طرف درسهاش رو خونده و مدارک تحصیلی رو گرفته ، انگلیسی اش به مرحلۀ قابل قبول رسیده ، شغل پیدا کرده ، خونه و ماشین داره و ....... دیگه چیز جدیدی برای ارائه نداره و اطلاعاتش از مسائل اداری و آدرسها و قوانین مال چند سال قبله و ...... بنابراین چیزی از " مقولۀ مهاجرت " نداره که برای خواننده ها بنویسه . خوب در این وضعیت چکار میکنه ؟ دو راه حل داره ، یا باید وبلاگ رو تعطیل کنه ، یا نوع مطالبش به تدریج تغییر میکنه . اگر به نوشته های من دقت کنین متوجه همین وضعیت میشین یعنی از اطلاعات مهاجرت و تجربه های خودمون رسیدم به اخبار ، و فقط گاهی در کامنتها به سوالی جواب میدم ، چون الآن تازه نفس تر و مطلع تر از من در امر مهاجرت بسیار هست که دوستان رو تأمین اطلاعاتی کنن . 
    بنابراین به طول کلی میگم که بعد از این بیشتر مطالب من در همین موضوعاتیه که اخیراً مینویسم یعنی اخبار به خصوص دولتی مگر اینکه اتفاق جالب و مجزایی بیفته که به نظرم قابل گفتن باشه مثلاً یک سفرنامه یا جای دیدنی و تفریحی جدید یا مناسبت و جشن و ..... 
    به هر حال با شرمندگی و عذرخواهی از دوستانی که اعتراض و گله داشتن ، امیدوارم که این نوع مطالب هم به تدریج خواننده های خودش رو پیدا کنه چون اینها هم بخشی از زندگی و افکار منه به عنوان مهاجر و مقیم و تبعۀ کانادا  . 

     امروز  برنامۀ من ترجمۀ دو بخش مالیاتها و اتحادیه هاست از سایت ترودو سنج  :
    
TAXES / UNIONS

      آنچه که کاملاً انجام شده (3) :

  •     اصل قول : در بودجۀ استانی 2016 : حذف اعتبارهای  مالیاتی شخصی زمان هارپر از قبیل اعتبار مالیاتی ورزش و هنر فرزندان خانواده و همچنین حذف قانون تقسیم درآمد والدین که در 2016 نصف و در 2017 کاملاً حذف خواهد شد و در عوض سرمایه گذاری این بودجه برای برنامه های دراز مدت مفید تر  
  •     اصل قول : کاهش مالیات بر درآمدِ دومِ طبقۀ متوسط ( بین 45،282 و 90،563 دلار ) از 22 به 20،5 درصد به شرط عدم صعود این کاهش به بالاتر از 680 دلار  
  •     اصل قول : افزایش نرخ مالیات از 29 درصد به 33 درصد برای درآمدهای بالای 200،000 دلار و عدم تغییر مالیات با نرخ سابق 29 درصد برای درآمد مابین 140،000 تا 200،000 .
  •    اصل قول : پیشنهاد ماندگاری اعتبار مالیاتی 15 درصدی کسب و کارهای کوچک با حمایت بودجۀ فدرالی 2016 برای خرید سهام از NSVCC و کمک به سرمایه گذاری کسب و کارهای کوچک و متوسط که در دراز مدت 850 میلیون دلار به بودجۀ سالهای مالی 2016 تا 2021 کمک خواهد کرد . 

     در دست انجام (2) :

  •    اصل قول : تغییر بیمۀ کارمندی 
  •    آنچه انجام شده : پروژۀ کاهش نرخ بیمه از 1،88 به ازای هر 100 دلار به 1،65 در درآمد کارکنان در عمل 
  •    اصل قول : لغو قانون افشای مالی جزئیات بحث برانگیز 
  •    آنچه انجام شده : لغو قانون افشا و گزارش جزئیات اعمال مالی اتحادیه ها برای عموم  و الزام به افشا برای CRA در صورت لزوم 

      آنچه حذف یا رد شده (3) :
 
  •    پیشنهاد حذف یک سال مالیات کارفرما برای استخدام دائمی کارمندان بین 18 تا 24 سال در سالهای 2016 ، 17 و 18
  •    کاهش مالیات بر درآمد کسب و کارهای کوچک از 11 درصد به 9 درصد 


       یک خبر :  آلیسون آذر ، دکتر کرد ایرانی از شوهر سابقش به نام صلاح الدین محمود آذر به جرم ربودن 4 فرزندشون شکایت کرده . این مسئله جدا از نگرانی یک مادر برای بچه هاش،  بعد سیاسی هم پیدا کرده چون این خانم در یک نشست مطبوعاتی از ترودو برای حل مشکل کمک خواست و ترودو هم قول کمک و حمایت دولتی به این مادر داد . 
    هفتۀ پیش موضوع این شکایت در مجلس مطرح شد و وزیر امور خارجه ، استفان دیان ، با پایین گرفتن شستهاش علامت نارضایتی داد . خانم آذر به این حرکت اعتراض کرد و گفت من انتظار حمایت و احترام بیشتری داشتم و از حرکت آقای وزیر خیلی رنجیدم ، ترودو هم این وزیر رو برای حرکتش سرزنش کرد ولی دیان گفت من به حرفهای خانم آذر اعتراضی ندارم و از این سوء تفاهم عذر میخوام ، من به سیاسی شدن این پرونده اعتراض دارم . این فقط یک پروندۀ آدم رباییه و ربطی به سیاست و مطرح شدن در مجلس نداره . ترودو هم عنوان کرد که اگر دولت قبلی روابط دیپلماتیک با ایران رو قطع نکرده بود ، حل این مسئله خیلی آسونتر میشد . 
    به هر حال فعلاً که هنوز جنجالهای سیاسی روی این پرونده ادامه داره و دارن به دنبال راه حلی برای پیدا کردن و برگردوندن بچه ها به کانادا میگردن . رسانه های کانادایی میگن این پدر بچه ها رو به مهاباد برده چون عکسی از حضور این آقا در مراسم خاکسپاری یک استاد دانشگاه در مهاباد پیدا کردن . 
    من همیشه فکر میکنم دعوای والدین سر بچه ها ، به ضرر همون بچه ها تمام میشه و این که هر کدوم عاشق بچه ها هستن و میخوان با اونها زندگی کنن ازشون یک مجرم نمیسازه . پدری که بچه هاش رو برده ، به نظر من دزد بچه ها نیست ، فقط یک پدر عاشقه ولی منطق میگه باید فکر کنن که کجا برای بچه ها بهتره ، کانادا ؟ ایران ؟ این بچه ها کجا خوشبخت تر زندگی میکنن ؟ بچه ها نباید فدای لج و لجبازی والدین بشن . چندی پیش یک دعوای سیاسی سنگین در مورد بچه ای که از آمریکای جنوبی به آمریکا برده شده بود سر گرفت ، نمیدونم نتیجۀ این دعوا چی شد ولی همون وقت هم دلم برای پدری که بچه اش رو به قول اخبار " دزدیده " بود میسوخت . یاد فیلم واکنش پنجم افتادم ، خیلی دردناک بود به نظر من که یک مادر برای عشق زندگی با بچه های خودش ، دزد معرفی بشه . دعا میکنم خدا هر چی خیره برای این بچه ها بسازه . 

    
    

برچسب ها: اخبار،  

تاریخ : شنبه 17 مهر 1395 | 07:28 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات


      سلام . بریم سر ادامۀ ماجرای " ترودو سنج " ؟ خوب نوبت بخش اقتصاده که خودش به زیرگروه های بودجه ، خانواده ، سرمایه گذاری ، درآمدهای پایین ، مالیات و اتحادیه ها تقسیم میشه . در این بخش در کل 63 برنامه و قول داریم که ده برنامه به کل رد شدن یا تغییر کردن ، 22 برنامه هنوز شروع نشدن ، هجده برنامه در دست انجام هستن و خوشبختانه سیزده برنامه کاملاً انجام شدن . 
    چون این بخش خیلی طولانی میشه من به سه قسمت تقسیمش کردم که امروز اخبار مربوط به خانواده رو براتون ترجمه میکنم . 
    
Economy / Families

    آنچه که رد شده یا تغییر کرده ( 1 ) 

  •        اصل قول : اقدام " سریع " برای سرمایه گذاری چهارسالۀ سه میلیارد دلاری در بخش حمایتهای خانگی : پرستار خانگی و ..... 
  •        آنچه انجام شده یا میشود : نکتۀ اصلی ماجرا تکیه روی کلمۀ " سریع " داشت که دولت اعلام کرد چنین بودجه ای نداریم البته با یادآوری اینکه که مذاکرات برای مراقبتهای بهداشتی خانگی با استانها در جریانه ( خبر مربوط به چهار ماه پیش ) 


       آنچه هنوز شروع نشده ( 6 ) 

  •        اصل قول : اجازه به والدین برای دریافت کمکهای مالی در مورد کودکان در دوره هایی حداکثر هجده ماهه 
  •        اصل قول : اجازه به والدین برای مرخصی تولد کودک به صورت طولانی تر ، حداکثر هجده ماه با کمکهای مالی پایین تر 
  •        اصل قول : اصلاح قانون کار کانادا در مورد اجازه به کارمندان رسمی دولت برای درخواست شرایط قابل انعطافتر از کارفرما .
  •        اصل قول : مشاوره با دولتهای استانی و منطقه ای و ناحیه ای برای ارائۀ یک قانون سراسری ملی در مورد معلولین .
  •        اصل قول : افزایش دسترسی به خدمات بهداشت روان برای همۀ کانادائیها 
  •        اصل قول : تأمین استخدام آسان تر و مقرون به صرفه تر پرستاران 

       در دست انجام ( 5 )

  •        اصل قول : توسعۀ یک چهارچوب ملی جدید برای آموزشهای اولیه و مراقبت از کودکان ، برای ارائۀ مقرون به صرفه ، انعطاف پذیر و با کیفیت بالا که باید در صد روز اولیۀ شروع به کار دولت فدرال و با سرمایه گذاری در زیرساختهای اجتماعی آغاز شود . 
  •        آنچه انجام شده یا میشود : این کار طبق قول و به کمک سازمانهای CCAAC و ECEC و همکاری وسیع و همه جانبۀ دولتهای استانی و ناحیه ای و منطقه ای آغاز شده . 
       
  •        اصل قول : تأسیس یک همکاری کاملاً متمرکز در کانادا در زمینۀ نوآوریهای بهداشتی 
  •        آنچه انجام شده یا میشود : موافقت وزیر بهداشت و دولتهای استانی و منطقه ای در زمینۀ مقابله با قیمتهای دارو  و سلامت روان و مراقبتهای خانگی . 
    
  •       اصل قول : ارتقاء دسترسی و کاهش هزینۀ داروهای نسخه دار 
  •       آنچه انجام شده یا میشود : وزیر بهداشت و دولت بلافاصله با این مورد به توافق رسیده  و با ایجاد یک تیم کار در این زمینه رو آغاز کردن .
      
  •       اصل قول : ارتقاء سرمایه گذاری آژانس عمومی بهداشت کانادا به 15 میلیون دلار در سال آینده .
  •       آنچه انجام شده یا میشود : از آنجائیکه عدم واکسیناسیون در بعضی مناطق منجر به معلولیت یا حتی مرگ میشود ، سرمایه گذاری 25 میلیونی در عرض پنج سال آینده از برنامه های جدی این پروژه است که از امسال آغاز شده .

  •      اصل قول : ارتقاء حتمی درآمد سالمندان کم درآمد برای تأمین نیازهای بهداشتی درمانی خود یا همسران آنها 
  •      آنچه انجام شده یا میشود : شروع افزایش حداکثر 10 درصد درآمد تا سقف 947 دلار برای سالمندان کم درآمد در سال جاری . 

     آنچه که انجام شده ( 5)

  •      اصل قول : افزایش سرمایه گذاری 40 میلیونی در چهار سال آینده ، در بخش تأمین مواد خوراکی طبیعی برای مناطق شمالی و ساکنین نواحی محصور 
  •      اصل قول : تخفیف روزانه 22 دلار به جای 16.5 دلار سال قبل برای مالیات ساکنین نواحی شمالی و محصور ، در جهت جلب کارگر ماهر که در صورت انجام باعث کاهش هزینه های دولت خواهد بود .
  •      اصل قول : ایجاد یک کم جدید به خانواده های دارای فرزند زیر 18 سال برای تأمین هزینه های مورد نیاز کودک 
  •      اصل قول : تأمین اعتبار مالیاتی تا سقف هزار دلار  در ابتدای سال تحصیلی برای تأمین لوازم مورد نیاز تحصیلی هر کودک شامل لوازم تحریر ، کاردستی ، کتابهای مکمل و ....
  •     اصل قول : تخصیص کمکهای مالی و مرخصی تا سقف شش ماه برای خانواده هایی که یک بیمار ( جدی ) داشته و نیاز به کمک دارند .


    پی نوشت : خدائیش حواستون به قضیۀ واکسیناسیون بود ؟ !! یعنی من واقعاً به سیستم بهداشتی درمانی ایران میبالم که در بعضی زمینه ها از کشورهایی مثل کانادا هم جلو میزنه . یعنی میشه باور کرد که کانادا هنوز نتونسته پوشش کامل  واکسن به مردمش بده ؟ !!  
    آموزش و پرورش هم قضیه است اینجا ، وقتی ما توی ایران پوشش کامل دولتی داریم و فقیر ترین بچه ها هم میتونن از آموزش و تحصیل برخوردار بشن حتی تا سطح دانشگاه و تازه کمکهای مالی هم بگیرن ، آدم از وضعیت کشوری در آمریکای شمالی که همیشه جزو ده کشور happy دنیا بوده تعجب میکنه ! 
       
       

برچسب ها: اخبار، مقایسه،  

تاریخ : یکشنبه 28 شهریور 1395 | 05:18 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات


     سلام به همگی 
    حدود یک سال پیش ( 316 روز دقیقاً ) دولت ترودو کارش رو شروع کرد و قولهایی داد که بعضی از اونها کاملاً انجام ، بعضی ها در حال انجام و لایحۀ بعضی در مجلس به دلایلی رد شده یا تغییر کرده  . تصمیم گرفتم این قولها و برنامه ها رو براتون یاد آوری کنم و باهم ببینیم برای تحقق کدوم اونها شادمان باشیم و برای عدم انجام کدوم یکی غصه بخوریم . 
    من یک سایت بسیار جالب پیدا کردم که بهتون معرفی میکنم و تقریباً تمام مطالب این پست از همین سایت ترجمه شده ، البته سایت به روز نیست ولی فعالیتهای مملکتی هم در دراز مدت انجام میشه و معمولاً خبر ناگهانی روزانه نداره  :


     این سایتِ سنجش ،  دولت ترودو رو در هفت بخش فرهنگ ، اقتصاد ، محیط زیست ، دولت ، مهاجرت ، بومیان و امنیت و حفاظت بررسی میکنه و در هر قسمت مشخص میکنه که قولها و برنامه ها در چه مرحله ای از انجام ( یا عدم انجام ) هستن . 
      من تصمیم دارم که در هفت پست ، بخشهای مختلف این بررسی رو ثبت کنم . طبق تقسیم بندی خود سایت از بخش فرهنگ شروع میکنیم :
      
        Culture

     در این بخش ، 9 برنامه قول داده شده که متأسفانه هنوز هیچ کدام به انجام کامل نرسیده ، چهار برنامه در پروسۀ عمل قرار داده ، چهار برنامه هنوز شروع نشده و یکی به کل رد شده . 

     آنچه که رد شده یا تغییر کرده (1)  : 
  •      اصل قول : تخصیص سالیانه 25 میلیون دلار برای Telefilm Canada  و National Film Board رد شده . 
  •   آنچه انجام شده یا میشود : 2 میلیون برای تله فیلم و 1.5 میلیون برای NFB  برای امسال و  5 میلیون برای تله فیلم و 3 میلیون برای NFB در چهار سال آینده تخصیص داده شده .

     در دست انجام (4)
  •      اصل قول : تخصیص دو برابر بودجۀ 180 میلیون دلاری یعنی 360 میلیون دلار سالانه به شورای هنری کانادا .
  •  آنچه انجام شده یا میشود :  از آنجایی که برنامۀ اصلی هیچ محدودیت زمانی نداشته بنابراین این قول " در دست انجام " قلمداد میشود که البته به صبر نیاز دارد . در حال حاضر 40 میلیون بودجۀ اضافی به شورا داده شده با قول سرمایه گذاری تدریجی 550 میلیون تا سال 2020 . 

  •      اصل قول : سرمایه گذاری جدید در فرهنگ و هنر کانادایی / ProMart and Trade Routes
  •      آنچه انجام شده یا میشود : با عدم اعلام محدودیت زمانی این برنامه هم در دست انجام قلمداد میشود . با تغییر نام ProMart and Trade Routes به نمایشگاه صنایع فرهنگی کانادا به جهان ، فعلاً ده میلیون از بودجه دریافت شده و قول تکمیل 25 میلیون تا انتهای سال 2017 هم داده شده . 

  •     اصل قول : سرمایه گذاری جدید در فرهنگ و هنر کانادایی / CBC 
  •     آنچه انجام شده یا میشود : باز هم به دلیل عدم اعلام محدودیت زمانی ، این قول در درست انجام تلقی میشود . با تخصیص 75 میلیون دلار به CBC در سال جاری  و قول پرداخت 150 میلیون تا چهار سال آینده . 

  •    اصل قول : راه اندازی مجدد برنامۀ چالشهای دادگاهی / Reinstating the Court Challenges Program
  •    آنچه انجام شده یا میشود : تخصیص بودجه به مردم و گروههایی که به دنبال تحکیم موقعیت " زبانی " و " تساوی حقوق " در دادگاههای کانادا هستند . در جدول بندی  این برنامه با 12 میلیون بودجه برای پنج سال شروع شده و در جمع با بودجۀ فعلی فدرال به سالیانه 5 میلیون ارتقاء پیدا میکند . 

     آنچه هنوز شروع نشده (4)  : 
  •      اصل قول : باز بینی قانون کپی رایت 2012 و درک بهتر تأثیرات آن بر هنر و فرهنگ کانادایی         
  •      اصل قول : بررسی و اطمینان از شایستگی و استقلال انتصابات و ارتباطات هیأت مدیرۀ رادیو کانادا و سی بی سی 
  •      اصل قول : بررسی و اطمینان از دو زبانه بودن انتصابات قضایی دیوان عالی کشور 
  •      اصل قول : تأسیس یک سرویس آنلاین آموزشی رایگان برای هر دو زبان فرانسه و انگلیسی 

    خوب به نظرم میاد که از این بخش چندان ناراضی نیستم . انگار کارهایی داره انجام میشه . فکر میکنم در هر انتخاباتی ، کاندیداها برای جمع آوری رأی دیگه هر قولی به ذهنشون میاد میگن و زیاد به چگونگی انجامش فکر نمیکنن . بنابراین تا همین حد هم که انجام شده من کم و بیش خوشحالم ، شاید هم من زیادی صبور هستم ولی فکر میکنم برای کمتر از یک سال حرکات خوبی بوده حالا گیرم که بودجه ها عموماً تقلیل داده شده یا محدودیت زمانی طولانی تر شده .

     امیدوارم با توجه به اینکه سایت به روز نبوده ، شاید بخش آخر و کارهایی که هنوز شروع نشده ، تکانی خورده باشه که من خبر ندارم . اگر خبر جدیدی پیدا کردم به صورت پی نوشت در انتهای همین پست میذارم . 

خوش باشین و خبرها رو دنبال کنین و به من هم بگین .


    پی نوشت : دیشب پیشو از جایی افتاد و دستش به شدت درد گرفت ، قابل توجه  اونهایی که میگن گربه از بلندی بیفته هیچی اش نمیشه !! پیشوی همیشه ساکت و لال ، از درد یه گوشه به خودش میپیچید و ناله میکرد. من و آذین وحشتزده از اینکه دستش شکسته ، با سرعت تمام بچه رو به سمت بیمارستان شبانه روزی حیوانات بردیم . در طول راه هم ساکت و مظلوم نشسته بود و حرکتی نمیکرد . من پشت فرمون و آذین دائم در حال بررسی دست این طفلک که ظاهراً داشت بهتر میشد . جلوی بیمارستان دیگه کاملاً خوب شده بود و اجازه میداد که انگشتهاشو خم و راست کنیم و ..... دلمون آروم شد که چیزی نیست و به نظرم پیچ خورده بود که حالا دیگه درد نداشت . خلاصه برگشتیم خونه ، فقط دم بریده میخواست ماها رو آخر شبی بکشونه توی خیابون !!!! الآن سرکار علیه ، سرحال و شادمان دارن با دمب مبارکشون بازی میکنن :) 

برچسب ها: اخبار، مقایسه،  

تاریخ : چهارشنبه 24 شهریور 1395 | 02:10 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات

     سلام . نیستم ، نبودم ، ببخشید ، انقدر سرم شلوغ بود که یادم نبود چقدر وبلاگمو دوست داشتم ! آدم بی معرفت به من میگن که رفیق نیمه راه وبلاگ طفلکم شدم . 
     دنیای زندگیم کمی تا قسمتی تغییر کرده و در نتیجه خودم هم تغییر کردم . احساس میکنم دوباره متولد شدم و انگار تازه با خود واقعیم روبه رو شدم . انگار تازه کشف کردم " من " کیه و کجاست و از زندگیش چی میخواد و .... البته از مدتی پیش این حسو داشتم ولی خیلی جدی نبود تا همین ماههای اخیر . حالا " من " جدید نشسته و داره مینویسه و شاید به احتمال زیاد بعد از این با نوشته های متفاوتی رو به رو بشین . 
     بخش عظیمی از این احساس برمیگرده به بزرگ شدن بچه ها و این که دیگه انگار خیلی به من نیاز ندارن . انگار حالا دیگه میتونم به خودم فکر کنم . یادمه بچه که بودن مادرشوهرم خدا بیامرز تعجب میکرد که چرا من عادت دارم شبها ، حتی اگر از نیمه شب گذشته ، باید بشینم تمام صفحات روزنامه های همشهری و ایران اون روز رو ورق بزنم و مطالبشو نو مرور کنم و بعد بخوابم . مسئله این نبود که روزنامه خوانی رو خیلی دوست داشته باشم ، مسئله این بود که یک زمانی نیاز داشتم برای خودم ، یک زمانی که به بچه ها فکر نکنم ، به کار خونه فکر نکنم ، به " هیچ چیزی " فکر نکنم و فقط به خودم ، خودِ خودم فکر کنم . اون روزنامه ها منو نجات میداد و این حس رو بهم میداد که این ساعت و این لحظه و این نفس ، الآن مال منه و میتونم خانوم خودم و کنیز خودم باشم . نمیدونم درکم میکنین یا نه . 
    حالا بعد سالها کم و بیش دارم به این حس میرسم که زمان من و انرژی من میتونه مال خودم باشه چون بچه ها از آب و گل درآمدن و  خدائیش دارم از این زمان به نحو احسن استفاده میکنم که بعداً یواش یواش براتون مینویسم چطوری . 
     دختر بزرگه داره از اتاوا برمیگرده . این هفته با کوچیکه میرن ایرلند گردش و هفتۀ دیگه هم برمیگردن خونه . باورتون میشه ایرلند انقدر تماشایی و جذاب باشه که به نظر بیاد یک هفته براش خیلی کمه ؟! من داشتم واسشون برنامۀ سفر میریختم ، این شغل همیشگی منه ، چه الآن ، چه اون زمانی که اینترنتی نبود و باید تلفنی هتل رزرو میکردم و با نقشۀ کاغذی سفر میکردیم . من همیشه قبل از سفر ، نقاط دیدنی و جذابیتهای مقصد رو لیست میکردم ، نقشۀ راههای هر کدومو پیدا میکردم و برنامه میریختم که از روز اول تا آخر هر سفر از کجا به کجا بریم . هتل رزرو میکردم ، اگه خارج از کشور بود ، کلمات و جملات کلیدی زبان کشور مقصد رو هم مینوشتم و ......  هنوز هم این کارو دوست دارم و ازش لذت میبرم . به هر حال در طول این پروسه متوجه شدم که ایرلندو خیلی خیلی دست کم گرفته بودم . 
     در لیست برنامه های ایرلند جذابترینش به نظر من تور تماشای نهنگ و دلفینه ! تعجب کردین ؟ خیلی برام جالب بود و متوجه شدم که این تور توی ایالات شمالی کانادا هم وجود داره ! میدونین هیکلش همچین یه خورده بزرگه ، توی اکواریوم جا نمیشه ، واسه همین کمتر کسی میتونه از نهنگ به عنوان پت خونگی استفاده کنه یا توی باغ وحش و آکواریوم تماشاش کنه ! حالا بچه ها که برن و برگردن واستون عکس میذارم و مینویسم که چطوری بود . 
     دارم فرانسه میخونم ! من سالها پیش به دلیلی شروع کردم به یادگیری ایتالیایی ، نه خیلی زیاد ، در واقع فقط استارت اولیه بود ، هشتاد نود  صفحه از یک کتاب خود آموز خوندم و به سرعت بنزینم تمام شد و رهاش کردم . در طول این سالها هر وقت که فکر میکردم باید یک زبان دوم انتخاب کنم بین ایتالیایی و زبانهای دیگه میموندم و آخرش هم تصمیم نگرفته عقب نشینی میکردم . حالا بالاخره با جدیت تمام به سمت فرانسوی جهیدم و تصمیم دارم به شدت دنبالش کنم . دیگه توی کشوری که فرانسه هم زبان اصلی به حساب میاد و دو زبانه بودن یک پوئن جدی و مثبته ، خیلی مفیده اگر آدم بتونه به فرانسوی هم ارتباط برقرار کنه . آینده نشون میده که این بار هم عقب نشینی میکنم یا میتونم ادامه بدم . 
     پس فردا دارم میرم اتاوا که شادانو ببرم ، بچه ها از اونجا پرواز دارن به ایرلند و در عوض تتمۀ اسبابهای آذینو برگردونم . خوب فعلاً شب شما به خیر ، بعد از مدتها بالاخره یک پست گذاشتم که طلسم بشکنه . پست بعدی در مورد بررسی قولهای داده شده توسط وزرای کابینۀ ترودو و انجام یا عدم انجام اونهاست ، بخشی اش رو ترجمه کردم و بخش بعدی و جمع بندی مطالب تا آخر هفتۀ دیگه تمام میشه که براتون بذارم . 
     
     

برچسب ها: تفریحات،  

تاریخ : پنجشنبه 4 شهریور 1395 | 09:23 ق.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات


در تمام فیلم هایم ، خواسته ام این است که تصویری مهربان تر و صمیمی تر از انسانیت و کشورم را به نمایش بگذارم .

بعضی هنرمندها ، بی بدیل از دنیا کوچ میکنند و این دیگر نهایت درد است وقتی دو بار عزادار میشوی ، باری برای مرگ یک انسان و دیگر بار برای پایانی بر خلق هر آنچه که قلب و روح تو را لبریز و شادمان و سربلند میکرد . 
خدایش بیامرزد . 

برچسب ها: اخبار،  

تاریخ : چهارشنبه 16 تیر 1395 | 03:02 ق.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات

این مطلب ، بخش دوم پست قبلی بود که به پیشنهاد دوستان برای اینکه بهتر دیده بشه به یک پست جدید مستقل تبدیل شد 


   سلام ، میونه تون با شنا چطوره ؟ اینجا لیست استخرهای شهرداری تورنتو رو پیدا میکنین با تمام ورزشهای تابستان و بالاخص شنا . برای همۀ ورزشها کلاس آزاد هست ، کلاس با مربی و آموزش و برای سنین مختلف و مثلاً حتی برای مذهبیها  استخر زنانه هم وجود داره . روی این عنوان کلیک کنین تا به صفحۀ شهرداری باز بشه . در ستون سمت راست لیست استخرها رو پیدا میکنین که از روی آدرس و دایرکشن میتونین نزدیکترین به خودتون رو شناسایی کنین . 

برنامه های شنا و استخرهای شهرداری ، تابستان 2016

     ساعات ورزشهای آزاد یا Drop in معمولاً مجانی و برای کلاسهای غیر آزاد با هزینه است که رقمش بسیار پایینه . مثلاً ساعت شنای Leisure( آزاد) در تمام استخرهای این لیست مجانی و شنای Lane که یک خط در اختیار شما و چند نفر دیگه است ، یا شنای Aqua که با مربیه و .... ثبت نامی و با هزینه است . برای مثال شنای Lane جلسۀ دو ساعته تا 24 سال 1.5 دلار و بالای 24 ، 3.5 دلاره که اگر پیش خرید به صورت کارت پانچ یا ماهیانه و چند ماهه باشه ارزانتر هم میشه ، کارت سه ماهۀ Lane که به صورت نامحدود هر زمانی و هر چقدر بخواین میتونین از وضعیت Lane استفاده کنین نزدیک 70 دلاره که یعنی انگار مفت . 


     استخرها تمیز ، منظم و به روز و بزرگه . ما در یکی از اینها ثبت نام و امتحان کردیم که واقعاً خوب بود ، اگر چه که برای من ایرانی عجیبه ملت اجازه دارن بدون کلاه بیان استخر یا اینکه قبل از ورود به آب ، حوضچۀ کلر وجود نداره ، در نتیجه با اینکه دمپایی پام بود ولی احساس میکردم کف پام کثیف شده  !! ولی غیر از این دو مورد باقی ماجرا به نظرم بی مشکل و بسیار عالی بود فقط اگر رفتین یادتون باشه با خودتون قفل برای لاکر ببرین . 

    مراکز ورزشی و استخرها شکر خدا تعدادشون به نسبت جمعیت انقدر زیاد و داخل آب انقدر خلوته که Leisure هم وارد بشین میتونین یک خط پیدا کنین برای شنا که البته فقط در مسیر عرض استخر و کوتاهه ، اگر خط شنای بلندتر دوست دارین کارت سه ماهۀ Lane  بگیرین به نفعتونه . 
   ناجیان استخر به نظر من خیلی با تعهد و مسئولیت کار میکنن . من به دلیل اینکه مدتها شنا نکرده بودم اولین روز و اولین دقایق ناگهانی کمرم گرفت و احساس درد کردم . وقتی شنامو قطع کردم تا کمرم آروم بشه و داشتم در جهت های مختلف نرمش میکردم که اسپاسمشو آزاد کنم ، ناجی اومد طرفم و با نگرانی پرسید خانوم حالتون خوبه !! گفتم آره بابا ، نگران نباش، عوارض عرض بدن و کهنسالیه :) کلی توصیه و راهنمایی کرد که از چه حرکاتی استفاده کنم که زودتر درد آروم بشه و پیشنهاد داد که جلسۀ بعدی اول باهاش صحبت کنم که بگه پیش از شنا چه نرمشهایی بکنم بعد وارد آب بشم که به مشکل نخورم و رفت ، در حین دور شدن هم گفت من دارم نگات میکنم اگه وسط آب ناراحت شدی علامت بده بهم . 
     داشتم فکر میکردم چطوره که اینجا انقدر تعداد استخرها زیاده ، با اینکه شهر کنار آب و ساحله و معمولاً مدارس همگی استخر دارن و دانشگاهها و خلاصه چرا نیاز به استخر انقدر زیاده ، بعد متوجه شدم مسئله نیاز نیست ، مسئله همون محاسبۀ همیشگیه ، کانادا پدر پولداریه که تعداد بچه هاش کمه ، برای همین میتونه به همه خیلی خوب رسیدگی کنه ، جمعیت کم ، درآمد زیاد ، سیستم مالیاتی صحیح ، مدیریت سالم و .... همه باعث میشه امکانات دولتی از قبیل بهداشتی- درمانی و آموزشی و تفریحی و ... برای همه فراهم باشه ، البته غیر از دانشگاه دولتی که واقعاً از کشوری مثل کانادا بعیده نداشته باشه ! حالا باز یه عده میان میگن داری از کانادا تعریف میکنی ! آره جای تعریف هم داره ، دستشون درد نکنه که برای مردمشون تلاش میکنن ، ممکنه دو تا خلاف هم توی دولت پیدا بشه ولی به نسبت یکی از بهترین کشورهای دنیاست و برای همینه که نه من ، آمار جهانی میگه مردمش از رضایتمند ترین مردم دنیا هستن ، چرا که نه ! 
     بگذریم ، خلاصه اینکه از سایتی که توی مطلب قبلی گفتم برای ماجراهای ورزشی تفریحی تابستون استفاده کنین و این استخرهای شهرداری هم فراموش نکنین . برین خوش باشین و از تابستونتون لذت ببرین . 


برچسب ها: تفریحات، اخبار،  

تاریخ : شنبه 5 تیر 1395 | 07:04 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات

     سلام . از Mud Hero یا " قهرمان گِل " چیزی شنیدین ؟ با دیدن عکسها شاید مثل من یاد عکسهای فیلمهای چریکی و کماندویی بیفتین ، تقریباً هم همچین چیزیه ولی طبعاً خیلی سبک تر و تفریحی تر . ملت ثبت نام میکنن ، باید از مراحل مختلف سختی رد بشن و به خط پایان مسابقه برسن . مهم نیست که کی اوله و کی دوم ، این مسابقه سکوی قهرمانی نداره ، مهم اینه که فقط بتونن به خط پایان برسن . مسابقۀ اتاوا چهارم و پنجم ژوئن برگزار شد که امسال باز هم در چندین محل اجرا میشه . 
     در طول مسابقه باید از موانع و مراحل مختلف مثل راه رفتن در چاله های پر از گل ، بالا رفتن از سکوهای شیب دار ، رد شدن از زیر توری کم ارتفاع در گِل ، سقوط از سرسره ! در استخر گل آلود . ..... بگذرن تا به مرحلۀ آخر که عبور از مسیری شبیه باتلاقه برسن ، یکی میگفت خیلیها در این قسمت آخر کفشهاشون جا مونده بود ! 
از این صفحه میتونین تمام ماجراهای تفریحی ورزشی کانادا رو پیدا کنین . کلی ماجرا برای تورنتو در پیش داریم ،  25 اوت هم یک رقابت ماد هیرو در شمال شهر برگزار میشه ، هنوز وقت ثبت نام دارین . برای ویندزور طفلکی چیزی ندارن ولی 5 اوت فکر کنم توی لندن یک فستیوال " کف " برگزار میشه 

     لیست چند هزارتایی عکسهای ماجراهای قبلی هم توی همین سایت پیدا میکنین که بسیار تماشائیه  . 

 این عکسها مربوط به سالها و شهرهای مختلفه .





اول تا مچ پا میری توی گِل و بعد تا فرق سر!! یه خانم باردار هم هست ، دیدین ؟ 





دارم فکر میکنم این کت و شلوار وقتی گلی بشه ، وزنش چقدره !!!! 








     
    چطور بود ؟ یکی میگفت ای وااااااااای گِلی میشیم ، گفتم عزیز اصل اینه که گلی بشی ، وگرنه که اسمش قهرمان گِل نبود ! 


برچسب ها: اخبار، مقایسه، مناسبات و جشنها، تفریحات،  

تاریخ : یکشنبه 30 خرداد 1395 | 08:09 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات
     از آتش سوزی آلبرتا نوشتم ولی در مورد آتش سوزی عرصه های جنگلی پاسارگاد دلم نمیاد بنویسم ، یعنی در مورد خیلی از مسائلی که در ایران رخ میده همین احساسو دارم . نمیدونم واقعاً ما امکانات نداریم ، آدم نداریم ، پول نداریم ، چی نداریم که کارهامون روی حساب و کتاب نیست و معمولاً کلاهمون پس معرکه است . این همه جوکهایی که میسازن و میشنویم واقعیته و تلخه ولی زندگی ما داره روی همین بستر جلو میره ، بستر طنز تلخ و دردناک !
     حرفهایی که در مورد عملیات مختلف امداد رسانی از ارگانهای مختلف خوندم و شنیدم همه متناقضه ، همه گردن هم میندازن ، همه به کمکهای خودشون مینازن که معلوم نیست حقیقت داره یا نه چون همه همدیگه رو انکار هم میکنن . یکی میگه 40 فروند بالگرد فرستادم ، اون یکی میگه فقط یکی اومد ، یکی میگه هواپیما توی راهه ، اون یکی میگه نیومده و ..... چیزی که مشخصه و نفی نشده ، همت و تلاش نیروهای مردمی همیشه در صحنه است . انسانهای واقعی مهربانی که همیشه دستشون به خیر و برکته . خدا قوت .

    

      با هم خبرهای مختلف رو مرور کنیم :
     روز اول نه از نیروهای امداد خبری بوده و نه بالگرد و نه هواپیمای آب پاش ، آتش هم به دلیل پوشش گیاهی مناسب و قابل اشتعال و گرمای منطقه مدام پیشروی میکرده . صحبت مسئولین در مورد تخمین میزان آتش سوزی از روی خاکستر به جا مونده ، بین 900 هکتار تا 2500 هکتار بالا و پایین داره .  در نهایت یک بالگرد اومد ولی فقط ظرفیت جابه جایی دو نفر رو داشت و نمیتونست در مهار آتش کمک کنه .
     شب تا صبح درختان وحیوانات سوختن و فنا شدن و آتش هم پیشروی کرد . از صبح زود روز دوم ، نیروهای مردمی و بسیج با هر چه که داشتن ، وارد کارزار شدن . یک بالگرد هم رسید ، با کمک هلال احمر و ارتش و سپاه آتش خاموش شد ولی قبل از اینکه خوشحالی مردم پایدار بشه ، از جایی از زیر خاکستر شعله گرفت و دوباره سر بلند کرد .
     تنها هواپیمای آبپاشی که آمد دو بار عملیات انجام داد ولی ارتفاع انقدر زیاد بود که موفقیتی حاصل نشد ، بالگردهای مرکز هم به منطقه نرسیدن و گروههای مردمی با خستگی هنوز به کار ادامه میدادن .
     سرهنگ قاسم سبز علی به ایلنا گفته که چهل فروند بالگرد وزارت دفاع و نیروهای ما در منطقه حضور دارن ولی خبری در شبکه های اجتماعی پخش شد که  تنها بالگرد امدادی به دلیل پایان ساعت کاری به زمین نشست !! فرماندۀ یگان حفاظت از جنگلها و مراتع در توضیح این خبر گفت : ما برای استفاده از بالگردهای هلال احمر مشکلی نداشتیم ولی این بالگردها توانایی پرواز ساعات محدودی دارن در غیر اینصورت با خطر مواجه میشن و در هر حال ساعاتی بیشتر از توانشون هم پرواز داشتن .


     متأسفانه در آخرین ساعات روز دوم خبر رسیدن آتش به زیستگاه خرس قهوه ای در تنگه بلاغی و گسترش درپارک حافظت شدۀ بمو هم به گوش رسیده .
     روز سوم صدای انتقاد به مدیرت نادرست و اقدام دیرهنگام شدت گرفت . مدیر کل مدیریت بحران استانداری فارس از دیر رسیدن نیروهای امدادی و بالگرد و تجهیزات انتقاد کرد و گفت سال گذشته مدیریت بحران کشور ، یک بودجۀ هشت میلیاردی برای دو سال به وزارت دفاع پرداخت کرده ولی این وزارتخانه با 24 ساعت تأخیر هنوز به تعهدات خودش عمل نکرده .
    روز چهارم هنوز خبری از هواپیمای آب پاش اصلی نبود در حالی که وعدۀ پرواز یک هواپیمای 300 تنی از تهران سر زبانها بود ولی با گذشت ساعتها هنوز به شیراز نرسیده بود !
    حمزه ولوی مدیر کل محیط زیست استان فارس روز پنج شنبه با اظهار نگرانی در گسترش حریق در منطقۀ تنگۀ بلاغی گفت از دیروز فقط یک فروند بالگرد در منطقه حضور داشته که تنها امکان انتقال نیرو داشته و نه آب پاشی که با این بالگرد آب و کنسرو به نیروهای امدادی و مردم رسانده شده .


     به گفتۀ رئیس سازمان امداد و نجات هلال اهمر برای مهار آتش 8 ساعت عملیات هوایی انجام شده ، برای جابه جایی 6 تن تجهیزات و اقلام امدادی و 15 نفر نیرو. او گفت برای مهار آتش علاوه بر به کارگیری نیروهای عملیاتی و یک فروند بالگرد هلال احمر از دو دستگاه آمبولانس و چهار خودروی عملیاتی هم استفاده شده .
    روستای چاه بید ، کوههای خرسی و تنگه بلاغی از مناطق آسیب دیده هستن ولی فرماندۀ یگان حفاظت سازمان جنگلها و مراتع گفت بنای پاسارگاد در این آتش سوزی خسارتی ندیده .
    روز آخر تنها یک بالگرد هلال احمر ، دو بالگرد هوانیروز و یک بالگرد ناجا در منطقه حضور داشتن !
     بالاخره بعد از 50 ساعت آتش مهار شد ولی دلشوره ها سر جای خودش هست که نکنه از ذغالهای باقیمانده و زیر خاکستر دوباره جایی شعله ور بشه  .

منابع :
http://tabnak.ir/fa/news/596389
http://www.mehrnews.com/news/3681522
http://shahrvand-newspaper.ir/news:nomobile/main/66173
http://alef.ir/vdccpxq1i2bqeo8.ala2.html?360952

 


برچسب ها: اخبار، مقایسه، من شاکیم،  

تاریخ : شنبه 22 خرداد 1395 | 09:48 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات


     سلام . هوا داره گرم میشه و AC ماشین ظاهراً خرابه ! فاجعه از این بزرگتر ؟ البته این ماجرا پارسال شروع شد ولی آخرهای تابستون بود و منم کوتاهی کردم نبردم تعمیرگاه . زمستون هم که استفاده نکردیم و الآن خلاصه با گرم شدن هوا ، یادم اومد باید ببرمش تعمیر . مشکلش اینه که ظاهراً همزمان با روشن شدن AC زیر پا پر از آب میشه !!  خلاصه امروز صبح زود رفتم گذاشتم Canadian Tire . گفتن ممکنه خرابی از AC نباشه ، شاید مسیر تخلیۀ آب یه جایی بسته است و باید ماشین بمونه که کف و زیر پا کامل باز بشه و بگردن ببینن کجای مسیر آب مشکل داره . حالا ببینیم چقدر توی گلوش گیر کرده و باید هزینه کنیم . به هر حال خوشبختانه تعمیرگاه نزدیک خونه است و پیاده برگشتم . 
    سر راه رفتم تیمی برای خودم قهوه گرفتم نشستم یه کوچولو همونجا قهوه مو مزه مزه کردم و از پشت پنجره بیرونو نگاه کردم ، ذوق گنجشکها واسه هوای خوب امروز و گلهایی که تازه جلوی تیمی کاشته بودن و .... منظرۀ لطیف و قشنگی بود . یه دسته روزنامۀ خبری امروز هم سر طاقچه بود که Metro به نظرم جالب اومد و یه مقاله داشت که تصمیم گرفتم بیام خونه واستون در موردش بنویسم . از این برنامۀ Climate Change یا اسم طرحش ، Positive Development in Climate Action که انتاریو داره چیزی شنیدین ؟ به قول Metro لابد شنیدین ولی کی حوصله داره 58 صفحه ماجراشو بخونه ! به هر حال این روزنامه کل این داکیومنت 58 صفحه ای رو در چند پاراگراف اصلی خلاصه کرده بود که مینویسم براتون ، شاید همونطوز که واسه من جالب بود برای شماها هم باشه . 


    اصلیت این برنامه اینه که دولت انتاریو به رهبری کتلین واین ، تصمیم داره همگام با برنامۀ بین المللی ، در عرض 5 سال تا انتهای 2020 ، با مصرف 8.3 بیلیون دلار در تغییر شرایط محیطی و اقلیمی به سمت " سبز " شدن فعالیت کنه . 

نخست وزیر انتاریو : Cathleen Wynne
    
     این برنامه شامل بخشهای زیادی مثل صنعت اتومبیل سازی ، راه سازی ، ساختمان سازی و .... هستش که طبیعتاً همه هم به همدیگه وابسته  هستن ، اینطوری که :
  • با اختصاص آوانسهای مالی به دارندگان ماشینهای بنزینی ، تشویقشون کنن که ماشین خودشونو با الکتریکی عوض کنن . 
  • سازمانهای مرتبط در قیمت قبض آب و برق به دارندگان ماشینهای الکتریکی تخفیف بدن به صورتی که شارژ ماشین تقریباً مجانی در میاد  . 
  • ایستگاههای شارژ اتومبیل در تمام مسیرها درون شهری و بیرون شهری ساخته بشه . 
  • در بخش ساخت و ساز ، در ساختمانها تغییراتی بدن که جایی برای شارژ ماشینهای ساکنین داشته باشه . 
  • برای تولید انواع انرژی در سازه ها  از روشهای غیر فسیلی استفاده کنن . 
  • کارخانه های اتومبیل سازی در ساخت ماشینهای الکتریکی و آبی یا تغییر ماشینهای فعلی فعالیت کنن . 
و خیلی کارهای دیگه که همه جذاب به نظر میاد ، انشالله انجام بشه . این خبر هم کامل در موردش توضیح داده : 

http://www.cbc.ca/news/canada/toronto/wynne-climate-change-1.3621658

      دیدین هوا چه خوب شده ؟ البته خصلت متغیر بودن هوای کانادایی سر جای خودش هست و تغییرات دما در طول شبانه روز گاهی به بیست درجه هم میرسه ولی در کل الهی شکر فعلاً بهاریه . 
       چندی پیش یه فروشگاهی پیدا کردم که به نظرم خیلی عالی اومد به اسم Al Premium . این فروشگاه در اصل مال چشم بادومیهاست و پر از خوراکیها و مواد غذایی چشم بادومی ولی در کل محصولات تمام آسیا رو میفروشه . از مواد غذایی چینی بگیر تا عربی یعنی شرق دووووور و نزدیک و ما که میانه هستیم به قول اینها . من هم مواد ایرانی توش پیدا کردم و هم کلی چیزهای عجیب و هیجان انگیز کشورهای دیگه . خلاصه واسه کسانی که مثل من  دوست دارن چیزهای جدید رو امتحان کنن و در آشپزی تابع کلیشه نیستن این فروشگاه معجزۀ بزرگیه ، آدم یه بار میره به اندازۀ شش برابر آشپرخونه اش خرید میکنه ( بعله ، صادقانه اعتراف میکنم بار اول چنان شور حسینی برم داشت که نمیتونستم چیزهایی که خریدم توی کابینتهام جا بدم  ) دفعات بعد به جای چرخ خرید ، سبد برداشتم که حواسم به اندازۀ کابینتهام باشه  
     اگه خواستین برین ، آدرسش  شمارۀ 1970 اگلینتون هستش .  غذاهای آماده ( بیرون بر ) هم دارن که در واقع Street food خودشونه و بعضیهاش خیلی خوشمزه است . کباب غازو امتحان کنین ، قیمتهاش هم معقول و خوبه ، مثلاً سوشی ، هجده تکه شش دلار ! خیلی خوبه، نه ؟ جای منو خالی کنین . 




پی نوشت : عصر از تعمیرگاه زنگ زدن که بیا ببرش ، ما نمیتونیم درست کنیم ، AC خرابه ولی مربوط به خود کمپانیه و باید ببری اونجا !! گفتم ما اینو ویندزور خریدیم ، گفت بگرد شعبه شو پیدا کن ! اینم از بساط ماشین . ببینم میتونم شعبۀ ایشونو گیر بیارم فردا صبح ببرم یا نه ؟ شانسه ما داریم ؟ !! 

       


برچسب ها: اخبار،  

تاریخ : پنجشنبه 20 خرداد 1395 | 07:22 ب.ظ | نویسنده : رها آزادی | نظرات
تعداد کل صفحات : 29 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • خانه سرود